#زنگ_تفکر
قَالَ علیهالسلام: إِذَا صَلَحَ أَمْرُ دُنْيَاكَ فَاتَّهِمْ دِينَكَ. (تحفالعقول، ص۳۵۹)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
چون کار دنیایت سامان یافت، به
دین داری خودت بدگمان شو.
1⃣مأمون رَقِّی می گوید:
در محضر سرور و مولایم امام صادق(ع) بودم، که سهل بن حسن خراسانی داخل شد و بر امام(ع) سلام کرد و نشست و سپس گفت:
ای فرزند پیامبر(ص)! رحمت و رأفت از آن شماست و شما خاندان امامت هستید.
چه چیزی مانع اقدام شما برای گرفتن حکومت از غاصبین می شود؟
در حالی که شما همین الان از پیروان خود یکصد هزار شمشیرزن می توانی داشته باشی و آنان پیشاپیش شما شمشیر می زنند!
امام صادق(ع) به آن مرد خراسانی فرمود:
خدا حقّت را حفظ بکند، پس بنشین!
سپس امام صادق(ع) به حنیفه گفت:ای حنیفه تنور را آتش بزن!
حنیفه تنور را آتش زد و تنور یکپارچه آتش شد، و اطراف تنور از شدت گرما سفید گشت.
امام صادق(ع) به آن مرد خراسانی فرمود:
📋《يَا خُرَاسَانِيٌّ! قُمْ فَاجْلِسْ فِي اَلتَّنُّورِ!》
♦️ای خراسانی! بلند شو و به داخل تنور شو!
خراسانی گفت:
سرور و مولایم! مرا با آتش معذب مکن و مرا از این امر معاف بدار، خداوند تو را معاف بدارد.
امام(ع) به او فرمود:تو را از این کار معاف کردم.
در این حال هارون مکی به محضر امام صادق(ع) رسید و کفشش هم در دستش بود و بر امام(ع) سلام کرد.
امام به هارون مکی فرمود:
📋《أَلْقِ اَلنَّعْلَ مِنْ يَدِكَ وَ اِجْلِسْ فِي اَلتَّنُّورِ!》
♦️کفشت را به زمین بینداز! و برو در داخل تنور در میان آتش بنشین!
هارون مکی کفش خود را انداخت و در میان تنور نشست!
امام(ع) شروع کرد به گفتگو با آن مرد خراسانی و از اوضاع و احوال خراسان سؤال می کرد.
پس از آن امام(ع) به مرد خراسانی فرمود:بلند شو و نگاه بکن! و ببین در تنور چه خبر است؟!!
مرد خراسانی به تنور نگاه کرد و دید که هارون مکی چهار زانو در میان آتش نشسته است.
پس از آن هارون مکی از تنور بیرون آمد و بر ما سلام کرد و نشست.
امام(ع) به مرد خراسانی فرمود:
📋《کَم تَجِدُ بِخُرَاسَانَ مِثْلَ هَذَا؟》
♦️در خراسان چند نفر مانند این فرد پیدا می شوند؟
خراسانی گفت:به خدا قسم حتی یک نفر هم مانند این فرد پیدا نمی شود!
سپس از آن امام صادق(ع) فرمود:
📋《أَمَا إِنَّا لاَ نَخْرُجُ فِي زَمَانٍ لاَ نَجِدُ فِيهِ خَمْسَةً مُعَاضِدِينَ لَنَا نَحْنُ أَعْلَمُ بِالْوَقْتِ》
♦️ما در زمانی که پنج نفر یاور (واقعی) نداریم، دست به قیام مسلحانه نمی زنیم.
ما بهتر از دیگران، وقت خروج و قیام مسلحانه خود را می دانیم و به آن واقف هستیم.(۱)
2⃣سدیر صیرافی می گوید :
روزی در محضر امام صادق(ع) بودم و به ایشان گفتم : چرا نشسته اید و قیام نمی کنید؟
حضرت(ع) فرمود : ای سدیر! چه اتفاقی افتاده است؟
گفتم : از فراوانی دوستان و شیعیان و یارانت سخن می گویم!
