1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مینویسم یا حسن حسن ختامش با خودت
بر لبم ذکر تو را دارم دوامش با خودت
از کریمان کم طلب کردن که کفر نعمت است
حاجتم را هم که میدانی تمامش با خودت:))
دخترک یک نهال زیتون شد
ریشه زد در حیاط آن خانه
سایه انداخت بر تمامی شهر
قد کشید از میان ویرانه
بر لبش آیه توکل داشت
چشمهایش اگرچه غمگین بود
خانهاش را گرفت در آغوش
نام آن دخترک فلسطین بود
فایزه امجدیان؛
𝘴𝘶𝘮𝘮𝘦𝘳 𝘥𝘢𝘺𝘴 ๋࣭ ⭑⚝彡
اتاق تکونی کردم.دارم.می.می.رم.
به به اتاقم یه بوی خوشی میده که میخوام صد سال توش بمونم. بعد، از زندگیم کتاب بنویسن اسمشم بذارن صدسال تنهایی².
دلم واسه بی نهایت تنگ شد. فقط دو ماه گذشته ولی چه میشه کرد.اصلا زندگیم یه نظمی به خودش گرفته بود جدا از اینکه درس میخوندم، خوب هم میخوندم و یادمیگرفتم واسه یه چیز واقعا با ارزش تلاش میکردم الان کارم شده فقط خواب و فیلم.
یوسف گم گشته به کنعان برمیگرده ولی گیره روسری گم گشته هیچ وقت برنمیگرده.
𝘴𝘶𝘮𝘮𝘦𝘳 𝘥𝘢𝘺𝘴 ๋࣭ ⭑⚝彡
و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمیگردانیم؛
قصص #آیه {۷}