eitaa logo
چرایی
430 دنبال‌کننده
121 عکس
10 ویدیو
3 فایل
هرکس چرایی کاری را پیدا کند با هر چگونگی‌ای خواهد ساخت. . باد تنهاست و آنچه را بیشتر دوست دارد بیشتر از خود دور می‌کند. . @bay_gan . اسنیپ مدام در کوچ هستم.
مشاهده در ایتا
دانلود
پنجشنبه. کاش جنگ تموم شه.
عجیب‌ترین اتفاق این چند وقت این بود که دیروز یکی از مراکز فیلترینگ‌و زدن و برای چند دیقه ایمیل‌هام اومدن. در زندگی آدما مهم بودن برام عجیب و جدیده.
سیلی که به ما وعده داده بودن بالاخره اومد.
چرایی
از ما بپرس حال جگرهای خسته را بر ما نمانده‌ حسرت داغ ندیده‌ای.
همه‌ی انجیرهای جهان به تو می‌رسند.
چرا پیش از پایان به سوی در خروج بشتابیم؟!
به تمامی بزی و بهنگام‌ بمیر.
چرایی
دیروز اتفاقی تلگرام وصل شدم. هیچوقت نوشته‌های گذشته‌ام را با چیزهای پر از سرفه‌ای که پس از این زمستا
روزهای زیادی دوست دارم بنویسم. نوشتن برای آدم‌ها برای دیدن برای فهمیده شدن. نوشتن شاید برای زیستن. من حتی نمی‌دانم برای چه می‌نویسم. خشم همیشه به غم منتهی می‌شود. کوله‌بار غم.‌ کاروان غم. آدم‌ها در دفترهایم‌ زندگی می‌کنند در زندگی‌ام‌ نه. ابراز نمی‌کنم. گفته بود جنگ این هفته تمام می‌شود. کاش تمام شود و این سه‌شنبه جواب ایمیل حای عزیزم را بدهم. درختان انجیر را لمس کردم. به تک‌تک‌شان گفتم همه‌ی انجیرهای جهان به تو می‌رسند بلکه صدایم را بشنود. کتاب جدیدی شروع کردم بعد از سال‌ها. به این فکر می‌کنم از نگرانی چیزی نخواستن به خواسته‌هایم پناه برده‌ام یا جدا می‌خواهم؟! چه می‌دانم. رد جنگ در سه نامه‌ام مانده و بمباران شده. فروریخته. محو شده. به احترام زندگی باید ایستاد. به احترام زندگی که ما می‌میریم. صدای ابرها آمد. دلم می‌خواهد شب دیروقت کنار کاج‌های خیابان قدم بزنم. احساس می‌کنم گیر افتاده‌ام. حرف نمی‌زنم. سال نکبت را در یکی از نامه‌هایی که هیچوقت پست نمی‌شود نوشتم. از بهارش که موهایم را گرفت تا زمستان و پاییزش که باقی شورم را. از بهارش که به من سروش بهار را داد و از زمستان و پاییزش که از من خورشید را گرفت. از بلوطی که برای رها کاشتم. از بهرام که در گلدانم درخت برومندی شده. از تعظیم‌های خالصانه‌ام به توتم‌ و سروها. به هر تاکی که می‌رسیدم می‌گفتم ببخشید با شما نبودم. بابونه‌ها. بهار نارنج. کوه‌های زاگرس که سبز پوشیده بودند. گاهی باران. درخت‌های عریان. برگ‌های زیتون. شکوفه‌ها. زندگی بیرون قشنگ است. کفش‌هایم تمیز‌اند‌ نمی‌گذارم تمیز بمانند. دوست دارم زندگی را راه روم. دوست دارم اگر یک مرگ اتفاقی در خاورمیانه یقه‌ام را نگرفت زندگی کنم. دوست دارم باران پوستم را لمس کند و بدوم. دوست دارم جنگ تمام شود و دوباره غرب آسیا شویم. غرب آسیا که پر از افسانه‌ست ولی سر نفت سیاه خون سرخ نمی‌ریزند. انگار درخت کاج خانگی‌ام‌ هستم. از قدیمی‌ترین شاخه‌ها زرد می‌شود. در فصل سبزی برگ‌ها او می‌میرد. کاش در بهاری خالی از فریاد و شور بمیرم وقتی باران‌های شصت روز اول سال همه‌ی فروهرهای پاک را به زمین می‌آورد تا آفرین‌هایشان را بشنوند. کاش پیش از اینکه بمیرم باز دریا را ببینم.
آخرین سه‌شنبه‌ی سال. کاش جنگ تموم شه.
هیچوقت نبوده که نوروز بیاد و بذاره بگم امسال حس سال نو نداره. نوروز نزدیکه و صدای پاش همینقدر دیوانه‌وار همه‌ی گل‌های مرده رو زنده کرده.
چرایی
هیچوقت نبوده که نوروز بیاد و بذاره بگم امسال حس سال نو نداره. نوروز نزدیکه و صدای پاش همینقدر دیوانه
حتماً نسبتی با خیام داری. مست و غزل‌خوان به ویرانه‌ها میای و با خودت امید میاری. کم کم دارم می‌فهمم تو جایی که غم نباشه غیرعادیه نیاکان‌ پررنج‌ و امیدوارمون‌ امیدهاشون‌و تو چیا ریخته بودن.