آری خسته ام
و به نرمی لبخند می زنم
بر خستگی که فقط همین است؛
در تن آرزویی برای خواب
در روح تمنایی برای نیاندیشیدن...!
- فرناندو پسوا
یه روزی میفهمی تمامِ راه و بیراهه اومدی.
یه روزی میفهمی پیشِ آدمای اشتباه بودی.
یه روزی میفهمی به همه چی گند بزرگی زدی.
یه روزی میفهمی و میخوای که برگردی پیشم.
که اون روز دور نیست.
ولی دیره.
- تا حالا به خ ودک ش ی فکر کردی؟
+ نه،نه واقعاً. اما بعضیوقتها فقط آرزو میکنم که کاش اینجا نبودم، میدونین چی میگم؟
-گفت اصلا یه چیز بی ربط بگو! بگو یه چیزايى هست که نمیدونی.
+گفتی؟
-نه! هیچی نگفتم. انقدر هیچی نگفتم که همه حوصلهشون سر رفت.
[چیزهایی هست که نمیدانی]
کاش میشد بعضی وقتا خودمو یهجا جا بزارم
یه منِ جدید با خودم بیارم - آهنگا- تیپ - عکس - غذا خوردن ، فرق کنه.
از پنجره بوی سوختگی می آید.
انگار همین حوالی ، یک نفر تمام گذشته اش را آتش زده.
جنگلی را سوزانده ، که یک درخت را فراموش کند .
[- حسین حائریان
در امتداد کوچه مهتاب]