هدایت شده از آرتاگراف
📺 پخش مستند «غیررسمی ۵»
جمعه ساعت ۱۵ شبکه ۳
و ساعت ۲۰ شبکه یک
شنبه ساعت ۲۱ شبکه افق
یکشنبه ساعت ۲۰ شبکه مستند
@ArtaGraph
هه ما رو تهدید میکنن اما خبرندارن ما سرمون درد میکنه برای فداشدن در راه وطنمون😏☺️😉
#امام_زمان
#لبیک_یا_خامنه_ای
#پسر_جنگجو
#استوری
@warriorboy
هدایت شده از تــــابــــه🍳
جاتون خالی مادرش فسنجون درست کرده بود و کلی شرمندمون کرد...
مادرش ترکی حرف میزد تو خونه .
بنده خدا رفت لباسای بابک رو آورد و نشونمون میداد...
فاطمه کلی گریه کرد.
من هنگ بودم راستشو بخوای...
به خودشونم گفتم...گفتم باورم نمیشه الان اینجام و خونتون ناهار خوردم و لباسارو بهم نشون میدید...
یه خواهر زاده گوگولی مگولی هم داشت به اسم باران...
جالبه...
خواهر بابک میگفت اومد تو خوابم بهم گفت تو به زودی دختر دار میشی...پس اسمشو بذار باران...
میبینی ؟
شهدا در این حد زنده ان ...
حاجی اصلا خیلی هنگ بودم.
فکرشو بکن..اینهمه جمعیت اونجا بود...چرا منو فاطمه باید بریم خونشون ...تازه ؟ ناهارم خوردیم کلی چایی و میوه و فلان.
کلی تحویلمون گرفتن.
ما اصلا هنگ بودیم.
مگه میشه مگه داریم ؟
من اینهمه رفیق شهید داشتم ولی هیچکدومشون منو خونشون راه ندادن خخخخ.
ولی بابک منو راه داد خونشون .
فاطمه میگه چون بابک عین خودت بوده تورو دعوت کرد خونشون. آخه قیافتون شبیه همه و تو هم یه مدت رفیق شهیدت بوده...
همه اینا یه طرف...اینی که میخوام بگم یه طرف...
چیزی که باعث شد کرک و پرم بریزه اینه !
واژه برگام ریخت واقعا اینجا صدق میکنه...خخخ.
حاجی !
میدونی چی شد ؟
یه آقایی با دختر تقریبا ۲۰ سالش اومده بودن و اینا با هم کار فرهنگی میکردن...
کار فرهنگیشون میدونی چی بود ؟
اینا میرفتن خونه شهدای معروف و لباسای شهدارو میگرفتن و تو شهر های مختلف دور میدادن...
از همه مهمتر اینکه این آقا که پاسدار هم بود پرچم خود خود خود گنبد امام حسین و پرچم اصلی گنبد اکثر امام هارو داشت و آورده بود برای مادر شهید که زیارت بکنه...
حاجی اصلا باورم نمیشد...
منو فاطمه هنگ کردیم.
ببین ؟
برای این پرچم ها سر کله میشکونن مردم !
ولی همینجوری میذاشت جلومون و ما فقط نگاه میکردیم و از تعجب چشامون چهار تا شده بود !
کلا اونجا هشت نفر بودیم.
منو فاطمه...مادر شهید...داداش شهید...خواهر شهید ...و عروس شهید و اون آقا و دخترش...
یه سوال...
آیا این اتفاق...اتفاقی بود ؟
ببینید بچه ها...
من یکم داش مشتی تشریف دارم.
خب بابک خیلی بهم حال داد.
قشنگ برام لاتیشو پر کرد.
چون خدا وکیلی به عشق خودش رشت اومده بودم.
حالا که اینجور شد منم میخوام از این به بعد لود سایت رو با تصویر شهید متبرک کنم.
از الان به بعد به سایت سربزنید عکس شهید براتون لود میشه.
خیلی بامعرفته ...منو فاطمه خیلی خوشحال شدیم.
مادرش میگفت خیلی از دختر پسرا پیش مزار بابک مراسم عقد میگیرن 😍
من همه حاجتمامو گرفتم...
فقط یه حاجت دارم.
مطمئنم بهش میرسم.
چون نشونه ها با آدم حرف میزنه 😊❤️
عزت دست خداست 😊❤️
موقع برگشت تو ماشین میدونی به فاطمه چی گفتم ؟
گفتم فاطمه...این روزا هر کسی سر لخت بیرون بیاد احساس شاخ بودن و زرنگ بودن میکنه...
ولی منو تو هوش و زرنگی رو تو این دیدیم که بریم سمت شهدا و خدا مارو برد پیش یکی از معروفترین شهدای این روزا...
حالا یه سوال...
ما زرنگتریم یا کسایی که با سر لخت کردن احساس زرنگی میکنن ؟
آره...
صد سال بعد مشخص میشه زرنگ واقعی کیه...
العاقبة للمتّقین❤️
هدایت شده از تــــابــــه🍳
راستی...
داداش بابک گفت شهدا خیلی ناراحت میشن از اینکه میبینن وضعیت اینجوریه...
ولی بعدش من گفتم نه اینطور نیست...این اتفاقات لازمه که ما بد رو از خوب تشخیص بدیم.
فتنه لازم هستش و نباید بگیم خوب نیست.
فتنه باعث رشد میشه.
منه جوون باید بدونم کی واقعا مومن هستش و کی دشمن.
بعدش چیزی نگفت خخخ.
ولی یه ویژگی جالب داداشه بابک همین بود که خیلی مسئولیت پذیر بود.