با خشم در سرسرا قدم برمیدارم. باز هری، هرماینی و رون باهم جلسه ی سری گذاشته اند و مرا خبر نکرده اند. نمیخواهم سرشان فریاد بکشم یا با چیزی محکم برسرشان بکوبم. اما شدیدا مرا خشمگین میکنند.
این که می بینم دوستان صمیمی ام از من فاصله میگیرند، مرا ناراحت میکند.
اصولا یک گیریفیندری مهربانم و با همه ارتباط دارم و رفاقت کردم. اما حیف که قدر مرا نمیدانند.
زندگی در هاگوارتز از بچگی برایم رویا بود. چون من یک جورهایی دورگه محسوب میشوم، اسلیترینی ها دست از سرم بر نمیدارند و طوری رفتار میکنند که انگار فقط خودشان انسان هستند. اما با این حال دلم میخواهد با تمام گروه ها و آدم های این قلعه پر رمز و راز رفاقت کنم.
برای لــــیــــزا ✨
از طرف آدونا آدلر جادوگر✨
از من فاصله بگیرید. گول چهره ی معصومم را نخورید که ممکنه است، با آتش درونم سوزانده شوید.
به این میگویند سیاست اسلیترینی...
کتاب هایم را زیر بغل زده ام و دنبال دراکو میگردم. میخواهم رمان های جدید جادوگران قرون وسطی را که از کتابخانه ممنوعه کش رفته ام را به او نشان دهمـ. از خواندن این جور چیز ها و عشق هایی که بین جادوگران گذشته در جریان بوده است هیجان زده میشوم.
در ضمن در کتابخانه که قدم می زدم و شنل نامرئی کننده را وحشیانه دور خود پیچانده بودم. حس ششم ام چیزهای عجیبی را برایم بازگو کرد. میتوانم قسم بخورم که پشت قفسه ها یک اتاق مخفی وجود دارد، اتاقی که دقیقا مشخص نیست به کجا راه داشته باشد.
نمیدانم اگر درباره ی حس ششم ام به او بگویم چهره اش چه شکلی میشود. ولی من در این قلعه با افراد زیادی دوست نیستم...
برای ســــارا✨
از طرف هم گروهی ات آدونا آدلر جادوگر؛
In every difficulty there is ease...
Not even with magic ✨
Hi: ›
از این محفل فقط ماگل ها هستند که لفت میدهند...
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_یکی از آرزوهای بچگی مون که هیچوقت بع واقعیت تبدیل نشد:
رفتن به هاگوارتز🥲✨
@witch_writer"
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هاگوارتز خونه منه✨
@witch_writer"