شالگردنقرمز彡☆
من خودم باورم نمیشه بیشتر از ۵۰ شبه بیرونیم چه برسه این خارجیا.
جالب اینکه حاضریم دوبرابر این تعداد هم بریم.
هدایت شده از بینهایت
حمله به پتروشیمیها باعث اختلال و بعضاً گرونی مواد اولیه شده. حالا بیش از هر زمان دیگهای وقتشه مصرف پلاستیکهامون رو کمتر کنیم. جایی که پلاستیک لازم نیست نگیریم از فروشنده یا از کیسههای پارچهای استفاده کنیم. بطریها و ظروف قابلاستفاده مجدد و خرید آگاهانه هم میتونه تاثیر زیادی داشته باشه.
با تغییر عادتهای کوچیک، هم به محیطزیست کمک کنیم و هم توی شرایط فعلی کمکِ هم باشیم🌱
♾ @binahayat_ir
شالگردنقرمز彡☆
حمله به پتروشیمیها باعث اختلال و بعضاً گرونی مواد اولیه شده. حالا بیش از هر زمان دیگهای وقتشه مصرف
خودم از این به بعد با کیف پارچه ای و توت بگ میخوام برم بیرون و اگه چیزی واقعا نیاز به پلاستیک داشت از پلاستیک های قبلی استفاده کنم(با خودم ببرم)و یه سری هارو بازیافت کنم.
ادیت: امروز رفتم خرید با کیف پارچهای و واقعاً موقع حساب کردن گفتم پلاستیک نمیخواد ممنونم و وسایل و ریختم تو کیفم 🎀💅
هدایت شده از جانـان۱۲۸ .
شهید مفقودالاثر ماکان نصیری..
شالگردنقرمز彡☆
شهید مفقودالاثر ماکان نصیری..
هنوزم میتونیم دعا کنیم پیکر ماکان پیدا بشه:)
هدایت شده از طوفانکوچک🇮🇷🎒؛
میشه برای یکی از دوستام که پدرشون فوت کرده و تازه عروسه، یکی یدونه فاتحه بخونید🥺❤️🩹.
هدایت شده از لانچر8
بِخَند آقای فرهاد !
بخند که امروز جهانی را خنداندی.
امروز که آن ترورِ دلخراشِ بیرحمانه را
پیاده کردی ،
_هزار مادر ایرانی قربانِ قد و بالا و نمکِ وجودت رفتند !
_هزار پدر ایرانی خطاب به اولاد ذکورشان گفتند که: بازهم به جَنَمِ پسر آقای زمانی اینها! میان آنهمه غولتَشَن و اَجنبی ظرف سُسی را روی آن فرزند مفلوکِپدرخدانیامرز ، خالی کرد!
تو چه کار مفیدی کرده ای ؟
_هزار قند را در دلِ هزار شیرینِ ایرانی آب کردی که : مرد زندگی یعنی همین !
حتما نامزدش از او خواسته تا برای اثبات علاقهاش یک کار خاص و متفاوت انجام دهد ، آن هم دست به این خلاقیت زده !
به طور کُل فرهاد ها همیناند؛
یکی برای یارش کوه میکَند و دیگری سُس میپاشد ..
الهی که خوشبخت شوند!
و خدا نصیب ما نیز ...
_هزار پسرِ ایرانی بعد از گاز گرفتن زمین و زمان از شدت خنده خطاب به شمایی که کیلومترها دورتری گفته اند: داداش ایولاّ داری ! من رو دائم به یاد خودم در دوران خدمت میاندازی که بدون دَر زدن وارد اتاق فرمانده شدم و ... [باقی ماجرا زیادی تکراریست فلذا از خواننده درخواست میکنیم تا خاطراتِ مبالغه آمیز برادر/دایی و ... سربازهای اطرافشان را مرور کنند.]
_آنقدر که تمیز غرورِ آن پسماندهی پهلوی و غیرایرانیترینایرانی را زیر کفش های احتمالا به سایز ۴۳ / ۴۲ ات ، مثل همان آبِ گوجه لِه کردی ،
که اگر من کارخانهی تولید سُس و رُب داشتم ،
حتما اسم آن را از " برادران افتخاری منهای بهروزشان به علاوهی داماد جدیدِ خواهر مریم " به "فرهاد" تغییر میدادم !
خدا آن روز را برساند.
|@launcher8|