eitaa logo
قرارگاه رسانه ای مساجد و محلات اصفهان
2.4هزار دنبال‌کننده
296هزار عکس
18هزار ویدیو
393 فایل
جهت ارسال اخبار ويژه و ناب مسجد و پايگاه که دارای قابليت الگوپذيری برای سايرين است،ضمن رعايت کليه قوانین و مقررات از طريق مدیران معرفی شده توسط مسئولین مساجدومحلات ناحیه اقدام فرمایید. 💻قرارگاه استانی افسران جنگ نرم مساجد و محلات اصفهان
مشاهده در ایتا
دانلود
أَلسَّلامُ‌عَلى‌ساکِنِ‌کَرْبَلآءَ فضاسازی اربعین حسینی پایگاه بسیج رسالت 🏴🍃🏴🍃🏴🍃 اگرم اجل ندهد امان... به محرم‌ت، برسم حسین تو امان‌بده که به روضه‌ تو بگیرد این نفسم یا حسین 🌱🏴🍃🏴🍃🏴
پخش ژتون غذای در محدوده پایگاه عفت وامامزاده ابراهیم شب اربعین روز اربعین تعداد هزار تا امام حسینیم ع
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
✅مسابقه 🕊 اربعین دلها🕊 ✅مسابقه دلنوشته ✅شرکت کننده شماره ۱۶ ✅ فاطمه رمضانی ❇۱۴ ساله 🌱🏴🍃🏴🍃🏴 🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌤 ✔صالحین رسالت 🇮🇷پایگاه بسیج رسالت🇮🇷 https://eitaa.com/salhenپایگاه رسالت
✅برگزاری "سوگواره شمع ها "به مناسبت حسینی ✅ تهیه و توزیع شمع توسط بانیان بین عابرین و رهگذران محله ✅همراه با پخش مداحی
🖊موضوع: پیاده روی به مناسبت حسینی 📆 تاریخ: ۱۳۹۹/۷/۱۷ 📝 توضیحات: حرکت ساعت ۶/۳۰ صبح از فلکه روحانی به سمت پارک کردوانی همراه بامداحی و خواندن زیارت اربعین و زیارت عاشورا با رعایت پروتکل های بهداشتی 👤مداح: آقای شمسی 🏠 مکان: جنگل کردوانی
✅ شرکت کننده های مسابقه ی 🌷 شرکت کننده شماره2 : سرکار خانم بهار سادات حسینی از محلات 👇 خواستم دلنوشته ای برای کربلا بنویسم‌ وبه قلم فرمان نوشتن دادم اما دلم چیزی نداشت. از روی بغض ولج گفتم: من که اصلا کربلا نرفتم و وقتی نرفتم از چی دقیقا تعریف کنم؟ بعد از مدتی که بغضم را فرو دادم به خودم گفتم که شاید برای نرفته ها هم جاباشد و شاید بعضی وقتها باید از نرفتن وندیدن گفت . با دل وذهنم کلنجار می رفتم که چه کنم وچه بنویسم!!!؟؟؟ خودم را کوله بر دوش میان عاشقان رها کردم و قدم به قدم پیش می رفتم و میان زمزمه ها و حرفهای همسفرهایم به لبیک یاحسین(ع)می رسیدم.دیدم در میان این عمودها همه چیز مهیا است و فقط باید دل به راه بدهی وبروی، بی خیال شدم و رو به شام کردم و پا به پای اُسرا به قدم زدن پرداختم . آفتاب بر سرم نعره می زد وخاربیابان بر پاهای برهنه ام تازیانه می کوبید.جرات نداشتم به پشت سر نظر کنم و حتی زمزمه ای بر لب بیاورم.فقط زخم بود وخون که پیش رو می رفت و من در قفایش مجبور به رفتن. طاقتم طاق شد و دست برای بیعت با یزید دراز کردم .چه فرق میکند که ظاهرا با یزید باشی و باطنت برای حسین(ع)بتپد؟؟؟؟ اینجا که امامت برنیزه و حجت در زنجیر است وبرای من سفره ای مهیا نیست!!! حفظ جان وتقیه هم که جایز است!! به زمان برگشتم و تقیه را دیدم، آنان که باطنشان یزیدی بود وظاهرشان حسینی(ع). از شرمندگی ام کم شد و محکمتر به راه بازگشتم. چقدر با کاروان اُسرا سخت می گذرد.نه از غذای چربخبرهست ، نه لباسی از حریر وحتی یک سرپناه برای آرمیدن نیست.چقدر باید از زبان ملت نشخوارِ ارتداد بشنوم؟! مگر نمیدانند ما کاروان زندگی اسلام هستیم! وای، زینب جان (س) من گوشهایم سنگین شده و چشمهایم خواب آلود،می شود مرا عفو کنی از این همراهی؟ عطای همراهی اُسرا را به لقایش بخشیدم و به عمودها برگشتم ، راستی اینجا هم جایگاهی ندارم وباید کوله رابر دارم وبه آشفتگی ذهن برگردم. گاهی باید نبود ونرفت .گاهی باید ندید و نگفت. حکمت صبوری برایم آشکار شد .باید صبر کرد و چشم به جاده دوخت.اگر دیروز همراه کاروان می رفتم، دینم را به دنیا می فروختم و شاید اگر امروز هم پیاده بر جاده می کوبیدم ، عشق در سینه ام را به چشمانی که برهمه جا می چرخد، می باختم.لیاقت همراهی و پیاده رفتن را نداشتم ولی اشتیاق حسینی بودن و حسینی شدن را تا ابد بر سینه می کوبم وامید به دیده شدن از فراز گنبد شش گوشه و دست گیری سقای بی دست دارم.