هدایت شده از اخترپنجم؛
کتاب میخونم و به خودم یادآوری میکنم نباید دنبال این احساسات هیچ جایی جز کتابا باشم و همش در حد قصه است🙏🏻
یاشیل من
کتاب میخونم و به خودم یادآوری میکنم نباید دنبال این احساسات هیچ جایی جز کتابا باشم و همش در حد قصه
جایی که من تخیل و سناریو ساختن هامو ریختم دور
چه جوری مدرسه رو دوست داشتی من از استرس شروعش میخوام سر به بیابون بزنم😭
.
نمیگم استرس نداشتم ، داشتم اما اونقدر مدرسه برام جذاب بود که ریسکشو به جون بخرم.
من دو سال آخر دلیل های زیادی پیدا کرده بودم که مدرسه برام خوشایند بود
دوستای خوبی داشتم ، رشتمو دوست داشتم و پیگیر بودم و کلاسمون انرژی مثبت بود
ولی خب میدونی اون استرسه نمک مدرسه ست از نظرم چون اگر نباشه دیگه هیجان انگیز نیست
اینکه مثلا هر روز که پاتو میزاری توی کلاس مخصوصا اون معلمای ریسکی قراره چی بشه یعنی امروز قراره چه اتفاقی بیفته🤣
بعد آهان الان که یادم میاد همون معلم مورد علاقم که میگفتم واقعا دید منو نسبت به درس خوندن تغییر داد ببین چقدر تاثیرگذاره یک جمله معلم
سر همون من واقعا از درس خوندن خوشم میومد یعنی مثلا اینطوری بودم که اوکی امروز فیزیک و حسابان داریم قراره چی یاد بگیرم
بعد اینطوری که فکر میکردم ( یعنی تمرکزمو میزاشتم روی اینکه صرفا یادگیری در درجه اول) اون استرسه دیگه رنگ می باخت