وقتی میگم هیچکس یعنی دقیقا هیچکس .
روزای زیادی باید بگذره تا آدم قانع بشه فقط خودش هست و خودش تا باورش بشه از بقیه ، جز یه اسم و چندتا خاطره ی کوچیک چیزی براش نمیمونه .
بیست سال ، چهل سال ، هفتاد سال زندگی فقط برای تلمبار کردن اسم رویِ اسمه .
برای جایگزین کردن خاطره جای خاطره .
اما حاصل جمع همشون صفره ؛ یه روز میشینی عمرت رو ورق میزنی ، سیر تا پیازت رو واسه خودت تعریف میکنی ، اینجاست که میفهمی چقدر برای هیچکس نگران شدی ، چقدر برای هیچکس غصه خوردی ، چقدر برای هیچکس دلتنگ شدی چقدر برای هیچکس بودی .
اما حالا به اطرافت نگاه میکنی ، هیچکس نیست دقیقا هیچکس .
هروقت میرم تو یه جمعی یا مکانی
تک تک افراد اونجا رو در حال گریه کردن تصوّر میکنم
شاید خیلی خوب به نظر نرسه
اما تصوّر کردن بقیه درحال اشک ریختن باعث میشه دردایی که پشت خنده هاشون پنهان کردن رو راحت تر ببینی
اینطوری شاید بیشتر حواسم باشه چه حرفی از تو دهنم در میاد .
نمیدونم ، شاید هم یه روش باشه برای گول زدن خودم که تنها نیستم .
- فروزا
قبلنا برام مهم بود همه ی دوست هام کنارم بمونن و تلاش میکردم روابطم رو گرم نگه دارم!
قبلنا برام مهم بود که آدم ها چه احساسی نسبت بهم دارن، که دوست و فامیل و غریبه درموردم چه فکری میکنند!
قبلنا برام مهم بود همه ازم راضی باشن؛ خیلی جاها روی خودم و خواسته هام چشم میبستم برای بقیه که از دستشون ندم..
ولی میدونی، اینا همه واسه قبل بود!
از یه جا به بعد یادگرفتم بود و نبود خیلی ها تفاوتی نداره! یادگرفتم اینکه آدم ها چه فکری درموردم میکنن اونقدرا هم مهم نیست!
من یاد گرفتم اونی که بخواد میمونه و باهات رفاقت میکنه حتی اگه توهیچ تلاشی نکنی!
یاد گرفتم اونی که باید احساس رضایت داشته باشه خودمم نه هیچکس دیگه..
نمی دونم درسته یا نه؟!
ولی به نظرم آدم بعضی وقتا به جای اینکه عاشق یکی دیگه باشه، باید عاشق خودش باشه
باید بره تو گالریش، بشینه عکسای خودشو با لذتِ تمام ببینه و ذوق کنه!
باید برای خودش بخونه:
خوشگل زیاد پیدا میشه تو دنیا، اما یکیش شبیه من نمیشه!!
باید همه رو بذاره کنار ببینه خودش چی میخواد، دلش چی میخواد؟
آدما به نظرم اول باید عاشق خودشون باشن، تا حالِ دلشون خوب باشه.
باید به خودشون خوبی کنن تا بتونن به بقیه هم خوبی کنن.
نمی دونم درسته یا نه؟
به نظرم آدما باید عاشق خودشون باشن!!
یاد اون حرف جنابخان تو خندوانه افتادم که میگفت:
"رامبد این دل کجای آدمه؟ مثلا گردن آدم دیدی یه موقع میگیره؟ یه دیفلوفناکی، یه پیروکسیکامی یهچیزی میزنی ول میکنه!
یا مثلا سرت تیر میکشه، مثلا ژلوفن میخوری آروم میگیره!
این دل کجاس که بعضی وقتا یجوری میگیره که نه ژلوفن، نه پیروکسیکام، نه نوافن، نه رانیتیدین نمیتونه خوبش کنه؟:)
من دیگه هیچوقت خودمو واسه کسایی که یذره هم واسشون ارزش ندارم خورد نمیکنم.
چون منطق من میگه اگه همونقدر که بهت توجه میکنم و اهمیت میدم، بهم اهمیت ندی و توجه نکنی دیگه هیچ جایی تو زندگی من نداری!
شاید دوسِتون داشته باشم، اما دیگه یادگرفتم اولویتم خودم باشم؛ مقصر من نیستم، فقط خودتون بهم اینو یاد دادین :
نباید به ادمی که مفت نمیارزه بها داد!
بابا ول کن دیگه، غصه چیو می خوری آخه؟ نمی دونستی چیکار کنی و انجامش دادی؛ چون بهترین تصمیمی بود که وسط اون موقعیت می تونستی بگیری و بهترین کاری بود که می تونستی انجامش بدی؛ مگه زندگی چندمته که توقع داری اشتباه نکنی؟ رها کن بره.
دلم یه دوست صمیمی میخواد که دوست صمیمیش فقط خودم باشم که باهم هدفامون یکی باشه که شرایط خونوادگیمون یکی باشه که وقتی ذوق دارم زود پیاممو بخونه که وقتی ناراحتم زود بیاد پیشم که پیشش تظاهر به خوب بودن نکنم که بینمون هیچ سیاستی وجود نداشته باشه دلم یه دوست صمیمی واقعی میخاد :)
تنها چیزی که میتونه این حالمو تغییر بده بغلته!
یه بغل که توش بمونم و بدون سوال و جواب در سکوت کامل دستتو بزاری رو موهام و نوازش کنی، منم چشمامو ببندم و یکم آروم بگیرم؛ اونوقت شاید تونستم فقط یه بار دیگه با خیال راحت بخوابم…