هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
-آقای قاضی! سید محترم، حقیر نسبت به احوالات متلاطم مردم جهان نزد شما انتقاد دارد.. چه اراده و نیتی میتواند در نهان این قضیه باشد که دو انسان بالغ در نظر عاقل پس از انجام رسومات بس که در اصل زندگی چندان حائز اهمیت نیست، که به وصال یکدیگر میرسند،(گاها.. اغلب اوقات، فرزند یا فرزندانی را به هستی اعطامیکنند.(کمال شکر را به ایشان دارم، اعطا و هدیهٔشان مایحتاج نیست)) تجدید فراش را قبلهٔ سبیل خود میکنند و علی الله زندگیشان، آبرویشان، اقتضائات یک زندگی را ختم به طلاق و جدایی میکنند؟
جناب قاضی بنده اعتراض دارم.گهی پشت به زین، گهی زین به پشت؟ جسارتا اینکه زیانی متقابل برای فرد خطا کار معنا شود، چه منفعتی را انسان خسارت دیده در بر دارد؟ نه روان منهدم شده سرپا میشود نه روح زخم خورده ترمیم:)
قاضی بزرگوار اینکه در شهر دو نفر در دو جایگاه متفاوا که آن سوی شهر جوانی با اسکناس استراحت خود را رقم میزند و دیگری آن سوی شهر، تنها در استراحت و رؤیا میتواند رنگ اسکناس را در زندگیاش نظر کند؛ در ظاهر در باطن در جایی از عالم عادلانه است؟!
قضاوت کنندهٔ گرام! این گستاخ نسبت به این وضع اعتراض دارد.. دردنیایی که آدمیزاد عاری از احساسات و لطافت زندگی را از سر میگذارند، بیش از این نباید خواست.جهانی که با محبت چون بیگانه برخورد میکند، زندگیای که در اذهان خود را پوچ قلمداد میکند، دنیایی که ترحم را نیز از اعضای خانواده تفریق کرده است، خوب.. نباشد.
03/01/09
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
ای لاله های غرقه در خون.. ای آنان که دشمن خونخوارتان تاب لطافت نشسته در دیدگانتان را نداشت، اینک آسوده چشم فرو بندید. نگاهتان را خاموش کنید و نبینید چگونه حقارت و ظلم انسان را فرا گرفته است. نبینید پای منفعت که به میان آمد آمال شما را زیر قدم هایشان لگد مال کردند.
فرشتگان دلربایم.. به راستی که شما دل ربوده اید، دلِ مالامال از اندوه مرا، دلِ خونین یک ملت را، دلِ چاک چاک شدهٔ جهان را. خونی که شما فدا کردید بهای طاقت فرسایی برایمان به جا گذاشت. آن بها اندوه فراغتان بود؛ فراغی که به جای حضور پررنگ و لعابتان سلطنت میکند. لیکن رد پایی که خونتان بر ایرانِ جاوید و جهان گذاشت همه را در بهت فرو برده است. خون شما چون سِیلی عمل کرد که از بهر آبادانی آمده بود. خون شما رنگین تر بود که اینک ما مانده ایم. آن هم در طلب جرعه ای از نگاهِ محبت آمیز شما.
برای شجرة طیبه.
05/01/30
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
هروقت گیج شدید کدوم سمت بایستید و طرفدار کدوم باشید، ببینید بچه ها کدوم سمتن.
اینو فی البداهه نوشتم ولی دوسش دارم.
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
Andy Williamslove story (320) (۱).mp3
زمان:
حجم:
3M
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
-گیسوانش به رقص باد درآمده بودند و تصویر دلربایی را در دیدگان ناظران ایجاد میکرد. دخترکی خردسال که لبخندی دلنشین بر لب داشت. لبخند و رضایت نشسته برچهرهاش، حاکی از رخدادی خوشآیند بود.رخدادی که بیپروا فریاد میزد دل کوچک دخترک را مجاب کرده است.
پیراهن بلندش بر اثر وزش باد خواسته ای بیش نداشت، پرواز؛ به همین قصد خودش را به این و آن سو میکوباند لیکن اسیر تن نحیف دخترک بود.
سرخوش لبهٔ پرتگاه نشسته بود و پاهای باریک و خوش فرمش را تاب میداد. زیر لب شعری را از سر شعف زمزمه میکرد.
به ناگه موجی از احساسات منفی بر دلش رخنه کرد. مردمک چشمش دودو زد، برخاست. لرزی بر اندامش افتاده بود، غیرقابل مهار..
[ نظر را در اطراف چرخاند، نفس در سینه اش حبس شد. کسی نبود و زمان آن فرا رسیده بود، عهدی که با او بست را بخاطر آورد. گزینهای روی میز نمیدید.
قدمی به جلو رفت، نفس محبوس را آزاد ساخت و نظرش را به انتهایی که نامعلوم بود دوخت.میدانست اگر پا پس بکشد باری دیگر به این موقعیت خواهد رسید.. اندکی بعد باد بود که میرقصید در گیسوی رهایش. به تمام عمر اندکش چنین آزادی را درک نکرده بود. آخرین قاب برف سرخ بود.]
04/03/26
[05/01/25]
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
-تو از درون من به طور ناچیزی هم مطلع نیستی.
فقط بر معدود حوادثی که من رخ داده واقفی!
آن هم نه تماماً، معدودی!
مدعی نباش که بر من معرفت داری.
03/03/16
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
HiddenHidden - Mizane Ghalbam - 320.mp3
زمان:
حجم:
9.3M
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟
و چرا آدم ها در یاد من زندگی میکنند
و من در یاد هیچکس نیستم؟
- سال بلوا
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
mohsen chavoshimohsen chavoshi - Az on khazoon che khabar - 320 - musicsweb.ir.mp3
زمان:
حجم:
10.7M
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
شرایطی که شما در آن زندگی میکنید آسان نیست. مهربانی با خودتان تغییری در سوگ ایجاد نمیکند، ولی شرایط را برای ذهن و قلب شما آسانتر میکند.
کار دشوار این است. یافتن مهربانی برای خود سختترین کار است. ما میتوانیم مهربانی را حتی به سنگدلترین فرد موجود در جهان پیشکش کنیم، ولی مهربانی به خودمان؟ نه. نه، من نمیتونم با خودم مهربون باشم. اینجوری خیلی به خودم آسون میگیرم.
- مگان دیواین
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
من فقط یک بار به دنیا میآیم، دوبار که به دنیا نمیآیم؛ حوصله هم ندارم بنشینم منتظرِ «سعادتِ جامعه» باشم؛ میخواهم زندگی کنم، اگر نه سرم را بگذارم بمیرم. خب؟
- فئودور داستایفسکی