بجز سلام به تو، آن هم اکثرا از دور
چه کرده ایم در این عمری از تباهی ها؟
به پیشگاه شما سر به زیر می آیم
به سربلندترین شکل عذرخواهی ها
دو لنگه درب حرم باز، مثل آغوشت
همیشه هست پذیرای بی پناهی ها
ازین به بعد ندارند تاب دریا را
که خواب حوض تو را دیده اند ماهی ها
که سنگفرش تو از جنس چشم آهوهاست
و خاک پای تو اکسیر خوش نگاهی ها
دوباره باید ازینجا به جاده زل بزنم
همان حکایت جامانده ها و راهی ها
هادی جان فدا؛
هدایت شده از بینهایت
بُریدیم، بس نیست آیا خدایا؟
چه صبری تو داری خدایا خدایا!
و میمردم ای کاش و نشنیده بودم
خبرهای این روزها را خدایا
به افطار خونین جانهای تشنه
به این اشک و این آه گیرا، خدایا
به دلتنگی لحظهی «ضاقت الارض»
به بیتابی قلب مولا، خدایا
که جانی اگر بود، بر لب رسیده
که بند آمده این نفسها خدایا!
در این داغ باید چه خاکی به سر کرد؟
تو فرموده ای صبر، اما خدایا...
به خون رنگ شد معجر خواهرانم
چه بیغیرتم من، دریغا خدایا
تماشاگرانند با چشمِ بسته
تماشاگرند اهل دنیا، خدایا
عجب مرگ تدریجی سهمگینیست
تماشا تماشا تماشا ، خدایا...
ــ میلاد عرفانپور
#غزه
♾ @binahayat_ir