خلاصهی جلسهی ظریف و مکرون:
مکرون: باید به ما امتیاز بدید.
ظریف: موشکو بدم؟ هستهای بدم؟ یمنو بدم؟ عراقو بدم؟ کدومو بدم؟
مکرون: همه رو بده.
ظریف (رو به عراقچی): همشو بده.
(بیرون جلسه) روحانی: چقد طولش دادی! 😄😄
+ خدا از سرِ تقصیراتشون بگذره که نه به دنیای ما رحم کردن نه به آخرت!
#سیاسی
http://eitaa.com/joinchat/1153040404C9300177263
حکایت روحانی و مذاکره با ترامپ، حکایت اونیه که پوست موز دید، گفت عه! باز باید زمین بخورم😐
🌐👈 محمدرضاباقری
http://eitaa.com/joinchat/1153040404C9300177263
به عقیده ما ، بشر یک میلیون اشتباه ندارد ، بلکه تنها و تنها یک اشتباه مرتکب شده است و آن این است که هدف و ایده آل زندگی خود را نمیداند..!
#علامهجعفری
http://eitaa.com/joinchat/1153040404C9300177263
#داستانک
"داستان واقعی جوان فقیر کارگر و گوهرشاد خاتون"
"گوهر شاد" یکی از زنان باحجاب بوده همیشه نقاب به صورت داشته و خیلی هم مذهبی بود.
"او می خواست در کنار "حرم امام رضا (ع)" مسجدى بنا کند."
به همه کارگران و معماران اعلام کرد؛ دستمزد شما را دو برابر مى دهم ولى "شرطش" این است که؛
فقط با "وضو" کار کنید و در حال کار با یکدیگر "مجادله و بد زبانى" نکنید و با "احترام" رفتار کنید. "اخلاق اسلامى" را رعایت و "خدا" را یاد کنید.
او به کسانى که به وسیله حیوانات مصالح و بار به محل مسجد میآوردند، علاوه بر دستور قبلى گفت؛
سر راه حیوانات "آب و علوفه" قرار دهید و این زبان بسته ها را نزنید و بگذارید هرجا که "تشنه و گرسنه" بودند آب و علف بخورند.
بر آنها "بار سنگین" نزنید و آنها را "اذیت" نکنید. من "مزد شما را دو برابر مى دهم."
گوهرشاد هر روز به سرکشی کارگران به "مسجد" میرفت.
روزى طبق معمول براى سرکشى کارها به محل مسجد رفت بود، در اثر باد مقنعه و حجاب او کمى کنار رفت و یک کارگر جوانى "چهره" او را دید.
جوان بیچاره دل از کف داد و "عشق گوهرشاد" صبر و طاقت از او ربود تا آنجا که بیمار شد و بیمارى او را به "مرگ" نزدیک کرد.
چند روزی بود که به سر کار نمی رفت و گوهر شاد حال او را "جویا شد."
به او خبر دادند جوان بیمار شده لذا به "عیادت" او رفت.
چند روز گذشت و روز به روز حال جوان بدتر میشد. مادرش که احتمال از دست رفتن فرزند را جدى دید "تصمیم گرفت" جریان را به گوش "ملکه گوهرشاد" برساند و گفت؛ اگر جان خودم را هم از دست بدهم مهم نیست.
او موضوع را به گوهرشاد گفت و منتظر "عکس العمل" گوهرشاد بود.
ملکه بعد از شنیدن این حرف با "خوشرویى" گفت: این که مهم نیست چرا زودتر به من نگفتید تا از "ناراحتى یک بنده خدا" "جلوگیرى" کنیم؟
و به مادرش گفت؛ برو به پسرت بگو من براى "ازدواج" با تو آماده هستم ولى قبل از آن باید دو کار صورت بگیرد.
یکى اینکه "مهر" من "چهل روز اعتکاف" توست در این مسجد تازه ساز.
اگر "قبول" دارى به مسجد برو و تا چهل روز فقط "نماز و عبادت خدا" را به جاى آور.
و "شرط دیگر" این است که بعد از آماده شدن تو من باید از شوهرم "طلاق بگیرم."
"حال اگر تو شرط را مى پذیرى کار خود را شروع کن."
جوان عاشق وقتى پیغام گوهر شاد را شنید از این "مژده" درمان شد و گفت؛ چهل روز که چیزى نیست اگر "چهل سال" هم بگویى حاضرم.
جوان رفت و مشغول نماز در مسجد شد به "امید" اینکه پاداش نماز هایش ازدواج و "وصال همسری زیبا بنام گوهرشاد" باشد.
"روز چهلم" گوهر شاد "قاصدى" فرستاد تا از حال جوان خبر بگیرد تا اگر آماده است او هم آماده طلاق باشد.
قاصد به جوان گفت؛ فردا چهل روز تو تمام مى شود و ملکه "منتظر" است تا اگر تو آماده هستى او هم شرط خود را انجام دهد.
جوان عاشق که ابتدا با عشق گوهرشاد به "نماز" پرداخته و حالا پس از چهل روز "حلاوت" نماز کام او را شیرین کرده بود جواب داد:
به گوهر شاد خانم بگویید؛
"اولا "از شما ممنونم و "دوم" اینکه من دیگر نیازى به ازدواج با شما ندارم.
