من از بی نتیجه بودن تلاشام خسته شدم، از شنیدن خبرای ناراحت کننده راجب کشورم و جوونای هم سن و سالم خسته شدم، از اینکه هر روز خبر مرگ نوجوونامون رو بشنوم خسته شدم، از کسایی که به زور میخوان بفرستنمون بهشت خسته شدم، از خانواده های تحمیل گر که به زور میخوان بچه هاشون رو مجاب به انجام کاری کنن خسته شدم، از تحصیل تو مدارس ایرانی با بدترین روش های تدریس خسته شدم، از سگ دو زدن صبح تا شب و گرونی های بی حد و مرز خسته شدم، از ضعیفی اینترنت و قطعی اینستاگرام و تلگرام و واتساپ خسته شدم، من از همیشه غمگین بودن خسته شدم.
یه نصیحت خواهرانه، برادرانه، دوستانه، اصلا هرچی که اسمش روشه:
"اونیکه وانمود کنه تو ۲۴ساعت حتی یک دقیقه وقت نداره که به شما اختصاص بده، رو روش سیفون بکش بره! اوکی؟"
روزی به دخترم خواهم گفت: خوشحال باش دختر زیبای من، برو، بدو، پرواز کن، آرزو کن بزرگ شو و فراموش نکن که در همه حال به خودت اهمیت بدی وگرنه لا به لای زندگی از بین می روی، از زندگی تا میتوانی لذت ببر فرشته زیبا، تا میتوانی زندگی کن.
خیلی سخته اونی که دوسش داری بیاد باهات درباره یکی دیگه حرف بزنه و تو باید طبیعی رفتار کنی!
دارم به ادمایی فکر میکنم که فردا روز اخر عمرشونه و خبر ندارن. حسابی واسه فرداشون برنامه چیدن:)
سخنی نیست.
حتی گوش هایم توان گوش دادن به موسیقی هم ندارند.
انگار که چیزی نمیتواند مرا آرام کند.
اگر روزی بِمیرم
تمامِ کتابهایی را که دوست دارم
با خودم خواهَم برد
قبرَم را از عکسِ کسانی که دوستشان دارم پُر خواهم کرد ..
و خوشحال از اینکه اتاقِ کوچکی دارم
بی آنکه از آینده وحشَتی داشته باشم
دِراز میکشم
وبرایِ همه دخترانی که دوستداشتم آغوشِشان بکِشم
گریه میکنم ..
اما درونِ هر لذت، ترسی بزرگ پِنهان شده است ..
تَرس از اینکه
صبح زود کسی شانهاَت را تِکان بدهد و بگوید؛
بلند شو !
- سایبر هاکا
«از میان تمام چیزهایی که دیده ام، تنها تویی که می خواهم به دیدنش ادامه دهم.»
-پابلو نرودا