𝙒𝙖𝙙𝙚 𝙗𝙪𝙡𝙡𝙨𝙝𝙞𝙩𝙨
چرا پسر میکشم شبیه فمبوی ها میشه- اهم دستش فلجه سانسور کردم
شد و ساعتش اولین ترکش رو برداشت
وقتی لوشن سقوط میکنه صدای برخوردش توی منطقه ی penta میپیچه و آمو صدای برخورد رو از برجش میشنوه و اولش با خودش میگه احتمال ینفر دیگه افتاد ولی بعد چند ثانیه به محل برخورد نگاه میکنه و با خودش فکر میکنه که شاید هنوز دیر نشده باشه و به محل سقوط میره ،اولش چند دقیقه گزشت ولی چیزی پیدا نمیکنه بخاطر باد و شن ولی بعد ی زنجیر ساعت میبینه و دنبالش میکنه و بدن نیمه جان لوشن رو پیدا میکنه ،چند ثانیه بهش نگاه کرد و فکر کرد مرده ولی بعد خم شد و دستش رو زیر بینیش برد و نفس ضعیفش را حس کرد بدون تردید و بدون تلف کردن حتی یک ثانیه لوشن را به برجش برد ول چرا نجاتش داد؟ چون آمو باور داشت تا وقتی کسی هنوز نفس میکشه برای نجات دادنش نباید حتی یک ثانیه تردید کرد و نه برای اینکه بخواد کاری کنه که لوشن بهش مدیون بشه ،ولی چون لوشن از آمو بزرگتر بلندتر و سنگینتر بود چندبار نزدیک بود آمو بخاطر وزن لوشن زمین بخوره ولی بعد از کلی زحمت بالاخره به برجش بردش ،چند ساعت گذشت و وقتی لوشن بیدار شد اولین چیزی که دید سقف اتاق آمو بود و بدون اینکه اول به اطراف نگاه کنه با عجله و نگرانی دستش رو توی جیبش کرد برای ساعتش و وقتی دید سرجاشه خیالش راحت شد و بعد به اطراف نگاه کرد و دید که آمو کنار تخت نشسته بود. وقتی دید لوشن با نگرانی ساعتش را پیدا کرد، فقط آروم گفت نگران نباش... بهش دست نزدم.دست لوشن که هنوز ساعت را محکم گرفته بود کمی شل شد چند ثانیه سکوت کرد و بعد انقدر اروم گفت ممنون که حتی خودش هم مطمئن نبود آمو اونو را شنیده باشه