eitaa logo
یا ابالفضل العباس(ع) (ح.آزادی)
20 دنبال‌کننده
675 عکس
1.5هزار ویدیو
84 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹 @ArBaoGif 🔘 داستان واقعی (!) یه بود تو مشهد. هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!! یه روز داشت می رفت سمت کوهسنگی برای دعوا (!) و غذا خوردن که دید یه ماشین با آرم ”ستاد جنگهای نامنظم“ داره تعقیبش می کنه. شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت و گفت: ”فکر کردی خیلی مردی؟!“ رضا گفت:بروبچه ها که اینجور میگن.....!!! چمران بهش گفت: اگه مردی بیا بریم جبهه!! به غیرتش بر خورد، راضی شد و راه افتاد سمت جبهه......! مدتی بعد.... شهید چمران تو اتاق نشسته بود که یه دفعه دید داره صدای دعوا میاد....! چند لحظه بعد با دستبند، رضارو آوردن تو اتاق و انداختنش رو زمین و گفتن: ”این کیه آوردی جبهه؟!“ رضا شروع کرد به فحش دادن. (فحشای رکیک!) اما چمران مشغول نوشتن بود! وقتی دید چمران توجه نمی کنه، یه دفعه سرش داد زد: ”آهای کچل با تو ام.....! “ یکدفعه شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت: ”بله عزیزم! چی شده عزیزم؟ چیه آقا رضا؟ چه اتفاقی افتاده؟“ رضا گفت: داشتم می رفتم بیرون که سیگار بخرم ولی با دژبان دعوام شد!!!! چمران: ”آقا رضا چی میکشی؟!! برید براش بخرید و بیارید.....!“ چمران و آقا رضا تنها تو سنگر..... رضا به چمران گفت: میشه یه دو تا فحش بهم بدی؟! کِشیده ای، چیزی؟!! شهید چمران: چرا؟! رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده....! تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه..... شهید چمران: اشتباه فکر می کنی.....! یکی اون بالاست که هر چی بهش بدی می کنم، نه تنها بدی نمی کنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده! هِی آبرو بهم میده..... تو هم یکیو داشتی که هِی بهش بدی می کردی ولی اون بهت خوبی می کرده.....! منم با خودم گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده و منم بهش بگم بله عزیزم.....! تا یکمی منم مثل اون (خدا) بشم …!🌹🍃 رضا جا خورد!.... ..... رفت و تو سنگر نشست. آدمی که مغرور بود و زیر بار کسی نمی رفت، زار زار گریه می کرد! تو گریه هاش می گفت: یعنی یکی بوده که هر چی بدی کردم بهم خوبی کرده؟؟؟؟ اذان شد. رضا اولین نماز عمرش بود. رفت وضو گرفت. ..... سر نماز، موقع قنوت صدای گریش بلند شد!!!! وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد. پشت سر صدای خمپاره هم صدای زمین افتادن اومد..... رضارو خدا واسه خودش جدا کرد......! (فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش) یه توبه و نما ز واقعی........🌹🍃 خاطرات شهید مصطفی چمران ─┅─═इई 🌸🌺🌸ईइ═─┅
🌷از اپلیکیشن داستان های خاص🌷 یکی از دوستام تعریف می کرد : “با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ء ۵-۶ ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرف طرف من هی میکشید طرف خودش. منم کرمم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن.خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم. یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته.رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی. خلاصه حل شد.یه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.دوباره رفتم…سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا میکردن. اینبار خیلی خودمو نگه داشم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی… رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلاته چی بود؟ گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل میمالیم میدیم بچه میخوره!!!خلاصه خیلی تو مخمصه گیر کرده بودم.خیلی به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟ گفت بله و یکی داد..رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین. الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.خلاصه یه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام . ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینو نگه داشت!!!منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم! یه ربع بعد باز ماشینو نگه داشت…! بعد منو صدا کرد جلو گفت این چی بود دادی به خورد من؟ گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم! کار همین شکلاته بود!شما درکم نمیکردین! خلاصه راننده هر یه ربع نگه میداشت منو صدا میکرد میگفت هی جوون! بیا بریم! نتیجه اخلاقی : وقتی دیگران درکتون نمی کنند ، یه کاری کنید درکتون کنند.!!!
