eitaa logo
[عُـشاقُ الحُسِین❥︎︎]
399 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
1.1هزار ویدیو
40 فایل
‌‌‌‌تنہابہ‌شوق‌ڪرب‌وبلا‌میکشم‌نفس دنیاےِبی‌حُ‌ـسِین‌بہ‌دردم‌نمیخورد")💔 الهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🤲🏻 ┅═══••✾••═══┅ راه‍ِ‌ ارتباطے: ☑️ @Mahdi1220 ⤵️جهت تبادل و تبلیغات @ya_hossien110 ⤵️همه کانال های ما @ya_hossien134 @Jok_city134 @steker128
مشاهده در ایتا
دانلود
[عُـشاقُ الحُسِین❥︎︎]
👑💛👑💛👑 💛👑💛👑 👑💛👑 💛👑 👑 #part95 عاشقی زودگذر لباسم رو پوشیدم و از اتاق زدم بیرون که حمید با دیدنم از م
👑💛👑💛👑 💛👑💛👑 👑💛👑 💛👑 👑 عاشقی زود گذر رسیدیم طبقه هم کف اومدم از در خروجی بیرون برم که یکی از مچ دستم گرفت و کشید که برگشتم سمت خود طرف که دیدم حمید... +ول کن دستم رو همیت نداد و دستم و کشید و دنبالش کشیده شدم... اخلاقامون دوتایی جوری بود که وقتی عصبی میشدیم کسی جلو دارمون نمیشد... رفتیم کافه پاساژ و یه صندلی رو برام عقب کشید و گفت=بشین یه دقیقه اومدم برم که باز دستم رو گرفت و گفت=تروخدا ، جان حمید یه دقیقه بشین هستی تا حدودی بهم گفت به خدا شرمنده ات شدم... به اجبار نشستم و اونم روبه روم نشست و گفت= خب برام سخته وقتی به هزار سختی به دستت آوردم... بعد بگی که هنوز هیچی معلوم نیست، خب این یعنی چی؟؟ یعنی من مهم نیستم برات، وقتی این حرف رو میگی قلبم آتیش میگیره خب فکر میکنم هنوز اون مه... نذاشتم ادامه حرفش رو بگم و گفتم=مگه نمیگی به سختی به دستم آوردی پس چرا بالا با احساسم بازی کردی،چرا بهم تهمت زدی، چراااا ؟ اینو بفهم که اقای وکیلی دیگه برام ارزش نداره و مهم نیست و فراموشش کردم، اگه برات مهمم چرا دلم رو شکستی چرا هرچی خواستی بهم گفتی؟؟ بغضم ترکید و اشکام شروع به ریختن کردن... حمید=میدونم اشتباه کردم، تروخدا گریه نکن ، غلط کردم من خوبه اصلا +من اون حرف رو به شوخی گفتم...اگه قبولت نمیکردم این انگشتر دستم نبود اگه قبولت نمیکردم الان پیشت نبودم اگه نمیخواستمت که الان نمیومدم لباس بخرم.... متوجه میشییییییی؟؟؟ حمید=تروخدا غلط کردم ، هرکاری بگی میکنم فقط گریه نکن با هر قطره اشکت درونم میسوزه، جان هرکی دوست داری... به زور گریه ام رو نگه داشتم که دستمال از روی میز برداشت و اومد جلو که اشکام رو پاک کنه که نذاشتم دستمال رو ازش گرفتم.... حمید=گریه نکن خب، چون خیلی زشت میشی یه هویی دیدی نگرفتمت😂 +اقای با نمک دیشب چند ساعت تو آب نمک خوابیدی؟ حمید=خدمت عرض کنم که دیشب نخوابیدم ولییی اهواز که بودیم من کلا شبا تو آب نمک میخوابم برا همین مزه ام زیاده +نمکدون حمید=میدونم... تلفتش زنگ خورد و جواب داد=الو سلام ، هستی تو همونجا وایس الان میایم تلفنش قطع شد و روبه من گفت=پاشو بریم بالا هستی منتظره.... دستم رو گرفت و بلند شدم و باهم رفتیم طبقه بالا ، بین راه نگاه به نیمرخش کردم که تو فکر بود... +میشه ازت یه چی بخوام؟ حمید=جوونممم +میشه دیگه اسم اون رو نیاری دوست ندارم، دیگه ام فکر خودت رو درگیر نکن هرچی اینجا اتفاق افتاد رو فراموش کن باشه حمید=میدونی چه قدر مهربونی؟؟ همین مهربونیات بود که دل منو برد +خب بسه دیگه فیلم هندی ایش نکن حمید=چرا ضد حال میزنی +من کجا ضد حال زدم حمید=داشتم میرفتم تو حس و حال و کلمه بعدی رو اماده کنم که خرابش کردی +اقای جنتلمن وقت زیاده... رسیدیم که هستی با شتاب اومد سمتمون و گفت=رفتین واسه خودتون عشق و حال منه بدبخت رو اینجا ول کردید +حسود شدی هاااااا هستی=عمت حسوده +بزار امشب بهشون میگم گفتی حسود هستی=مگه عمه هات هستن حمید به جا من جواب داد و گفت=بله هم دایی ها و عمه ها و عمو ها و خاله ها مادر بزرگ ها و بابا بزرگ های منو کیانا هستن ... وای خاک عالم به سرم اگه قضیه ابوالفضل رو بدونه چی؟؟ یعنی امشب خاله میاد؟ خدایا خودت بخیر کن وارد همون مغازه شدیم که همون لباسه که چشمم رو گرفته بود رو نشون حمید دادم که تاییدش کرد و رفتم پوشیدمش... یه شومیز گلبهی بود که استینش تا مچ دستم بود و استین هاش پف داشت و رو آستین هاش پَر بود و روی شومیز کلا مروارید سفید کار شده بود.... با یه شلوار کتان سفید دَم پا.... پوشیدم که خودم خیلی خوشم اومد..هستی رو صدا زدم که اونم خیلی ذوق کرد... فعلا نمیخواستم حمید ببینه... لباس هارو حساب کردیم... یه کفش سفید پاشنه بلند خریدم...میخواستم شال حریر سفید بگیرم که حمید نذاشت میگفت موهات معلوم میشه، برا همین یه سال ساتن خریدم... ناهار رو رفتیم رستوران خوردیم و وقتی ناهار رو خوردیم حرکت کردیم سمت خونه... توراه حمید کلی دلقک بازی کرد که منو هستی از زور خنده نفسمون بند رفت.... رسیدیم و رفتیم بالا.... مامان اینا درگیر کار بودن و متوجه اومدن ما نشدن مامان زهرا و مامان رو ترسوندم که بیچاره ها نزدیک بود براشون اب قند درست کنم... مامان=بزرگ شدی مثلا +وا مامان خب بزرگ شده باشم ، نمیشه که دست از شیطونی کردن بردارم مامان روبه حمید گفت=از این به بعد خدا به دادت برسه حمید=واسه چی مادر جون؟؟ مامانم=امکان داره فلفل قرمز رو خالی کنه تو غذات یا ماهی قرمز عید رو بندازه تو لیوان دوغ یا خواب باشی بعد بیاد یه پارچ اب یخ خالی کنه روت.... یا اب قند درست کنه خالی کنه رو موهات... ما مثلا دستش رو خیس کنه یه پَس گردنی بهت بزنه که تا چند روز قرمز میشه و بعدش کبود ولی خوب میشه نگران نباش... خلاصه اینا همه یا بیشتر ازش بر میاد و راهکاری که میدم بهت اینه که تحمل کنی هستی=داداش از الان بهت تسلیت میگم ایشالا تا
[عُـشاقُ الحُسِین❥︎︎]
👑💛👑💛👑 💛👑💛👑 👑💛👑 💛👑 👑 #Part96 عاشقی زود گذر رسیدیم طبقه هم کف اومدم از در خروجی بیرون برم که یکی از
ادامه.. الان عمر خوبی رو گذرونده باشی😜 حمیدنمایشی پس گرنش رو خاروند و گفت=مامان جون من الان هرچی فکرش رو میکنم میبینم فعلا نمیتونم زن بگیرم یعنی شرایط ندارم مامان=شرمنده ات پسرم کالا گرفته شد پس گرفته نمیشود +خیلی ممنون کالا هم شدم حمید یه نگاه بهم کرد و گفت=خدا وکیلی این کارا ازت بر میاد؟ مامان به جا من جواب داد=پس چی تازه بعضی از شاهکاراش رو نگفتم حمید=اصلا بهت نمیاد کیانا انقدر شَر باشی، فردا و پس فردا پا نشی بری با توپ بزنی شیشه همسایه رو بیاری پایین؟ مامان زهرا=بسه دیگه انقدر دخترم رو اذیت نکنید... برید لباس هاتون رو عوض کنید، استراحت کنید ساعت 8 مهمون ها میان... لباسم رو عوض کردم و رفتم تو حال و روبه مامان گفتم=مامان خاله اینا میان مامان=اره +مامان ابوالفضل رو جه کار میخوای کنی؟ مامان=هیچی،نمیخواد نگران بشی برو.. 👑 💛👑 👑💛👑 💛👑💛👑 👑💛👑💛👑 نویسنده📝 #𝓷𝓪𝔃𝓪𝓷𝓲𝓷
https://harfeto.timefriend.net/16489163809167 حرفاتون رو ناشناس بزنید🖤 🌸🌺🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺 https://eitaa.com/joinchat/1414660259C8b2cf0286a
اینم دوپارت طولانی و جبران دیشبم😉
[عُـشاقُ الحُسِین❥︎︎]
ادامه.. الان عمر خوبی رو گذرونده باشی😜 حمیدنمایشی پس گرنش رو خاروند و گفت=مامان جون من الان هرچی ف
😂😂😂😂😂 خدایی خودم از حال رفتم انقدر خندیدم😂 بیچاره حمید از این به بعد از دست کیانا چی میکشه😆
😍👇🏻 سلام نازنین جون من تازه عضو کانالتون شدم روی لینک قسما اول رمان بازمانده‌ میزنم نمیاد اگه میشه درست کنید متشکرم 🌸👇🏻 سلام عزیزم خیلی خوش اومدی بیا پی وی برات بفرسم👇🏻 @Admin_gomnam313
5.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- این انقلاب باید زندھ بماند' آماده ایم برای هر اتفاقی . . . از "شھادت" استقبال میکنیم.🌿
'🌿🌹' از طرف خدا خریدنی هست چشم هایی ڪہ بھ جاے نگاھ بھ نامحرم . . . زمین را دیده است:))) ـ ـ ـ ـ ــــــــــ•●•ـــــــــــ ـ ـ ـ ـ 🥀
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا