آهای غریبهیِ غمگین
چرا آنجا ایستاده ای؟
به خانهیِ من بیا!
تا باران بند بیاید.
20:02
و من
جسمی پر از رنج
و من
روحی پر از درد
و من
من ...
من را به خاطر ندارم
هرچه به آینه نگاه میکنم
غم میببنم.
یادمه یه روز دعوامون شده بود
تو گفتی: نرو،بیا بشینیم حلش کنم.
چیزی بینمون حل نشد اما
از اون به بعد از هر آدمی خدافظی کردم منتظر اون حرف بودم.
اینکه برای یکی مهم باشه.
مهم باشه ک اون رابطه بهم نخوره.
اما خب
اخرین بار از خودت شنیدم.
خیلی وقته میگذره.
تو دیگی نیستی.
چیزیم حل نشد.
اما انگار تو فقط میخواستی که حل بشه.
یه کلمه ی انگلیسی قشنگی هست به نام "Aliferous" آلیفروس به معنی بال داشتن، آدمی که بودن باهاش بهت حس پرواز میده و باعث میشه که از جات بلند شی؛درست همون آدمی که همین لحظه اسمش تو ذهنت نقش بست.
تو این روزا که هر کسی به فکر منفعت خودشه تا منفعت تو،تو این دورانی که تا جایی محترم و دوست داشتنی به حساب میای که پله های ترقی رو از آدما بالا تر نری و ازشون جلو تر نیوفتی؛اگه همچین آدمی تو زندگیت حضور داره قدرشو بدون،آدمای خوب و واقعی تعداد محدودی دارن؛دو دستی بچسب بهش.