شالگردنقرمز彡☆
تولد ایشونم هست امروز. کسی سر مزارشون نبود و ما رو صدا کردن بریم اونجا. بچهها یکم آب ریختن و از شهد
نه فقط تاریخ تولد هم سنم هستیم:)
بسم رب الشهدا
روز آخر است.عموما خاطرات را از روز اول شروع به نوشتن میکنند اما این بار بگذارید از آخر بنویسم. نامه را از آخر بخوانید چون مهم نیست اول این سفر کی بودم و چه کردم و چه فکر میکردم؛ مهم این است که الان و در این لحظه کیستم. در راه برگشت از طلائیه مینوسم. خاک آنجا برخلاف فکه، سخت و سرد بود. فرو رفتن پاهایم در خاک های گرم و نرم فکه را به یاد دارم، درد پاهایم از سنگریزه های طلائیه را بیشتر. اظهار پشیمانی نمیکنم اما تفاوت نوعِ شهادتِ شهدا مرا به فکر فرو میبرد. در گرمی و نرمی خاک به زیر فرو میروی یا روی سختی و سردی خاک میمانی تا خاکستر شوی و یا در شفافیت و زلالی آب فرو میروی. به سمت هویزه میرویم. بچهها در اتوبوس در حال گفتگو اند.میدانم پشت خنده ها و گفتگوهای دوستانه شان رابطه عمیقی با شهدا پیدا کردند. به چهره هایشان به هنگام روایت نگاه میکردم. اینجا هرکس یه جور تغییر میکند.اصلا ما برای همین اینجا ایم.می آییم، یاد میگیرم،می نویسم، از گذشته پشیمان میشویم و میرویم.حالا شاید لابهلای اینها کسی عکسی از ما بگیرد و برود در فلان کانال و فلان فضا پخش کند و یه سری ها بهبه چهچه کنند ولی واقعیت اینطور نیست.ما آمده ایم دنبال مهدی فاطمه. همین و بس اگر هم فلان جا اسممان ثبت شد یا عکسی گرفته شد از فروعترین فروع هاست. اصل همان است که عرض کردم. حال خوب ما در عکس هم به خاطر -او-ست.بر روی نوشته های تابلوهای فتح المبین و فکه و کانال کمیل، بر روی قتلگاه شهدا و بین کلمات حاج حسین یکتا در بله برون، رو پرچم ها و... همه ما به دنبال نشانی از مهدی بودیم. تا کربلا فقط یک سلام. بر روی تابلویی در نزدیکی مرز عراق نوشته بود. نمیدانم تو هم آنجا بودی و سلام کردی یا نه، دستت را بر روی تابلو گذاشتی یا نه، جای پایت را رو خاک را لمس کردم یا نه، میشنوی یا نه. نمیدانم اما اینجا هرکس تو حال خودش است. فقط این را خوب میدانم که همه ما میخواهیم حال خوشمان را با امام زمان مان تقسیم کنیم. صدای بچهها را میشنوم.اما صدا ها واضح نیست دقیق متوجه نمیشم. فقط لابه لای کلمات شان واژهٔ "شهید" را میشنوم.
مدتی که در اردوگاه بودیم استاد خوشنویسی بود که صلواتی برای بچهها مینوشت. او هم یک خادم بود.اینجا هرکس هرچی میتواند می آورد تقدیم شهدا میکند این هم سهم او.می روم و درخواست میکنم برایم بنویسد همان جمله معروف "به یمن آمدنت تازه کن جهان مرا". بعدها، بچهها یکی یکی میروند و چقدر خوشحال میشوم که میبینم یکی دیگر هم می نویسد "اللهم عجل لولیک الفرج" یا کسی از من میپرسد یه جمله راجع به امام زمان بگو. خوشحالم از اینکه امام زمان تمام فکر و ذکر ماست.