eitaa logo
باد مارا خواهد برد
2هزار دنبال‌کننده
739 عکس
74 ویدیو
1 فایل
غم. دردِ خاموش. زخم‌هایی که جوانه می‌زنند. تن و روحِ آگاه، در مرز باریکِ بودن و نبودن. جاری در سایه‌ها، پذیرای تلخیِ جهان، و همچنان بودن تا سر حد ممکن.
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی پیام میدی یا به هر طریقی باهات حرف میزنم حس میکنم مغزم جوونه زده، قلبم شکوفه داده، تو وجودم پر از پروانه و شاپرکه، دور قلبم پیچک پیچیده، روی دستام شبنم نشسته، لبخندم رنگ و بوی واقعیت به خودش گرفته، اصلا وقتی هستی انگار همه جا بوی بارونه.
باید یه تابلو بگیرم دستم با این مضمون که: من این روزا خیلی شکننده ام و دارم سعی میکنم حالمو بهتر کنم. لطفا اگه نزدیکم میشی مراقب باش. کوچک ترین حرفت میتونه همه تلاش‌هام رو بی فایده، و دوباره منو تیکه تیکه کنه.
زمان، هرچیزی که به آدم‌ حال خوبی میده رو از آدم میگیره و به جاش چیزی به آدم نمیده و آدم پر میشه از جاهای خالیی که دیگه پر نمیشن، مثل جدولی که خودش مونده باشه و شرحش نباشه، هرچیزی رو میشه توش نوشت، ولی جواب درست همیشه چیز دیگست.
دیدی یوقتایی از خوشحالی زیاد و شوق و ذوقی که درونت هست میزنی زیر گریه و حس و حال خیلی خوبی بهت دست میده، حالا بیا و برعکسش کن، بیا یکبار هم که شده در برابر مشکلات و غصه‌ هایی که ریختی توی دلت بخند و بگذر مطمئن باش حس خوبی میگیری، یه حس قوی بودن، خندیدن و گذشتن از مشکلات رو دائمی کن توی زندگیت، مشکلی که امروز داری ممکنه فردا وجود نداشته باشه پس دنیای رنگیتو با دستای خودت خاکستری نکن.
نگاهت میکنم و نگاهت به من حسرتی غریب دارد. نگاهم می‌کنی و نگاهم به تو غمی بزرگ دارد. به من بگو درد به کدامین مان نزدیک تر است که اینچنین از هم به دور افتاده ایم؟
پناه برد به توهم که از دست تنهایی فرار کنه خبر نداشت این دوتا رفیق همدیگه ان الان یه متوهم تنهاست.
تمامِ تنم فاسد شده است، استخوان هایم بدنم را پس میزنند... روحم میخواهد از من بیرون زند، از طرفی دیگر هم بوی تعفن همه جا را فرا گرفته، گیجم. نمیدانم باید با این همه حالِ خراب که در آغوش گرفته ام چه کنم، اصلا گیرم که همه ی اینها را فراموش کنم، روحِ خاک گرفته ام چه میشود؟ میدانی که مدتِ زیادی است روی خوشحالی و شادی را ندیده، در عوض بجای هر دوی اینها حسابی بوی ظلم و درد و غم گرفته است. و میدانی بدی روزگار کجا بود؟ اینکه اصلا نمی‌دانستم چه چیزی در من کم است، تو میدانی چه چیزی کم است؟ نه-؟ من هم نمیدانم، فقط میدانم یک چیزی سرجایش نیست... یک جای کار می‌لنگد. شاید.. شاید حالم خوب نیست... نمیدانم.
آری خسته ام و به نرمی لبخند می زنم بر خستگی که فقط همین است؛ در تن آرزویی برای خواب در روح تمنایی برای نیاندیشیدن...! - فرناندو پسوا
یه روزی میفهمی تمامِ راه و بیراهه اومدی. یه روزی میفهمی پیشِ آدمای اشتباه بودی. یه روزی میفهمی به همه چی گند بزرگی زدی. یه روزی میفهمی و میخوای که برگردی پیشم. که اون روز دور نیست. ولی دیره.
- تا حالا به خ‍ ودک‍ ش‍ ‍ی فکر کردی؟ + نه،نه واقعاً. اما بعضی‌وقت‌ها فقط آرزو می‌کنم که کاش اینجا نبودم، می‌دونین چی می‌گم؟
سر تا سر زندگی ام میان چهار دیوار گذشته است. بوف کور / صادق هدایت.