فرمود : فکر می کنی چند تن باشند؟
گفتم : یکصد هزار!
حضرت(ع) فرمود : یکصد هزار؟!!
گفتم : آری! و شاید دویست هزار!
حضرت(ع) فرمود : دویست هزار؟
گفتم : آری و شاید نیمی از جهان!
به دنبال این گفتگو، امام(ع) از من درخواست کرد که همراه او به «یَنبُع» برویم.
وقتی بدانجا رسیدیم، در آنجا گلّه بزغاله ای را دیدیم که می چرند.
حضرت(ع) خطاب به من فرمود :
📋《یَا سَدِيرُ! وَاللَّهِ لَوْ کان لِی شِیعَةٌ بَعَدَدِ هذِهِ الْجَداء ما وَسَعَنِی الْقُعُودُ!》
♦️ای سدیر! اگر شمار یاران و پیروان من به تعداد این بزغاله ها رسیده بود، بر جای نمی نشستم و قیام می کردم.
سدیر می گوید :
📋《نَزَلْنَا وَ صَلَّيْنَا فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ اَلصَّلاَةِ عَطَفْتُ عَلَى اَلْجِدَاءِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِيَ سَبْعَةَ عَشَرَ》
♦️در آنجا فرود آمدیم و نماز خواندیم.
پس زمانی که از نماز فارغ شدیم، نزدیک گله بزغاله ها شدیم و آن ها شمردم، دیدم عدد بزغاله ها هفده عدد بود و بس!(۲)
📚منابع :
۱)بحارالانوار مجلسی، ج۴۷، ص۱۲۳
۲)الکافی شیخ کلینی، ج۲، ص۲۴۲
.
http://eitaa.com/joinchat/3515613215C11e2d58917
حواریون چه کسانی بودند؟
حواریون دوازده نفر از یاران مخصوص حضرت عیسى (علیه السّلام) بودند که بعضى از آنها لغزش پیدا کردند. نامهایشان چنین بود: پطرس، اندریاس، یعقوب، یوحنّا، فیلوپس، برترلولما، توما، متّى، یعقوب بن حلفا، شمعون ملقّب به «غیور»، یهودا برادر یعقوب، و یهوداى اسخریوطى که به حضرت عیسى (علیه السّلام) خیانت کرد.(۱)
آنها با این که ایمان آورده بودند مىخواستند با دیدن معجزه دیگرى از عیسى (علیه السّلام) که آن هم مربوط به آسمان باشد قلبشان سرشار از یقین گردد، به عیسى (علیه السّلام) عرض کردند: «آیا پروردگار تو مىتواند مائدهاى از آسمان (یعنى غذایى از آسمان) براى ما بفرستد؟»
این تقاضا که بوى شک مىداد، حضرت عیسى (علیه السّلام) را نگران کرد، به آنها هشدار داد و فرمود: «اگر ایمان آوردهاید از خدا بترسید.»
حواریون گفتند: «ما مىخواهیم از آن غذا بخوریم تا قلبمان سرشار از اطمینان و یقین گردد و به روشنى بدانیم که آن چه به ما گفتهاى راست است و بر آن گواهى دهیم.»
هنگامى که عیسى (علیه السّلام) از حسن نیت آنها آگاه شد، به خدا عرض کرد: «خدایا! مائدهاى (سفرهاى از غذا) از آسمان براى ما بفرست تا عیدى براى اول و آخر ما باشد، و نشانهاى از جانب تو محسوب شود، و به ما روزى ده که تو بهترین روزى دهندگان هستى.»
خداوند به عیسى (علیه السّلام) وحى کرد: «من چنین مائدهاى را بر شما نازل مىکنم، ولى باید متوجه باشید که مسؤولیت شما بعد از نزول این مائده، بسیار سنگینتر خواهد بود. اگر پس از مشاهده چنین معجزه آشکارى هر کس از شما به راه کفر رود، او را آن چنان عذاب کنم که هیچ کس را آن گونه عذاب نکرده باشم.»(۲)
مائده نازل شد، و در میان آن چند قرص نان و چند ماهى بود و چون مائده در روز یکشنبه نازل شد، مسیحیان آن روز را روز عید نامیدند، و در دعاى حضرت مسیح (علیه السّلام) نیز آمده بود: «مائده موجب عید براى ما شود.» یعنى ما را به خویشتن و به وجدان و سرنوشت نخستینمان بازگرداند که براساس توحید و ایمان است.
