eitaa logo
باد مارا خواهد برد
2هزار دنبال‌کننده
739 عکس
74 ویدیو
1 فایل
غم. دردِ خاموش. زخم‌هایی که جوانه می‌زنند. تن و روحِ آگاه، در مرز باریکِ بودن و نبودن. جاری در سایه‌ها، پذیرای تلخیِ جهان، و همچنان بودن تا سر حد ممکن.
مشاهده در ایتا
دانلود
یک نفر جایی نوشت و حقیقتا زیبا هم نوشت: "دخترم، اگر به تو گفت اینستاگرام خود را پاک کن، فلان لباس را نپوش، با آن دوست قطع ارتباط کن، روی پروفایل تلگرام عکس خود را قرار نده و... تو تن به این خواسته های احمقانه نده و از او دوری کن. او میخواهد تو را کنترل کند، به تمام حرف هایش هم که گوش دهی، باز مورد جدیدی برای کنترل کردن تو پیدا میکند. او تو را نمی خواهد، بلکه دوست دارد از تو عروسک دلخواه خود را بسازد. من که پدرت هستم حق چنین دخالتهایی را ندارم، چه برسد به پسرک قدرت طلبی که حضورش هم تاریخ انقضا دارد..."
گاهی دوستی از عشق قوی تره.. وقتایی که اونقدر بهت نزدیک شده که مطمئنی اگه یه روز خودتو گم کردی اون چشم بسته جای تورو بلده و پیدات میکنه! وقتی حوصله ی هیچکسو نداری اما حتی کنار اون آدم نشستن و هیچی نگفتن هم حالتوخوب ميكنه وقتایی که مهم نیست دنیا چقدر جای کثیفیه چون تو آدمیو داری که بغلش نیلوفری تر از ابرای توی آسمونه همونی که از فرستادن سلفی یهویی بهش ترسی نداری همونی که آهنگای همدیگرو از حفظین همون چشمایی که دیدنشون میون جمعیت تورو همیشه سر ذوق میاره، همیشه!
نوشته بود: «هرچقدر بیشتر بخشیدمت، از اون به بعد همون‌قدر کمتر دوستت داشتم.» من این جمله رو زندگی کردم.
همیشه گفتم امشب هم به صبح میرسه،فردا میشه،امشب برای همیشه نمیمونه ولی این شبا دیگه به روز متوصل نمیشه؛ الان سالهاست که شبه.
دلم میخواد بدونی هیچ چیز وسط این دنیا دائمی نیست؛ نه حال بد، نه روزای بد، نه حال خوب،‌نه روزای خوب‌، نه حرفای قشنگ،نه آدمای دوست داشتنی،نه نفرت، نه خشم، نه حس کینه و بدبختی، نه آرامش و خوشبختی، پس آروم باش، غصه نخور و خودتو اذیت نکن و اجازه بده زمان، خودش به بهترین نحو ممکن درستش کنه:)
اون دیالوگه که میگفت: "من هر روز همین‌قدر خسته‌ام. فقط امروز حال و حوصله‌ی گول زدنِ خودم و بقیه رو ندارم." عمیقا میفهمم داره چی میگه...
« من اون مورچه ایم که داره هزار برابر وزنش غم بلند میکنه و با هزار زحمت اون‌ها را تا چاه فراموشی هاش میکشه فقط در ازای یه قطره خنده و آرامش ! »
باید توی گوگل سرچ کنم: وجود تکه تکه شده را چگونه جمع کنیم؟
یک بار برایم نامه نوشته بود که «نمی‌توانم گریه کنم. می‌خواهم گریه کنم اما نمی‌توانم گریه کنم. باید گریه کنم اما نمی‌توانم…»
اگه بی من بهتری ترجیح میدم بری.
فراموش؟ نه فراموشت نکردم گاهی فکرت تو ذهنم میاد و بیرون برو نیست مثل قبلنا من یه گوشه تو خودم جمع شدم و تو وایستادی نگام میکنی سنگینی نگاتو حس میکنم ولی اینا فقط یه مشت خاطرن خاطره هایی که وجودش رو سیلی میزنه به صورتم می‌دونم الان حتی نزدیک به اون آدمی که میشناختم نیستی منم دوباره به تنهایی عادت کردم و این تنهایی خیلی قشنگ تر از بار اولی هست که دیدمت.