eitaa logo
مطالعات اسلامی زنان
23.1هزار دنبال‌کننده
17.8هزار عکس
21.8هزار ویدیو
436 فایل
𝐈𝐬𝐥𝐚𝐦𝐢𝐜 𝐰𝐨𝐦𝐞𝐧 𝐬𝐭𝐮𝐝𝐢𝐞𝐬 📍فرصتی‌ویژه‌برای‌ارتقاوتعالی‌اندیشه‌ وباورها 📍در حوزه تخصصی الگوی سوم📍خانواده 📍سبک زندگی با مدیریت دکتر میرجعفری عضو هیئت علمی دانشگاه انقلاب اسلامی تبلیغات @Zahraahmadi2002 🖇استفاده ازمطالب کانال با ذکرلینک
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️زن مسلمان را با پوششی بدن نما به داوری مسابقه مردان فرستادیدکه دست نامحرم را بگیرد! اگر با دادن نسبت تحجر به ما قصد دارید حرام خدا را اینگونه حلال کنید،ابتدا پیامبری مبعوث نمایید که برایتان شریعت جدید بیاورد. اگر هم مسلمانید و باور به ختم نبوت دارید، این اسلامتان اموی و پیرو خاندان ابوسفیان است!!! 《 https://eitaa.com/women92 》 📍 📍
14.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضور خانواده‌ای فلسطینی در برنامه "ازسرگذشت"! قصه شجاعت مادری که همراه ۴فرزندش، پس از جنایات اخیر رژیم صهیونیستی در جنگ غزه و طوفان الاقصی، بعد از طی مسیری سخت به ایران می‌رسد. 🇮🇷《 https://eitaa.com/women92 》 📍 📍
12.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راهکارهای مؤثر برای کنترل خشم و عصبانیت 🍏🍏🍏《 https://eitaa.com/women92 》 📍 📍
🌷خاطره ای از شهید به مناسبت «... در مراسم چهلم شهادت تیمسار بابایی در میان ازدحام سوگواران، مرد میانه‌سالی با کلاه نمدی و شلواری گشاد که معلوم بود از اهالی روستاهای اطراف اصفهان است بر مزار عباس خاک بر سر می‌ریخت و به شدت می‌گریست. گریه‌اش دل هر بیننده‌ای را سخت به درد می‌آورد. آرام به او نزدیک شدم و با بغضی که در گلو داشتم پرسیدم: -پدرجان! این شهید با شما چه نسبتی داشت؟ مرد سرش را بلند کرد و گفت: - او همه زندگی ما بود. ما هر چه داریم از او داریم. گریه امانش نداد تا صحبت خود را ادامه دهد. از او خواستم تا از آشنایی‌اش با عباس بگوید. با همان حالی که داشت گفت: ـ من اهل ده زیار هستم. اهالی روستای ما قبل از اینکه شهید بابایی به آنجا بیاید از هر نظر در تنگنا بودند. ما نمی‌دانستیم که او چه کاره است؛ چون همیشه با لباس‌ بسیجی می‌آمد. او برای ما حمام ساخت. مدرسه ساخت. حتی غسالخانه برای ما ساخت و همیشه هرکس گرفتاری داشت برایش حل می‌کرد. همه اهالی او را دوست داشتند. هر وقت پیدایش می‌شد همه با شادی می‌گفتند: «اوس عباس اومد». او یاور بیچاره‌ها بود. تا اینکه مدتی گذشت و پیدایش نشد. گویا رفته بود تهران. روزی آمدم اصفهان. عکس‌هایش را روی دیوار دیدم. مثل دیوانه‌ها هرکه را می‌دیدم می‌گفتم: او دوست من بود؛ ولی کسی حرف مرا باور نمی‌‌کرد. بچه‌های نیروی هوایی را دیدم گفتم: او دوست من بود. گفتند: پدرجان تو می‌دانی او چکاره بود؟ گفتم: او دوست من و دوست همه اهالی ده ما بود. او همیشه می‌آمد به ما کمک می‌کرد. گفتند: او تیمسار بابایی فرمانده علمیات نیروی هوایی بود. دلم از اینکه او ناشناس آمد و ناشناس رفت. آتش گرفته بود...»(صفحه166)   📚کتاب «پرواز تا بی‌نهایت‏» نوشته سید حکمت‏ قاضی‌ میرسعید و محمد طاهری‌آذر 📝انتشارات ارتش جمهوری اسلامی ایران 🗒سال انتشار 1394 https://eitaa.com/women92 》 📍 📍
