تو يه ديوار نياز داشتی كه وقتی حالت خوب نيست، بهش مشت بكوبی و وقتی حالت خوب
شد بهش پشت كنی، و اون ديوار من بودم.
_آریانفر
دلم می خواهد پاشم بروم، بروم به جایی که در آن به راستی در جای خودم باشم، جایی که با آن جور در بیایم اما جای من هیچ کجا نیست من زیادی هستم.
- ژان پل سارتر
تو میدونی یه قسمت کوچیک از کابوسم اینه که نتونم برای بار آخر دستاتو بگیرم، ولی باز یجوری یادم میاری که همین الانشم دیگه نمیتونم ببینمت. بدم میاد.
یه جا نوشته بود: تو مثل استخر آبلیمویی که من با بدن تیکه پاره پریدم توش.
الان اونجا ام که فریدون مشیری میگه:
رک بگویم از همه رنجیدهام!
از غریب و آشنا ترسیدهام.
بیخیالِ سردیِ آغوشها،
من به آغوشِ خودم چسبیده ام..
چیزی از درون مرا صدا مي زند
دست هایم را می گیرد
و به آغوشش پناهم مي دهد ..
دست و پاهایم قفل مي شوند
مي مانم
مي بینم
این تویی که روبروی قامت اندوه من
ایستاده ای و نوازشم مي کنی ..
وقتى نتوانستم
دو كلمه هم برايت بنويسم،
نامهای خالى فرستادم
شبیه روزهايم بدون تو ..