نگاهت میکنم و نگاهت به من حسرتی غریب دارد.
نگاهم میکنی و نگاهم به تو غمی بزرگ دارد.
به من بگو درد به کدامین مان نزدیک تر است که اینچنین از هم به دور افتاده ایم؟
پناه برد به توهم که از دست تنهایی فرار کنه
خبر نداشت این دوتا رفیق همدیگه ان
الان یه متوهم تنهاست.
تمامِ تنم فاسد شده است، استخوان هایم بدنم را پس میزنند...
روحم میخواهد از من بیرون زند، از طرفی دیگر هم بوی تعفن همه جا را فرا گرفته، گیجم.
نمیدانم باید با این همه حالِ خراب که در آغوش گرفته ام چه کنم، اصلا گیرم که همه ی اینها را فراموش کنم، روحِ خاک گرفته ام چه میشود؟
میدانی که مدتِ زیادی است روی خوشحالی و شادی را ندیده، در عوض بجای هر دوی اینها حسابی بوی ظلم و درد و غم گرفته است.
و میدانی بدی روزگار کجا بود؟ اینکه اصلا نمیدانستم چه چیزی در من کم است، تو میدانی چه چیزی کم است؟
نه-؟
من هم نمیدانم، فقط میدانم یک چیزی سرجایش نیست...
یک جای کار میلنگد.
شاید.. شاید حالم خوب نیست...
نمیدانم.
آری خسته ام
و به نرمی لبخند می زنم
بر خستگی که فقط همین است؛
در تن آرزویی برای خواب
در روح تمنایی برای نیاندیشیدن...!
- فرناندو پسوا
یه روزی میفهمی تمامِ راه و بیراهه اومدی.
یه روزی میفهمی پیشِ آدمای اشتباه بودی.
یه روزی میفهمی به همه چی گند بزرگی زدی.
یه روزی میفهمی و میخوای که برگردی پیشم.
که اون روز دور نیست.
ولی دیره.
- تا حالا به خ ودک ش ی فکر کردی؟
+ نه،نه واقعاً. اما بعضیوقتها فقط آرزو میکنم که کاش اینجا نبودم، میدونین چی میگم؟
-گفت اصلا یه چیز بی ربط بگو! بگو یه چیزايى هست که نمیدونی.
+گفتی؟
-نه! هیچی نگفتم. انقدر هیچی نگفتم که همه حوصلهشون سر رفت.
[چیزهایی هست که نمیدانی]
کاش میشد بعضی وقتا خودمو یهجا جا بزارم
یه منِ جدید با خودم بیارم - آهنگا- تیپ - عکس - غذا خوردن ، فرق کنه.