امشب وسط تجمع یهو هوا بارونی شد. قبلش جوری نبود که حدس بزنیم بارون میاد برای همین کسی چتر نداشت حس میکنم اینجور مواقع خدا امتحان میکنه که اگه یکم هوا رو دستکاری کنم بازم میمونین؟(شایدم نه؟)
چهلروز شد:)
هیچ وقت فکر نمیکردم بعد از چهل روز باز هم انقدر راحت برای یکی گریه کنم.
امشب راستش فکر میکردم مردم کمتر میان ولی زیاد امدن:) یکی از پر جمعیت ترین شب ها بود:)
هدایت شده از , Paradox ,
شوهر دوستم شهید شده.
اگه میشه یه فاتحه بخونید و دعا کنید خدا بهشون صبر بده :"
خیلی جالبه تو چنلهای دیگه حس و حال خودمو میخونم مثلا دارم فکر می کنم چقدر بارِ بالا نگه داشتن این علم سنگین بود چجوری ۳۷ سال تنهایی به دوش کشیدی آقا؟ حالا که رو دوش ۹۰ میلیونمون با هم افتاده بازم برامون سنگینه... بعد یکی میاد و تقریباً یه چیزی مشابه میگه:)