همه خفتند و من دلشده را خواب نبُرد
همه شب دیدهی من بر فلک اِستاره شمُرد
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید
خوابِ من زهرِ فراقِ تو بنوشید و بمُرد.
- مولانا
زندگیم رو دور "برو که فقط بگذره"ست.
هرکاری رو انجام میدم که فقط بگذره و تموم بشه ، نه لذتی در کاره و نه خوشگذرونیای این مابین میبینم. از یک واقعیتی دارم فرار میکنم که خودمم نمیدونم چی هست.