روایت شده: پس از چند بار نزول مائده، خداوند به عیسى (علیه السّلام) وحى کرد: «مائده را براى تهیدستان قرار بده نه ثروتمندان.» عیسى (علیه السّلام) چنین کرد، ثروتمندان به شک و تردید افتادند، و مردم را در مورد معجزه بودن مائده به شک انداختند.
خداوند ۳۳۳ نفر از مردان آنها را به صورت خوک، مسخ نمود که حرکت مىکردند و کثافات را مىخورند. بستگان آنها گریه کردند و دست به دامن حضرت عیسى (علیه السّلام) شدند، ولى آنها بعد از سه روز به هلاکت رسیدند.(۳)
نمونهاى تواضع حضرت عیسى ( علیه السّلام )
روزى عیسى (علیه السّلام) به حواریون (اصحاب نزدیک و خاص) خود فرمود: من کارى با شما دارم، آن را انجام دهید.» (از آن جلوگیرى نکنید.)
حواریون: کارت را انجام بده، ما آماده هستیم.
حضرت عیسى (علیه السّلام) برخاست و پاهاى آنها را شست، آنها عرض کردند: «اى روح خدا! ما سزاوارتر به این کار هستیم.»
حضرت عیسى (علیه السّلام) فرمود: سزاوارترین انسان به تواضع و فروتنى، «عالِم» است، من این گونه به شما تواضع نمودم، تا بعد از من، شما نسبت به مردم، این گونه تواضع کنید.» آن گاه عیسى (علیه السّلام)افزود:
«بِالتَّواضُعِ تَعْمُرُ الْحِکْمَة لا بِالتَّکَبُّرِ؛ وَ کَذلِکَ فِى السَّهْلِ ینْبُتُ الزَّرْعُ لا فِى الْجَبَلِ؛ بناى حکومت با تواضع ساخته مىشود، نه با تکبر، و هم چنین زراعت در زمین نرم مىروید، نه در زمین سخت.»(۴)
--------------------------------------------------------
۱- به خاطر سى پاره نقره که دشمن به او رشوه دادند، مکان عیسى ( علیه السّلام ) را به دشمن نشان داد.
۲- مضمون آیات ۱۱۲ تا ۱۱۵، سوره مائده.
۳- بحار، ج ۱۴، ص ۲۹۲ و صفحه ۲۶۰ تا ۲۶۵.
۴- اصول کافى، ج ۱، ص ۳۷.
http://eitaa.com/joinchat/3515613215C11e2d58917
✍برخی از سنت های رفتاری پیامبر اکرم (ص) :
١. تبعیت از مؤذن و تکرار کلماتی که مؤذن می گفت.
٢. نماز شب.
٣. سه قسمت کردن آب در زمان نوشیدن..
۴. با طهارت خوابیدن
۵. به دیدار یکدیگر رفتن به خاطر خدا.
۶. تکاندن زیرانداز قبل از خواب
٧. همکاری کردن با اعضای خانواده در امور منزل.
٨. تغییر دادن اثرات پیری (خضاب کردن).
٩. لباس سفید پوشیدن.
١٠. دست دادن هنگام ملاقات..
١١. خوابیدن روی قسمت راست بدن..
١٢.عیادت کردن مریض..
١٣.به کسی که عطسه کرد، زمانی که می گوید الحمدلله می فرمود یرحمک الله..
١۴.برداشتن چیزهای مزاحم از مسیر..
١۵.خوردن خرما و رطب .
١۶.فوت نکردن در نوشیدنی .
🌹«کتاب سنن النبی_علامه طباطبایی»
http://eitaa.com/joinchat/3515613215C11e2d58917
از وقتی که مسجدالنبی ساخته شد، پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) در موقع ایراد خطبه و سخنرانی برای مسلمانان (مخصوصاً روزهای جمعه)، بر تنة درخت خرمایی که در صحن مسجد باقی مانده بود تکیه می دادند؛ منتها وقتی جمعیت زیاد شد، اصحاب پیشنهاد کردند که منبری برای رسول خدا (صلی الله وعلیه وآله) ساخته شود تا همگان به آسانی بتوانند ایشان را ببینند.