‏عکس از ح.آزادی
👨‍👧‍👦 💠 حسرت های مأمون مأمون يک قدرت بسيار بسيار گسترده اي داشت. معروف است که هارون و مأمون تکيه مي کردند و با ابرها سخن مي گفتند. به ابرها مي گفتند عجله نکنيد. کجا مي خواهيد برويد، هر کجاي عالم برويد و بباريد باز در منطقه حکومتي ما هستيد. اين قدر حکومت آنها گسترده بود. ولي در همين عالم خدا مرگ مأمون را عبرت قرار داده است. در تاريخ هست که يک وقتي از جنگ با رومي ها بر مي گشت به يک نقطه اي رسيد که خيلي باصفا بود. چشمه آبي بود، سبزه زاري بود، گفت حالا ما عجله اي نداريم همين جا چند روزي توقف کنيم. يک جايگاهي براي او زدند روي همان چشمه آب بسيار مصفا نشسته بود دید يک ماهي گويا يک تکه نقره است، اين قدر زيبا و جذاب. از بس اين چشمه سرد بود کسي جرأت نمي کرد داخل اين چشمه برود و اين ماهي را بگيرد. يک جايزه اي قرار داده گفت هر کس اين ماهي را براي من بگيرد فلان مبلغ را به او مي دهم. يک کسي از مأموريني که در خدمت مأمون بود گفت من مي گيرم. رفت و با هنري که داشت اين ماهي را گرفت و پيش مأمون آورد. مأمون نگاه کرد چه زيبا، ولي ماهي دوباره داخل چشمه پريد. وقتي داخل اين چشمه افتاد مقداري از آب اين چشمه به بدن مأمون پاشيد، دوباره رفتند اين ماهي را گرفتند، آوردند. گفت همين الان براي من آن را سرخ کنيد مي خواهم آن را بخورم. ولي در اثر آن آب سردي که به بدن او ريخت لرزش گرفت. البته مي گويند يک سابقه بيماري هم از قبل داشت اين موضوع به آن شدت بخشيد. لرزيد، لرزيد، هر چه لباس بود، هر چه پتو بود آوردند ، اطراف او آتش به پا کردند. گفت دارم مي لرزم. هر چه کردند گفت لرزش من آرام نمي شود. ماهي را براي او آوردند تا بخورد و حواس او پرت شود، گفت اصلاً اسم آن را نياوريد اصلاً نمي توانم نگاه کنم. سوال کرد اسم اين منطقه چيست؟ چون از طرف روم آمده بود گفتند ترجمه اين جا مي شود مد رجليک(یعنی پاهایت را دراز کن کنایه از مردن)، خيلي ترسيد گفت اين جا که ما هستيم چه مي گويند؟ گفتند به اين جا رقه مي گويند. تا گفتند رقه، وحشت کرد. چون به او گفته بودند تو در موضعي به نام رقه از دنيا خواهي رفت. اينها هم زود فال بد مي زدند. ديگر يقين کرد مرگ او رسيده است. آن شدت بيماري، اسم هم که اين است، فال بد هم زد. قبل از مرگ خود ۳ جمله گفته است. اولاً تقاضا کرد گفت من را يک جاي بلند ببريد مي خواهم تمام اين خدم، حشم و لشگر خود را يک بار ديگر ببينم. لشگر مفصلي بود در جنگ با رومي ها رفته بود. گفت مي خواهم خدم و حشم را و تمام لشگر را از بالاي بلندي ببينم. او را بالا بردند. يک نگاه کرد تا چشم کار مي کرد لشگريان مأمون بود که يک نفر حالا نمي تواند به داد او برسد. اينها حاضر بودند همه بيت المال را خرج کنند يک ساعت بيشتر زندگي کنند. ولي فايده نداشت. ۳ جمله گفته است. وقتي نگاه کرد جمله اول او اين بود که گفت: « يَا مَنْ لَا يَزُولُ مُلْكُه‏ ارْحَمْ عَلَى مَنْ زَالَ مُلْكُه‏، یعنی اي خدايي که ملک و سلطنت تو زوال ناپذير است. رحم کن به من بيچاره اي که آخر خط هستم.» جمله قشنگی است ولي حالا چه فايده. جمله دوم او از اين عيجب تر است. آيات سوره مبارکه حاقه را خواند. آيه ۲۴ به بعد. شايد خدا اينها را بر زبان اينها جاري مي کرد عبرتي براي تاريخ باشد. قلمرو حکومت مأمون تقريباً در اوج قدرت خلفاي عباسي بود. اين آيات را خواند: 🌺وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَني‏ لَمْ أُوتَ كِتابِيَه‏(۲۵) وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِيَه‏(۲۶) يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَة(۲۷) ما أَغْنى‏ عَنِّي مالِيَه(۲۸) هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ(۲۹) 🖋آنهايي که نامه عمل آنها را به دست چپشان مي دهند مي گويند کاش نامه را به ما نمي دادند.