11.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در شــــجاعت نــــام تو ضـــربالمثل
نـــوش جـــانت شـــــهد احـــلی من عســـل...❤
#حاج_قاسم
10.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنیایمنه...❤️
#شبجمعه_هوایت_کنم_میمیرم
12.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
العجلیاصاحبالزمان . . 🥺💔
#جمعههایدلتنگی
#اعلام_مراسم_ویژه_خواهران
#یادواره_شهدای_کرمان
🔰اجتماع بزرگ بانوان فاطمی و دختران سلیمانی
🎤 مجری: سید ایمان یاراحمدی
🎤 سخنران: استاد حسین حلواییان
🎤مداح: کربلایی داود شکاری
با اجرای گروه سرود کشوری احسان
و گروه نمایشی کارنامه سینما
🗓سه شنبه ۱۹ دی ساعت ۱۵
#حسینیه_شهدای_شهرستان_قرچک
#پایگاه_مرکزی_حوزه_حضرت_معصومه_س
#گروه_یاران_بهشتی_۵۳
@hshohadaq
https://eitaa.com/yaranebeheshti53
23.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام علیک یاصاحبالزمان . . 🥺💔
#جمعههایدلتنگی
7.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میلادبـاسـعـادتباقـرالعلوم
حـضـرتاماممحمدبـاقـر﴿؏﴾
بـرتمـامشیعیانمـبـارڪ🍃🌺
ولادت امام محمدباقر 💐
﷽
✍🏻روایت
🌹شهید مدافعحرمعلیآقاعبدالهی
شهید علی آقا عبدالهی 19 آذرماه 94 به سوریه اعزام می شود و چون تخصص مخابرات داشت، قرار می شود در همین واحد خدمت کند. اما روح بی قرارش باعث می شود با اصرار از مسئولان تقاضای اعزام به مناطق عملیاتی را بکند.
پدر شهید می گوید: گویا علی برای اعزام به منطقه عملیاتی موافقت سردار قاسم سلیمانی یا سردار اصلانی را جلب می کند. یکی از همرزمانش تعریف می کرد یک روز ما به محل صعب العبوری رسیده بودیم که دیدیم جوانی با لباس نظامی و اسلحه آنجا ایستاده است.
از دیدنش تعجب کردیم. آنجا منطقه ای صعب العبور بود و مشخص بود که ایشان مصافت زیادی را پیاده آمده است. هویتش را پرسیدیم که گفت علی آقا عبداللهی است و موافقت سردار را برای کار عملیاتی گرفته است.
اصرار داشت همراه ما بیاید و هرچقدر سعی کردیم مانعش شویم قبول نکرد و عاقبت با ما آمد. چند روز در منطقه عملیاتی بود که بعد قرار شد با شهید #سعید_انصاری و یک رزمنده دیگر به نام آقای مجدم به خالدیه خان طومان بروند.
اما طی راه به کمین تروریست ها می افتند و انصاری به شهادت می رسد.
بعد از نماز مغرب و عشاء هوا تاریک می شود و گویا نیروهای سوری همراه شان هم فرار می کنند. در این هنگام علی قصد می کند جلوتر برود. آقای مجدم می گوید ما که مهماتی نداریم. علی می گوید من دو نارنجک و پنج فشنگ دارم.
چون در تاریکی مشخص نبود چه کسانی مقابل شان هستند، می گویند "لبیک یا زینب" که تروریست ها هم فریب می زنند و می گویند لبیک یا زینب، این دو به خیال اینکه نیروهای خودی هستند جلوتر می روند که در محاصره آنها می افتند. مجدم می تواند از محاصره فرار کند. اما علی می ماند و بعد از آن کسی او را نمی بیند.
آخرین حرفی که از طریق بی سیم زده بود این جمله است: من گلوله خوردم.
از آن لحظه دیگر کسی از علی خبری ندارد. بچه های سپاه شهادتش را تایید کرده اند.
اما من هنوز چشم انتظار آمدنش هستم. گمگشته خالدیه عاقبت باز می گردد.
🕊شهادت:۹۴/۱۰/۲۳
📿هدیه به روح مطهر شهید صلوات📿
اَللهُمَّصَلِّعَلَىمُحمَّـدٍوآلمُحَمَّد
✨
☘
🌹🕊
🍃✨🕊
☘🍃✨🕊
🌹☘🍃🌹☘🌹✨