پیامبر (صلی الله وعلیه و آله) نیز اجازه فرمودند. منبری از چوب با دو پله و یک عرشه ساخته شد. اولین جمعه ای که پیش آمد، رسول اکرم (صلی الله وعلیه وآله) جمعیت را شکافتند و با پشت سر گذاشتن آن ستون نخل، به طرف منبر رهسپار شدند. همین که بر بالای منبر قرار گرفتند، یک باره صدای نالة درخت خشکیده همانند زنِ فرزندمرده بلند شد. با نالة ستون صدای جمعیت نیز به گریه و ناله برخاست. رسول خدا (صلی الله وعلیه وآله) از منبر به زیر آمدند؛ ستون را در بغل گرفتند و دست مبارک را بر آن کشیدند و فرمودند: آرام باش! سپس به طرف منبر برگشته خطاب به مردم فرمودند: ای مردم! این چوب خشک به رسول خدا اظهار علاقه و اشتیاق می کند و از دوری وی محزون می گردد؛ ولی برخی از مردمان باکشان نیست که به من نزدیک شوند یا از من دور گردند! اگر من او را در بغل نگرفته و بر آن دست نکشیده بودم، تا روز قیامت از ناله خاموش نمی شد.
و امروز من و تو ....
درختی خشک لحظه ای از پیامبر خدا (صلی الله وعلیه وآله) دور شد و صدا به ناله بلند کرد، با این که حضرتش را می دید. ما را چه شده که امام زمان خویش را نمی بینیم و از او دوریم اما به زندگی عادی خویش سرگرمیم؟ ما را چه شده که به این دوری عادت کرده ایم و باکمان نیست که به او نزدیک شویم یا از او دوری گزینیم؟ ما را چه شده که خود را محتاج تفقد و مهربانی و آغوش گشودة او نمی بینیم؟ آیا به راستی دربارة این فراز از دعای ندبه اندیشیده ایم: عزیزٌ علیّ أن اری الخلق و لا تُری. بر من سخت است که همگان را ببینم و تو را نه. دلتنگ هر کسی که می شویم راهی برای تماس گرفتن با او و رفع دلتنگی می یابیم، اما آیا اصلاً دلتنگ امام زمان خود می شویم که به دنبال راهی برای رفع دلتنگی باشیم. سید کریم پینه دوز از کسانی بود که توفیق و سعادت دیدار ولی غایب خدا، امام زمان (علیه السلام) را در حجرة محقر خود داشت. روزی حضرتش از او پرسید: سید کریم! اگر هفته ای بگذرد و ما را نبینی چه خواهی کرد؟ پاسخ داد: آقا جان! می میرم! حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) نیز فرمودند: اگر این گونه نبود به سراغت نمی آمدیم. اگر واقعاً مشتاق دیدن او هستیم باید در فراقش صادقانه به حال ندبه و دلتنگی بیافتیم، آن گاه حتماً سراغمان را خواهد گرفت و مثل جدش، پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) برای ما آغوش خواهد گشود.
منبع اصلی:
آشتی با امام عصر (علیهالسلام)/ دکتر علی هراتیان، صص 82-81
http://eitaa.com/joinchat/3515613215C11e2d58917
کتاب چهل حدیث در باب اعجاز صلوات بر محمّدو آل محمد (ص)
4. پیامبر و اولین منبر
پیامبر آمین گفت
پیامبر صلی الله علیه و آله در میان مسجد النبی در حالی که پشت به یکی از ستون هایش داده بود، خطبه می خواند. خانمی پیشنهاد کرد که چون خواهر زاده ام نجار است منبری برای شما بسازد که مورد استقبال آن حضرت قرار
گرفت. برای اولین بار که آن حضرت قدم روی پله های آن نهاد، سه بار در سه پله آن «آمین» گفت که نظر همه حضار را به خود جلب کرد.
