eitaa logo
باد مارا خواهد برد
2هزار دنبال‌کننده
739 عکس
74 ویدیو
1 فایل
غم. دردِ خاموش. زخم‌هایی که جوانه می‌زنند. تن و روحِ آگاه، در مرز باریکِ بودن و نبودن. جاری در سایه‌ها، پذیرای تلخیِ جهان، و همچنان بودن تا سر حد ممکن.
مشاهده در ایتا
دانلود
اندازه یک دنیا خستم
همیشه اتفاقات همون موقع‌ای پیش میان که توقعشون رو نداری.
-خسته نیستی؟ +از چی؟ -از این امید داشتن های الکی؟ +من مجبورم. به اختیار خودم بود خیلی وقت بود همه چیز رو خاک کرده بودم. -اجبار؟ از چی حرف می‌زنی؟ +از قلبم، من از این لعنتی تو قفسه سینم حرف میزنم وقتي هیچ جوره دست بردار نیست! نه از عاشقی کردن، نه از تپیدن!
من در چشم هایت میخواندم. درد را، سکوت را، غم ته نشین شده در آن دو سیاه چاله را، من همه اش را بلد بودم. اصلا همین چشم ها یادم داده بودند که تو را بخوانم. وقتی انتخابت سکوت بود چون حرف های مانده در گلویت سنگینی می‌کرد، آنوقت چشمهایت شروع می‌کردند به سخن گفتن. چنگ می‌انداخت اشک برای پر زدن از چشمه چشم هایت اما تو خشکش میکردی. نمی‌دانم چرا اینگونه مانعش میشدی، شاید می‌ترسیدی آتش درونش خاموش شود، آنوقت همه چیز را فراموش کنی.
میان جان ما جوانه داری .
از الان به بعد فقط ازت فرار میکنم.
چرا نگرانِ از دست دادنت بودم وقتی تو از همون اولشم برایِ من نبودی؟ تو فقط اومدی که دنیام و زیر و رو کنی و بری، و منو تنها بذاری.
همه چی باز تقصیر من بود.
"چیکار کنم برات"عمیق ترین جمله‌ایه که میتونی بشنوی.
و دلتنگی که خودِ منه.
کاش میشد خاطرات رو آتیش زد‌.