(۲۵) نمي دانستم چه خبر است.(۲۶) کاش مرگ پايان همه چيز بود.(۲۷) ثروت ديگر به درد من نمي خورد.(۲۸) سلطنت ديگر به درد من نمي خورد و سلطنتم تمام شد.(۲۹) و جمله سومي که گفت که اين هم باز عبرت آميز است گفت:«يا من لا يموت ارحم من يموت یعنی: اي خدايي که مرگ نداري، ابدي هستي، رحم کن بر کسی که می میرد.» اين حرف ها در این شرایط به درد مأمون مي خورد؟ قطعاً نه. مأموني که امام رضا (ع) را شهيد کرده است حالا لحظه مرگ این حرفها را می زند. 📺برنامه سمت خدا - شبکه سوم سیما - حجت الاسلام حسینی قمی - تاریخ پخش: ۱۴٠۱/۲/۳۱ (با اندکی ویرایش) ┈••┈•••°🦋°🌹°🦋°•••┈••┈ 🌸رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : اِعتَبِروا؛ فَقَد خَلَتِ المَثُلاتُ فيمَن كانَ قَبلَكُم . 🖋پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : عبرت گيريد كه در ميان پيشينيان شما درسهاى عبرت هست . 📚كنز الفوائد : ۲/۳۱ - منتخب میزان الحکمة شماره ۱۲۱۹ 🌺 مجموعه فرهنگی مذهبی مسجد امام جعفر صادق (ع) 🌺 کانال واتساپ: https://b2n.ir/masjedsemnan
8.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*🌀 وقتی خودی و بیگانه به آقای رئیسی حمله می‌کنند، نتیجه‌ش چه می‌شود؟* *🔉حداقل برای یک نفرارسال کنید*
بسم الله الرحمن الرحیم نامه امام علی علیه السلام به ابن عباس (نهج البلاغه نامه ۶۶) ۶۶- و من كتاب له ( عليه السلام ) >إلي عبد الله بن العباس و قد تقدم ذكره بخلاف هذه الرواية < أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْمَرْءَ لَيَفْرَحُ بِالشَّيْ‏ءِ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لِيَفُوتَهُ وَ يَحْزَنُ عَلَي الشَّيْ‏ءِ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَهُ فَلَا يَكُنْ أَفْضَلَ مَا نِلْتَ فِي نَفْسِكَ مِنْ دُنْيَاكَ بُلُوغُ لَذَّةٍ أَوْ شِفَاءُ غَيْظٍ وَ لَكِنْ إِطْفَاءُ بَاطِلٍ أَوْ إِحْيَاءُ حَقٍّ وَ لْيَكُنْ سُرُورُكَ بِمَا قَدَّمْتَ وَ أَسَفُكَ عَلَي مَا خَلَّفْتَ وَ هَمُّكَ فِيمَا بَعْدَ الْمَوْتِ . نامه۶۶-به عبدالله بن عباس : پس از ياد خدا و درود! همانا انسان از به دست آوردن چيزي خشنود مي شود كه هرگز آن را از دست نخواهد داد، و براي چيزي اندوهناك است كه هرگز به دست نخواهد آورد، پس بهترين چيز در نزد تو در دنيا، رسيدن به لذتها، يا انتقام گرفتن نباشد، بلكه بايد خاموش كردن باطل، يا زنده كردن حق باشد، تنها به توشه اي كه از پيش فرستادي خشنود باش، و بر آنچه بيهوده مي گذاري حسرت خور، و همت و تلاش خود را براي پس از مرگ قرار ده.
۰ «سلام فرمانده» در دست صبا افتاد مدیر مسئول روزنامه کیهان نوشت: این روزها سرود « سلام فرمانده » با سرعتی فراتر از تصور و با شتابی معجزه‌گون، نه فقط سراسر ایران اسلامی را فرا گرفته، بلکه مرزهای جغرافیایی را نیز پشت سر گذاشته و هرجا مسلمانی هست و در هر منطقه‌ای که مسلمان‌نشین است، دل‌ها را به تسخیر درآورده و لب‌ها را از ژرفای قلب‌ها به زمزمه واداشته است.  به گزارش خبرگزاری فارس حسین شریعتمداری در یادداشتی تحت عنوان «سلام فرمانده» در دست صبا افتاد،نوشت: ۱- مطلع یکی از غزلیات حافظ است: گر زلف پریشانت در دست صبا افتد هرجا که دلی باشد در دام بلا افتد ما کشتی صبر خود در بحر غم افکندیم تا آخر از این طوفان هر تخته کجا افتد این رباعی هم از شیخ اشراق، شهاب‌الدین سهروردی است: گر عشق نبودی و غم عشق نبودی چندین سخن نغز که گفتی؟ که شنودی؟ ور باد نبودی که سر زلف ربودی رخساره معشوق به عاشق، که نمودی؟ ... و این رباعی نیز از سروده‌های ابوسعید ابوالخیر است: راه تو به‌هر روش که پویند خوشست وصل تو به‌هر جهت که جویند خوشست روی تو به‌هر دیده که بینند نکوست نام تو به‌هر زبان که گویند خوشست ۲- او را غایب نامیده‌اند، چون «ظاهر» نیست، نه اینکه «حاضر» نباشد. «غیبت» به معنای «حاضر نبودن»، تهمت ناروایی است که به او زده‌اند و آنان که بر این پندارند، راه به خطا می‌پیمایند‌، آمدنش که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانش که هر صبح و شام او را می‌خوانند، ظهورش را از خدا می‌طلبند نه حضورش را. وقتی ظاهر می‌شود‌، همه انگشت حیرت به دندان می‌گزند و با تعجب می‌گویند که او را پیش از این هم دیده‌اند. و راست می‌گویند‌، چرا که او در میان ماست، زیرا امام ماست و هیچ امامی نیست که در میان امت خود نباشد‌... از قول حضرتش‌(ع) است که؛ «‌اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللأّْو اءُ وَاصْطَلَمَکُمُ الاَعْداءُ...؛ از یاری رساندن به شما کوتاهی نکرده، فراموشتان نمی‌کنیم، و اگر چنین نبود، سختی‌ها و ناگواری‌ها بر شما نازل می‌شد و دشمنان، نابودتان می‌کردند». ۳- این روزها سرود « سلام فرمانده » با سرعتی فراتر از تصور و با شتابی معجزه‌گون، نه فقط سراسر ایران اسلامی را فرا گرفته، بلکه مرزهای جغرافیایی را نیز پشت سر گذاشته و هرجا مسلمانی هست و در هر منطقه‌ای که مسلمان‌نشین است، دل‌ها را به تسخیر درآورده و لب‌ها را از ژرفای قلب‌ها به زمزمه واداشته است. سلام فرمانده را نمی‌توان در حد و‌اندازه یک سرود معمولی به ارزیابی نشست. این سرود با لطافت آهنگین و صلابت آهنین خود به سرود ملی و پرچم فراگیر امت اسلام تبدیل شده است. متن زیبا و روحنواز آن، نماد اسلام ناب محمدی‌(ص) است و مرزهای اسلام ناب را از آنچه به بدعت و تحریف بر آن افزوده‌اند تفکیک می‌کند. خطابی از ژرفای دل به مراد غایب -ارواحنا له الفداء- است که «‌سلام فرمانده، ‌ای قبله هر قافله! ‌ای قافله‌سالار من...» ۴- « سلام فرمانده » برگه هویت انقلاب اسلامی و شناسنامه ملت‌های مسلمان است. «‌عشق جانم امام زمانم ... دنیا بدون تو معنایی نداره ... بیا جون من بیا‌، بیا یارت میشم ... هوادارت میشم ... گرفتارت میشم ... سیدعلی دهه‌ نودی‌‌هاشو فراخوانده ... عهد می‌بندم روزی لازمت بشم‌، عهد می‌بندم حاج قاسمت بشم ... عهد می‌بندم که می‌مونم پای کار این‌نظام ... نبین قدم کوچیکه پاش بیفته من برات قیام می‌کنم ... غصه سربازو نخور‌، آقا سربازات هزار و چهارصدی‌اند و‌...‌». زنان، مردان، پیران و جوانان و بیشتر از همه نوجوانان و کودکان کم سن و سال با سری پر‌شور و قلبی سرشار از عشق به مراد غایبمان حضرت بقیهًْ‌‌الله الاعظم (ارواحنا له الفداء‌) سرود سلام فرمانده را همخوانی می‌کنند. در این همخوانی همه اقشار مردم با سلیقه‌های اجتماعی متفاوت حضور دارند‌. نوبت به سلام نظامی که می‌رسد، قطره‌های اشک در چشم‌ها حلقه می‌زند. چشم‌های آن کودکان ۶ یا ۷ ساله چرا اشکبار است؟!‌... انگار سند « ‌نبین قدم کوچیکه پاش بیفته من برات قیام می‌کنم‌» را به اشک چشم تضمین می‌کنند و‌... ۵- امام راحلمان - رضوان‌الله تعالی علیه- به دگرگونی در نامعادله حاکم بر دنیای سلطه اشاره می‌فرمود و حضرت‌آقا، بارها از «‌پیچ تاریخ‌» خبر داده‌اند. چه می‌دانیم؟ شاید سرود «سلام فرمانده» همان زمزمه ملکوتی است که راهیان راه امام و ملتزمان رکاب رهبر انقلاب در عبور از پیچ تاریخ بر لب دارند. زمزمه‌ای که از دل‌ها برخاسته و بر دل‌ها نشسته است
14.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای محمدحسین افراخته. دانشجوی دکتری تاریخ اسلام دانشگاه تهران و البته سطحشان از دانشجوی دکتری بسیار بالاتر است.