«عن جابر بن عبد اللّه أنّ النبی صلی الله علیه و آله رقی المنبر فلمّا رقی الدرجة الأولی قال: آمین ثمّ رقی الثانیة فقال: آمین، ثمّ رقی الثالثة فقال: آمین، فقالوا: یا رسول اللّه سمعناک تقول آمین ثلاث مرّات، قال: لمّا رقیت الدرجة الأولی جاءنی جبرئیل فقال: شقی عبد أدرک رمضان فانسلخ منه و لم یغفر له، فقلت: آمین، ثمّ قال: شقی عبد أدرک والدیه أو أحدهما فلم یدخلاه الجنّة، فقلت: آمین، ثمّ قال: شقی عبد ذکرت عنده و لم یصلّ علیک، فقلت: آمین».
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در مسجد به ستونی که بعداً به عنوان ستون حنانه شهرت یافت پشت داده سخنرانی می کرد تا آن که به دست بعضی از مؤمنان، منبری ساخته شد که دارای چند پله بود. آن حضرت در اولین مرتبه ای که پای مبارک را بر پله اول منبر نهاد فرمود: «آمین.» سپس بر پله دوم پاگذارد و فرمود: «آمین.» در حال بالا رفتن به پله سوم نیز فرمودند: «آمین.» پس از پایان خطبه آن حضرت، اصحاب حاضر در مجلس از سِر آمین بدون دعا سؤال نمودند. حضرت پاسخ دادند: دعا کننده جبرئیل بود و چون بر پله اول پانهادم دعا کرد و گفت: «هر کسی که پدر و مادر خود را درک کند ولی از راه به جهت خدمت به
آنان آمرزیده نشود از رحمت خداوند، دور باد!» پس به من گفت آمین بگویم و گفتم. وقتی بر پله دوم منبر پا نهادم، جبرئیل دعا کرد و گفت: «هرکس نام تو در نزد او برده شود و صلوات نفرستد و به آن حال بمیرد، به دوزخ درآید و خداوند وی را از رحمت خود دور سازد.»
پس به من گفت آمین بگویم و من گفتم. و وقتی به پله سوم پا نهادم، جبرئیل گفت: «هرکسی که شب قدر و ماه مبارک رمضان را دریابد و آمرزیده نشود، از خدای متعال دور باشد.»
سپس به من گفت: بگو آمین و من نیز آمین گفتم،
صلوات درود قلبی انسان به سید و سالار پیامبران(ص) است و یک ارتباط معنوی و روحی با آن جناب می باشد که به مثابه همة پیامبران الهی خواهد بود
چون که صد آید نود در پیش ما است
نام احمد نام جمله انبیاء است
و با فرستادن این درود بر آن پیامبر(ص) با همه اولیاء الهی ارتباط روحی و معنوی برقرار کرده ای چه که این عزیزان سرور و سید اولیاء الهی هستند صلوات جمله ای مختصر است که اصول عقاید در آن به گونه ای اجمالی و سر بسته مورد اشارت واقع شده است چون اللهم می گویی توحید را اشارت کرده ای و چون صلوات(صل) را قصد کنی در واقع اعتراف ضمنی به حیات بعد از مرگ طبیعی کرده ای و چون محمد صلی الله علیه و آله و سلم را مورد درود قرار می دهی به نبوت آن حضرت تسلیم گشته ایی و چون آل او و عترت و اهل بیت گرامیش را به زبان آورده و درود فرستادی به امامت و جانشینی آن اشارتی داشته ای ، اللهم صل علی محمد و آل محمد و اگر بر پیامبر(ص) دورد فرستی و آل او نفرستی صلوات تو ابتر و نارسا بوده است چنان چه اگر به رسالت او ایمان آورده و ایمان به امامت اینان نیاوری ایمانت ناقص خواهد بود. و چون نام آن حضرت را بشنوی و صلوات نفرستی بخیل ترین انسانها خواهی بود
که درود فرستان بر آن سرور کائنات هزینه ای جز قلب پاک و محبت پاک نطلبد.
بحار الانوار/ج9/ص2
http://eitaa.com/joinchat/3515613215C11e2d58917