eitaa logo
باد مارا خواهد برد
2هزار دنبال‌کننده
739 عکس
74 ویدیو
1 فایل
غم. دردِ خاموش. زخم‌هایی که جوانه می‌زنند. تن و روحِ آگاه، در مرز باریکِ بودن و نبودن. جاری در سایه‌ها، پذیرای تلخیِ جهان، و همچنان بودن تا سر حد ممکن.
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب برای خودِ چند سال بعدم نامه نوشتم. همیشه نامه‌هام برای دیگران بوده. نامه‌ به آدم‌هایی که نمی‌توانستم شکاف بین‌مان را با هیچ کلمه‌ای کم کنم. نامه‌ به آدم‌هایی که ازشان دور بوده‌ام، اما حرف‌هایشان ایمن‌ام کرده بود. نامه‌ به آدم‌هایی که حرف زدن را بلد نبودند و در نامه‌ها چیزهایی وجود داشت که در گفتگوی رودررو بروز نمی‌کرد. در حدود این نامه‌های گزنده تا آن شیرین‌های دوست‌داشتنی، جای نامه‌ای برای خودم کم بود. به خودِ چند سال بعدم اعتراف کردم که کجا اشتباه کرده‌ام. براش نوشتم اما این آدم را باید بخشید، این آدمی که خودش به یقین دانسته اشتباه کرده، نیازمند سخاوت است، نه سرزنش. بهش گفتم او از تو کم‌تجربه‌تر است، هر وقت کلمه‌هاش را خواندی فقط در آغوشش بگیر، بهش هیچ نگو، جز این‌که دوستش داری...
آیا تو هم تا به حالا این احساس را داشته ای؟ اینکه گاهی بخواهی همه چیز را گوشه ای رها کنی. دست خودت را بگیری و بروی تا ببینی زندگی دیگر میخواهد تو را با چه چیز هایی به چالش بکشد، وقتی همه چیزت را از دست داده ای.
‏اینجا ما از شب تا صبح رویاهامونو میبافیم، صبح از هم بازشون میکنیم .
چرا انقدر از ادما فراری شدم؟
حس میکنم عاشق شدن توم مرده.
امروز خم شدم و در گوشِ بچه ای که مُرده به دنیا آمد، آرام گفتم: چیزی را از دست نداده ای. _آلبر کامو
من تمامِ روحم را از دست داده ام. تمامش... و وجودم را هم در حالی که اشک می‌ریختم از کناره های گذشته ام بیرون کشیدم و به گوشه ای از اتاق کشیدم تا در آن‌جا به راحتی به‌ سوگواری غم هایش رسد.
من در تمام روز:
یه جایی باید بهت بَر بخوره؛ باید جلویِ شوخی هایِ بیجا و پر از تمسخرِ دیگران، دخالت هایِ بی موردو اظهارِ نظرهایِ ناحق ، رفتارایٍ توهین آمیز نامهربونِ آدمایِ اَطرافِت وایستی. همون وقتی که راننده تاکسی بقیه یِ پولِتو نمیده چون فکر میکنه اونجا غریبی، همون وقتی که از علایق و احساساتِت حرف میزنی و یه سِریا به حرفایِ جِدیت میخندن، همون وقتی که میدونی فلانی داره دروغ میگه درحالی که حقیقت چیز دیگه اییه! یِجایی باید دَست بَرداری از باجنبگیِ بیش از حدِت، از اینکه هرکی هرچی خواست بگه، دلِش از هرجا پٌر بود سرِ تو خالی کنه و این وسط تو مثلِ همیشه دلِ شکستَتٌ پشتِ نقابِ خنده پنهون کنی و روحِت بشه کیسه بوکسِ خَشم و انتقادها و رفتارهایِ اذیت کننده ی دیگران، که هرچی تو سکوت میکنی اونا با قدرتِ بیشتری مٌشت و لَگد حوالَت میکنن... نمیگم مهربون نباش و نَبَخش و نَگذر، نه... مهربون باش، اما نَذار مهربونیت بعضیا رو اونقدر بد عادت کنه که فکر کنن با همه میتونن هرجور دوست دارن رفتار کنن ، به خودت حق بِده گاهی ناراحت بشی و ناراحتیت رو نشون بده... یجایی دست از کیسه بوکس بودن بردار، هم بخاطر خودت، هم بخاطر دیگران...
