eitaa logo
38 دنبال‌کننده
46 عکس
7 ویدیو
0 فایل
• نامه هارا می‌نویسم ، بایگانی میکنم... • Private
مشاهده در ایتا
دانلود
Lair
اره ویدار ، اره . منم با سر افتادم تو دام شهر خرس...
--- " ولی دیوونگی برا من یکی سر این کتاب معنایی نداره..." همین ویدار ، همینی که میگی . و می‌دونی چیه ؟ اهمیتی نداره که کسی درک نمی کنه ، ولی من کتاب و پر از نشون شده هایی کردم که هیچکس الا خودم حسشون نمی کنه . من نمی تونم اشک بریزم ، خیلی وقته که نمی تونم اشک بریزم . من میسوزم . از هم میپاشم . خیره میمونم و ذره ذره از درون داغون میشم . و کی میخواد خرده بگیره بهم بابت این موضوع که چیزی که باعث میشه از این حال دربیام ، خوندن دوباره همون قسمت کتابه ؟!
کیل من و به فساد کشیدی کیل .
Lair
ریچارد یه تنه داری چیکار می‌کنی ریچارد ....
بوبو قوی تر از خیلی هاست ، حتی اگر کسی متوجه نشه . می‌دونم که میگم .
امیدوارم هیچوقت دچار اضطراب نشید ، دچار کمالگرایی نشید ، دچار تنهایی مطلق نشید ، دچار خشک شدن قلم نشید ، دچار سکوت پشت سکوت و خفه شدن از ناگفته ها تون نشید ، خسته نشید ، بی ذوق نشید ، دل زده نشید ، عصبی نشید....
یجوری بی‌حوصله و انگیزه ام که نه کتاب و نه فیلم ، نشستم منتظر اون لعنتیه تا تایپینگش تموم شه و پیامش و بفرسته .
من نمیتونم خیلی شبا عادی باشم و یه تلخِ غمگین از همه چی خسته ای میشم که به چیزهای کوچیک اما دلنشین پناه می بره .
از جایی که بنی کل سرویس بهداشتی و زد و کوبید و داغون کرد تا کسی نفهمه مایا اینجا ترک برداشته و از شدت رنج زده آینه رو شکونده ؛ تا جایی که مایا جلوی عقب کشیدن بنی رو گرفت و هرچند که خودش تنها شکسته بود اما نگذاشت بنی هم تنها بشکنه . اونا نه دوست بودن ، و نه عاشق و معشوق ... این دردای مشترکه که آدما رو به هم نزدیک می‌کنه.
یه متن کوتاه ، و یا شاید داستان کوتاه و شروع کردم . با بدترین نوع نثر ، با نامرتب ترین جمله ها و با کمترین کیفیت ... اما اینا نتونستن ناراحتم کنن ، چون من نوشتم ... بعد مدتها نوشتم ، شخصیت خلق کردم ، بهش روح دارم ، تصورش کردم و باهاش لبخند زدم . و برای امروز همین کافی بود ....