Majid Razavi majid_razavi_doset_daram 128.mp3
زمان:
حجم:
860.5K
مجید رضوی >>>
آهنگ جدیدشه ؛
کاملش نیومده😢✨
خیلی ممنونم که فعالیت میکنید ، ولی کمتر کانال و شلوغ کنید ؛ خیلی ممنونم💚 .
هدایت شده از اسرا.
در میان هیاهوی بعد از ان.فجار دوم صدای گریه دختری به گوشم رسید که مادرش را صدا می زد
_مامان... مامان...!
او را بغل کردم و گفتم
_چی شده عمو؟
_مامانم نیست صدای اول که اومد رفت دنبال بابام گفت همینجا بمونم تا برگرده الان هرچی میگردم پیداش نمی کنم!
_غصه نخور بیا بریم حتما مامانت رو بردن بیمارستان
دستم را محکم فشرد تا مبادا دوباره گم بشود پهنای صورتش را اشک گرفته بود و گرد و غباری از انفجار بر روی موهای فرفری اش مانده بود
......
به نگهبانی بیمارستان که رسیدیم از او پرسیدم
_اسم مامانت چیه؟
_نرگس کارگر
به هر زحمتی بود نگهبانی را رد کردیم و به داخل بخش رفتیم
از یک پرستار پرسیدم
_توی لیست مجروح ها نرگس کارگر هم دارین؟
_آقا اینجا خیلی شلوغه لیستم ممکنه اسم چند تا رو رد نکرده باشیم خودتون بگردین ان شاءالله که پیدا میشه اگر نبود باید برین بخش سردخونه
نگاهم به دخترک برگشت آرام آرام اشک می ریخت و از چهره اش معلوم بود بوی خون و دیدن مجروح ها حالش را بد کرده است دیدم چاره ای جز این نیست پس روی زانو نشستم تا با او هم قد شوم گفتم
_عمو با هم میریم اتاق ها رو بگردیم تو آدمایی که روی تخت هستن رو ببین اگر مادرت بود به من بگو
اتاق به اتاق رفتیم و گشتیم اما هر بار که با امید تازه ای به اتاق بعدی می رفتیم با نبودن مادر دخترک ناامید بیرون می آمدیم
اتاق آخر هم که مردی با سوختگی شدید پا نشسته بود و اثری از مادر دختر نبودگ
دخترک ناامید شد و پاهایش سست به او گفتم
_ اینجا باش تا برگردم
_ اگه مثل مامانم برنگشتی چی؟
_نه دیگه ان.فجاری در کار نیست
خودم را به بخش سرد خانه رساندم چشمانم اسم هارا دانه دانه رد میکرد
با اینکه اگر مادرش اینجا بود می توانستیم خوشحال باشیم حداقل می دانیم کجاست اما در دلم خدا خدا میکردم تا مادرش را پیدا نکنم
همانطور که در این فکر ها بودم ناگهان بدنم در مقابل یک جسد ایستاد کاغذ رویش را که خواندم انگار که من هم مرده باشم: نرگس کارگر
غم عالم روی سرم خراب شد، حالا چگونه به دخترک می گفتم؟
آرام آرام در بین اجساد قدم برمیداشتم کودک دو ساله نامعلوم ۲۰ ساله نامعلوم
به دخترک که رسیدم گفتم :مامانت گم شده اینجا نیست احتمالا اونم دنبالت داره میگرده
دستش را گرفتم و از فضای بیمارستان دورش کردم
آرام آرام اشک ریختم طوری که دخترک نفهمد
نمیدانم چرا اسم کسی که راه نمی رود را مرده می گذارند
من مگر چه هستم جز مرده متحرک؟