قاصد گفت؛ منظورت چیست؟!
"مگر تو عاشق گوهرشاد نبودى؟!"
جوان گفت؛ آنوقت که "عشق گوهرشاد" من را "بیمار و بى تاب" کرد هنوز با "معشوق حقیقى" آشنا نشده بودم، ولى اکنون "دلم به "عشق خدا" مى تپد "و جز او" معشوقى" نمى خواهم.
من با خدا "مانوس" شدم و فقط با او "آرام" میگیرم.
اما از گوهر شاد هم ممنون هستم که مرا با خداوند "آشنا" کرد و او باعت شد تا معشوق حقیقى را پیدا کنم.
گوهرشاد خانم(همسر شاهرخ میرزا و عروس امیر تیمور گورکانی) سازنده ی مسجد معروف گوهرشاد "مشهد" است.
http://eitaa.com/joinchat/1153040404C9300177263
#تلنگر
#پست_ویژه
❣️یاسَیِّدی
💠یا صاحِبَ الزَّمان . . .💠
نامه ام تنها یک کلمه بود آن هم :
💥بــــــیـــــــــــــــا ...!!!
زمانی که می خواستم امضایش کنم
یاد همان
نامه ی معروف کوفیان به امام زمانشان افتادم...
دستانـــــم را بدجـــور لـرزانـــد...😔😔
🍃ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج🍃
🕊🕊🍃🍃
دردمن عشق است
درمانم حسین
دین من عشق است،
ایمانم حسین
با الفبای جــنون
بر دفــــــــترم
می نویسم عشق
میخوانم حسین
http://eitaa.com/joinchat/1153040404C9300177263
🏴سیاسیترین دهۀ سال؛ دهۀ اول محرم
🔻امام خمینی(ره) میفرمود: والله اسلام تمامش سياست است. اسلام دين سياست است قبل از اينكه دين معنويات باشد (صحیفۀ امام، ج۱ص۲۷۰و ج۶ص۴۶۷)
🔻اگر بپذیریم که دهۀ اول یا هفتۀ اول محرم، بهنام «امر به معروف و نهی از منکر» باشد، طبیعتاً این دهه سیاسیترین دهۀ سال خواهد بود؛ چون امر به معروف و نهی از منکر در درجۀ اول، سیاسی است.
🔻اینکه ما با شنیدن امر به معروف و نهی از منکر، یاد بیحجابی و مسائلی از این دست میافتیم، ناشی از اشتباه ما در دینداری است. امر به معروف و نهی از منکر، اول به مسائل کلان مربوط میشود، بعد به مسائل جزئیتر.
🔻وقتی امام حسین(ع) فرمود:«اُرِیدُ اَن آمِر بِالمَعروفِ وَ اَنهَی عَنِ المُنکَرِ» بعدش یک حرکت سیاسی انجام داد. ایشان میخواست از یاران خود در کوفه، برای کوبیدن قدرت سیاسی باطل کمک بگیرد؛ که البته یارانش بیوفایی کردند.
# علیرضا پناهیان - ۹۴.۷.۱۹
#سیاسی
http://eitaa.com/joinchat/1153040404C9300177263
2_5339283440061644925.mp3
7.64M
🏴 رسید محرم دل بیقراره(روضه)
#میثممطیعی
http://eitaa.com/joinchat/1153040404C9300177263
4_5999083312574891218.mp3
4.91M
داره کم کم تموم میشه
ی سال چشم انتظاریمون...
حسیـن جانمـ
#سیدمجیدبنی فاطمه
http://eitaa.com/joinchat/1153040404C9300177263
☘🌿☘
بیدلی، در همه احوال، خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور «خدایا» میکرد
این همه شعبده خویش که میکرد اینجا
سامری پیش عصا و ید بیضامیکرد
گفت: «آن یار، کز او گشت سر دار بلند،
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد»
🍁فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد🍁
گفتمش «سلسلهٔ زلف بتان از پی چیست؟»
گفت: «حافظ گلهای از دل شیدا میکرد
http://eitaa.com/joinchat/1153040404C9300177263
هفت اصل مهم تدبر در قرآن
1- تدبر، مهارت فهم مجموعی آیات قرآن است.2- تدبر، روشمند و مبتنی بر اصول محاوره عرفی و عربی قرآنی است.3- روش تدبر، قرآن به قرآن است 4 - تدبر، با درک انسجام، جامعنگری، عاقبتاندیشی و هدایتمحوری همراه است 5- تدبر، با هدف انس و ارتباط مستمر با الفاظ و معانی قرآن انجام می 6 - یادگیری و انجام تدبر، برای آحاد مردم ممکن است .7- تدبر، زمینهساز تذکر و مقدمه تمسک به قرآن
http://eitaa.com/joinchat/1153040404C9300177263
شعر جالبیه
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن …
عکس یک خنجرزپشت سر، پی مولا کشید
گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم
راه عشق و عاشقی و مستی و نجوا کشید
گفتمش تصویری از لیلی ومجنون را بکش
عکس حــیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن .
در بیابان بلا، تصویر یک ســقا کشید
گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم
گریه کرد آهی کشید و زینب کبری(س) کشید
گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق ..
عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید
گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حســــــــین(ع)
گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
http://eitaa.com/joinchat/1153040404C9300177263