نه دوری که منتظرت باشم
و نه نزدیک که به آغوشت کشم
نه از آن منی که قلبم تسکین گردد
نه از تو بی نصیبم که فراموشت کنم
تو در میان همه چیزی .
-محمود درویش
کاش میشد یکی باشه
چندتا بزنه به پشتت،از دهنت کلمه های ناگفته بریزه بیرون.
از لحاظ روحی نیاز مند به ؛
توجه زیاد، البته نه انقدر که زده شم.
کلی خوراکی و غذا.
یه خونه واسه خودم.
یه کارت پر پول.
یه کنسرت
یه گیتار الکتریک.
یه پیانو.
و یه سفر به جزیره ای دور افتاده دور از دسترس هر گونه انسان.
نیاز مندم.
وقتی میگم هیچکس یعنی دقیقا هیچکس .
روزای زیادی باید بگذره تا آدم قانع بشه فقط خودش هست و خودش تا باورش بشه از بقیه ، جز یه اسم و چندتا خاطره ی کوچیک چیزی براش نمیمونه .
بیست سال ، چهل سال ، هفتاد سال زندگی فقط برای تلمبار کردن اسم رویِ اسمه .
برای جایگزین کردن خاطره جای خاطره .
اما حاصل جمع همشون صفره ؛ یه روز میشینی عمرت رو ورق میزنی ، سیر تا پیازت رو واسه خودت تعریف میکنی ، اینجاست که میفهمی چقدر برای هیچکس نگران شدی ، چقدر برای هیچکس غصه خوردی ، چقدر برای هیچکس دلتنگ شدی چقدر برای هیچکس بودی .
اما حالا به اطرافت نگاه میکنی ، هیچکس نیست دقیقا هیچکس .
هروقت میرم تو یه جمعی یا مکانی
تک تک افراد اونجا رو در حال گریه کردن تصوّر میکنم
شاید خیلی خوب به نظر نرسه
اما تصوّر کردن بقیه درحال اشک ریختن باعث میشه دردایی که پشت خنده هاشون پنهان کردن رو راحت تر ببینی
اینطوری شاید بیشتر حواسم باشه چه حرفی از تو دهنم در میاد .
نمیدونم ، شاید هم یه روش باشه برای گول زدن خودم که تنها نیستم .
- فروزا
قبلنا برام مهم بود همه ی دوست هام کنارم بمونن و تلاش میکردم روابطم رو گرم نگه دارم!
قبلنا برام مهم بود که آدم ها چه احساسی نسبت بهم دارن، که دوست و فامیل و غریبه درموردم چه فکری میکنند!
قبلنا برام مهم بود همه ازم راضی باشن؛ خیلی جاها روی خودم و خواسته هام چشم میبستم برای بقیه که از دستشون ندم..
ولی میدونی، اینا همه واسه قبل بود!
از یه جا به بعد یادگرفتم بود و نبود خیلی ها تفاوتی نداره! یادگرفتم اینکه آدم ها چه فکری درموردم میکنن اونقدرا هم مهم نیست!
من یاد گرفتم اونی که بخواد میمونه و باهات رفاقت میکنه حتی اگه توهیچ تلاشی نکنی!
یاد گرفتم اونی که باید احساس رضایت داشته باشه خودمم نه هیچکس دیگه..