از آدمای سمی دوری کنید؛ اونایی که وقتی عصبین یا ناراحتن میان سمتتون، یا موقعی که میخوان غر بزنن شمارو انتخاب میکنن و گریه ها ناراحتی و غماشون مال شماست، و خوشحالیاشون برای تو نیست، اونا فقط حسو حال بدشون رو برات میارن و اون حسارو با تو شریک میشن، اما توی حسای خوب و شادی لازم نمیبینن که تورو شریک خودشون بدونن، این آدما پُر از وایب منفین، و زندگی رو میتونن برات به جهنم تبدیل کنن، با کاراشون، حرفاشون، افکارشون، چند وقتی هم که بگذره اونا حس میکنن که شما باید به حرفاشون گوش بدید، و از شما انتظار بی جا دارن؛ باور کن تو نیاز به همچین آدمایی نداری، و اصلا لازم نیست دلت به حال این آدما بسوزه چون فقط به فکر خودشونن و هیچ اهمیتی به بقیه نمیدن، اونا فقط توی لحظه ناخوشی تورو میخوان و به محضه اینکه حالشون بهتر شد ول میکنن و میرن، تو به هیچکدوم از اینا نیاز نداری و نباید برای خلاص شدن از تنهایی به همچین آدمایی پناه ببری، باور کن تنهایی خیلی بهتر از آدمای سمیه دورته، رهاشون کن بذار زندگی برات قشنگ تر شه.
بی توجهی ادما با رفتاراشون مثلِ پژمرده شدنه یه شاخه گله یا خشک شدنشو پرپرشدنش، تو میدونی که باید به گلت برسیو بهش اب بدی تا خشک یا پژمرده نشه، میدونی باید حواست بهش باشه وگرنه اگه بخوای بهش بی توجهی کنی گلتو از دست میدی، اگه مراقبش باشی میتونی مدتها پیش خودت نگهش داری اما اگه چندروز نباشیو ازش غافل شی گِلِش خشک میشه و دیگه اب نداره تا بخواد مثل روزای اول سرحال باشه، شباهتش با ادما اینه که اگه کسی ازت خوشش بیاد یا برعکس، اگه ازهم غافل شین بعد از یه مدت تو این بی توجهی گم میشین، وقتی میفهمی چیشده و کیو از دست دادی که دیگه دیرشده و کار از کار گذشته، میدونی زمانی که دلت به گلی که داری خوش باشه اما یهو پرپرش کنی مثل این میمونه که به یکی ابراز علاقه کنی ولی یهو با یه حرکت دلشو بشکنی درست زمانی که ازت انتظار نداره و با خودش فکرمیکنه که همیشه به فکرشیو مراقبشی ولی زمانی که بهش اسیب برسونی دیگه فایده‌ای نداره چون هم اون نابود شده هم تو به دوست داشتنت شک میکنی، کاش اگه یکیو داریم که برامون مهمه و دوسشداریم هیچوقت نادیدش نگیریم و نذاریم حس کنه که توی بی توجهی قرار گرفته، با بهونه های الکی با خاک یکسانش نکنیم، بهش بفهمونیم که چقدر واسمون با ارزشه تا بتونه با خیال راحت پیشمون بمونه و احساس امنیت کنه!
تو شوخی کردی؟ من جدی جدی قلبم شکست. تو گذاشتی رفتی؟ من جدی جدی تنهاترین آدم این شهر شدم. تو حرفات همه دروغ بود؟ من باورشون کردم و تا پوست و استخونم لمسشون کردم. تو تکیه گاه نبودی؟ من بهت اعتماد کردم و تکیه دادم بهت اما نتیجش سقوط خودم بود. تو آدم موندن نبودی؟ من تورو همیشگی خودم دونستم و الان نیمه‌ترین آدم توی گوشه‌ای از این دنیام. تو باهام سرد شدی؟ من به تنهایی به رابطمون گرما بخشیدم. تو مقصدت شد دنیایی دور از من؟ من مقصدم شد دنیای خاطرات و مرور خاطرات تو. تو رنگ زندگیمو سیاه و سفید کردی؟ من تمام تلاشم این بود زندگیتو رنگی کنم. توی بحثامون همیشه مقصر تو بودی؟ من بودم که کوتاه اومدم و سوختم و ساختم. فرق ما زیاد بود و من زیادی دوست داشتم، ولی یه چیزی. حقم این نبود که نداشتنت رو لمس کنم.