21.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین معلم بخش‌هایی از سخنان آن بانوی گرانقدر درباره روش تربیت فرزندانشان سالگرد وفات مرحومه میردامادی مادر بزرگوار حضرت https://eitaa.com/women92 》 📍 📍
اگر لایحه حجاب رو جدی نگیریم؟ 《 https://eitaa.com/women92 》 📍 📍
✅ اکثریت زنان شاغل آمریکایی خواهان ماندن در خانه و تربیت فرزندان هستند 🔻 84 درصد زنان شاغل آمریکایی می‌گویند که ماندن در خانه برای تربیت کودکان همان "رفاهی" است که آرزویش را دارند، اما همسرشان آن قدر درآمد ندارد که برای تحقق این رؤیا و آرزو برای‌شان کافی باشد 《 https://eitaa.com/women92 》 📍 📍
5.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صحبت های دختر شهید مدافع امنیت نادر بیرامی؛ پدرم عاشق حاج قاسم بود و دوست داشت پرچمش همیشه بالا باشه. قصاص با اعدام فرق داره لطفا از آب گل آلود ماهی نگیرید. 🟡 رضا رسایی اعدام نشد، قصاص شد! 🔹 فیلم لحظه به شهادت رسیدن مدافع امنیت شهید بیرامی توسط رضا رسایی، در فضای مجازی موجود است که به دلیل دلخراش بودن از انتشار آن معذوریم، اما عده‌ای تلاش می‌کنند برای قاتل اشک تمساح بریزند و مطابق معمول جای شهید و جلاد را عوض کنند که چندان عجیب نیست. عجیب آن است که روزنامه اصلاح‌طلب شرق نیز همنوا با جلادهای بی‌شرف طوری تیتر می‌زند که این موضوع در افکار مخاطبانش سوال برانگیز شود! 🔹یعنی باور کنیم که اهالی روزنامه شرق، فرق بین اعدام و قصاص را نمی‌فهمند و خبر هم ندارند که رضا رسایی، قاتل شهید نادر بیرامی‌ست و حالا هم به درخواست اولیای دم قصاص شده است؟! مادران شهید زیادی هم بودن که حکم قصاص قاتل فرزندشان عوض شد و..... 《 https://eitaa.com/women92 》 📍 📍
«زن می‌دانست که مرد دوباره مجابش می‌کند. برایش منطق و استدلال می‌کند. قربان صدقه‌اش می‌رود و می‌خنداندش. این بار اما خنده به لب‌هایش نمی‌آمد. مرد داشت می‌گفت که او که این مدت این همه زجر کشیده، قدرت تحملش برای پذیرفتن این یکی هم زیاد شده. می‌گفت وقتی تابوتش را دید گریه و زاری نکند. از خدا خواسته بود که اول صبر به زن بدهد و بعد شهادت به خودش. به زن می‌گفت که می‌رود حج و صبر از خدا می‌گیرد و بعد... قبولش مشکل بود. همه عمر یازده ساله زندگی مشترکشان از این ترسیده بود و حالا مرد داشت دقیقاً راجع به همین صحبت می‌کرد. هر چه قدر هم مرد برایش حرف می‌زد، این یکی را نمی‌توانست بپذیرد.» ***برشی از کتاب پرواز تا بی نهایت صفحه۴۰ https://eitaa.com/women92 》 📍 📍