امروز خیلی روز دراز و سختی بود برام
دوتا اتفاق افتاد که دوست نداشتم توی یه روز باشن و دوتاشون خیلی یهویی بودن
اول اینکه ساجده رفت:)
یعنی میفهمیدم داره اموشنال بند هاشو رها میکنه تا بره ولی میدونی خیلی یه طوری شد
بهش پیام دادم و امیدوارم هرچی که میخواستمو بیان کرده باشم
به هر حال همیشه بهترین و دوست داشتنی ترین ارشدم میمونه و همیشه یادش تو ذهنم زندگی میکنه(لایک شاید دومین دختر مورد علاقه ام؟)
نمیدونم
و دومیش اینکه
از کویین ام هم جدا شدم:)
اون کلاسشو عوض کرد و من برای ( فعلا ۲ ماه) نمیرم کلاس و
امیدوارم بتونیم بیشتر چت کنیم و حرف بزنیم و واقعا ازم زده نشه چون من واقعا دوستش دارم و نمیخوام از اون دوستی هایی باشه که با تموم شدن اونکلاس یا دوره خاص تموم بشه☹️
با وجود اینکه با دوستام واقعا بیروننمیرم و توی این کار اصلا خوب نیستم
ولی خب تلاشمو میکنم
طی یه شب کلاس زبانو برای یه مدتی گذاشتم کنار و این خیلی آزار دهنده است
چون من همیشه با پیس کلاس پیش رفتم و الان دیگه کسی نیست که پیشرفتمو observe کنه
ولی خب با pace خودم پیش میرم و مطمئنم از پسش بر میآم( تا حدودی؟)
نمیدونم هیچی همیشگی نیست
فقط امیدوارم آدمای یکه دوستشون دارم همینجوری هی ازم دور نشن و بتونم زبانو خودم به تنهایی انقدری خوب پیش ببرم که دلنشین باشه
روز جهانی چای بر همه چای دوستان،چای نوشان، چای دم کننان و اقوام چای خور ایرانی ترک و بقیه تبریگ عرض مینمایم🌹🙏