همسایه های عزیز چنل اصلی 🐘 شد جهت ادامه همسایگی پرایوت پیام بدین
Pv: @pv_shaya2
Ch: https://eitaa.com/joinchat/1395132094Cfa7d251cec
دیانا: شاید حسی که بهش دارم با بقیه فرق داره یجورایی وقتی اسمش تو سرم میاد پروانه ها تو دلم پر میزنن.
اِلا: چه بخوای چه نخوای عاشق شدی و بهتره هرچی زودتر این رو قبول کنی.
✩✩✩
دستم رو روی دهنم گذاشتم و از ترس عقب عقب رفتم که ناگهان دوتا دست که دورم حلقه شد و به سمت دیوار کشیده شدم...
✩✩✩
روی نیمکت پارک نشسته بودم و تئو جلوم زانو زده بود. دستش رو روی پاهام گذاشت و با ارامشی خاص گفت:
تئو: ذهنت رو از اتفاقات امشب کاملا پاک میکنی و به زندگی عادیت ادامه میدی انگار نه انگار اتفاقی افتاده و چیزی دیدی باشه؟
✩✩✩
کافه مثل همیشه پر شور و نشاط بود همه جمع شده بودن و من هم با ادم های مورد علاقم دور یه میز بودیم فکر میکردم چیزی نمیتونه حالم رو بد کنه که در کافه باز شد و...
✩✩✩
شاید این عشق اشتباه بود و شاید باید ازش فرار میکردم اما اجازه دادم برای چند لحظه هم که شده توی بغلش بمونم و بزارم و هر اتفاقی که ممکن بود بعدش بیوفته رو نادیده گرفتم...
✩✩✩
-Wrong Time
_Written by Shaya
ادامه ی این داستان جذاب که هیچکس نمیتونه حدسش بزنه🤫👇🏻
@wrongtime3
بزارید خودمو معرفی کنم؛
من شایام، 15 سالمه و ساکن تهرانم
به خدا دخترم😭.
عاشق رفیقام، خانوادم، شکلات، فیلم، کتابام، بالشتم، وطنم و بیرون رفتنم.
تو رابtه نیستم💁🏻♀.
یه چنل دیگه داشتیم با امار 500+ که پاک شد و این یکی رو زدیم، اکثرا از اونجا میشناسینم.
یه چنل با امار +300 هم داشتیم 🐘 شد.
اینجا نه تنها باهم رمان رو میخونیم بلکه هر شب کلی صحبت میکنیم و آهنگ گوش میدیم و گریه میکنیم و...
★Secret:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_52ee1eg&btn=𝐒𝐡𝐚𝐲𝐚
حرفی،حدیثی،نظری،انتقادی،درخواستی... میشنوم💘.
★Channel:
https://eitaa.com/joinchat/1395132094Cfa7d251cec
#wrongtime
#part_1
هاهاهاها( صدای همهمه ی بچه ها)
بعد از 2 روز تونسته بودم چند دقیقه تو کلاس چشمام رو رو هم بزارم ولی این دختره یه رو اعصاب با اون اکیپش... انگار دنبالشون افتادن خیلی یهو از اون نیمکتی که ردیف وسط اخر کلاس بود( همیشه با رفیقام روی اون 2 تا میز میشستم) سرمو بلند کردم و با صدایی که از شدت بلندی نمیدونستم از کجای گلوم در اومد داد زدم: میا میشه خفه شی و دهنتو ببندی؟ همه به سمتم برگشتن درسته تعجب کرده بودن خودمم همینطور من سر کلاس زیاد داد میزدم ولی نه سر میا... همه ی کلاس تعجب کرده بودن و واکنش های مختلفی داشتن ولی عجیب ترینش مال صمیمی ترین رفیقم( اِلا) بود همیشه از میا بدم میومد ولی چون یه روانی بود که به دلیل طلاق مادر و پدرش پیش مادرش زندگی میکرد و و مادرش اون رو عزیز دردونه خودش میدونست و حسابی لوسش کرده بود و چون وضع مالی خوبی داشتن با دادن رشوه به مدرسه روانی بودن دخترش رو پنهان میکرد سعی میکردم زیاد چیزی بهش نگم ولی ایندفعه از کنترل خارج شدم اِلا اروم زمزمه کرد:همین چند دقیقه پیش گفتی دلت براش میسوزه چرا... حرفش رو نصفه گذاشت و به میایی که اروم اروم به سمتم میومد خیره شد...
@wrongtime3✨