🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼
#زیارتامامحسنعسگریعدرروزپنجشنبه
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ خَالِصَتَهُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا إِمَامَ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثَ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةَ رَبِّ الْعَالَمِينَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ أَنَا مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ وَ هَذَا يَوْمُكَ وَ هُوَ يَوْمُ الْخَمِيسِ وَ أَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ مُسْتَجِيرٌ بِكَ فِيهِ فَأَحْسِنْ ضِيَافَتِي وَ إِجَارَتِي بِحَقِّ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.
🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼
🔰یاوران نماز
http://eitaa.com/joinchat/332070913C6cfce71bab
🔰نشر #حداکثری
4_575431248642572565.mp3
624.6K
#زیارت امام حسن عسکری در روز پنجشنبه⬆️
@yavarannamaz
﷽ #نماز_خوبان
💠 زدیم بغل. وقت #نماز بود گفتم : «حاجی قبول باشه.» گفت: «خدا قبول کنه ان شاءالله» نگاهم کرد.
گفت: «ابراهیم! نماز خوندم که در طول عمرم توی جبهه هم نخوانده بودم»
💠 قصهاش این بود: رفته بود کاخ کرملین قرار داشت با پوتین. تا رئیس جمهور روسیه برسد وقت #اذان شد. حاجی هم بلند شد اذان و اقامه را گفت صدایش پیچید توی سالن.
💠 بعد هم ایستاد به نماز. همه نگاهش می کردند. می گفت در طول عمرم همچین لذتی از نماز نبرده بودم. پایان نماز پیشانی اش را گذاشت روی مُهر.
💠 به خدای خودش گفت: «خدایا این بود که کرامت تو یه روزی توی کاخ کرملین برای نابودی اسلام نقشه می کشیدند حالا منِ قاسم سلیمانی اومدم اینجا نماز خوندم.»
📚 کتاب سلیمانی عزیز، نشر حماسه یاران، صفحه ۱۰۹، راوی ابراهیم شهریاری
#سرداردلها #حاج_قاسم_سلیمانی #داستان
🔰یاوران نماز
http://eitaa.com/joinchat/332070913C6cfce71bab
🔰نشر #حداکثری
🚨توسل_به_حضرت_نرجس_خاتون
✨آیتالله مجتهدی (ره) در درس اخلاقشان فرمودند:
بهترین وسیله رسیدن به خدا اهلبیت هستند.
چهل سال پیش من گرفتاری داشتم، یکی از اولیا خدا در کربلا به من فرمودند:
«به حضرت نرجس خاتون مادر امام زمان متوسل شوید،
ایشان چون مادر ولی وقت ما هستند به فرزندشان میفرمایند
که پسرم، این شخص به من متوسل شده خواستهاش را بده
هزار صلوات یا یک ختم قرآن نذر ایشان کن تا گرفتاریت برطرف شود.»
✨آقای الهی واعظ از قول بنده این مطلب را بر روی منبر نقل کرده بودند،
شخصی پیش من آمد و گفت:
«آقا من این کار را کردم و فورا حاجتم را گرفتم.»
✨توسل به حضرت نرجس خاتون مادر امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)
✨دو رکعت نماز حاجت بخوانید بعد سیصد و سیزده مرتبه «صلوات» بفرستید و یک بار سوره مبارکه «انا فتحنا» را قرائت کنید و ثواب آنرا به حضرت نرجس خاتون مادر گرامی حضرت امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) هدیه کنید.
✨آیة الله سیبویه علیه الرحمه عموی {مرحوم آیة الله میرزا احمد} آقای سیبویه واعظ که در کربلا ساکن و صاحب رساله بودند.
ایشان از اولیا بودند روزی به من فرمودند: در زمان ما (عصر غیبت ) توسل به حضرت نرجس خاتون کارها را زودتر راه میاندازد.
چرا که وقتی مادر به فرزند حرفی بزند فرزند مجبور است به حرف مادر گوش بدهد .
✨استاد مجتهدی می فرماید: من هر موقع کارم گیر میکند، هزار صلوات نذر حضرت نرجس خاتون مادر امام زمان میکنم و کارم درست می شود.
📚گنجینه دعا
⚠️ برای تقویت کانال، مطالب را #بالینک منتشر کنید. متشکریم👇👇
http://eitaa.com/joinchat/332070913C6cfce71bab
سجاده ی نماز شب امشب را با نام امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف پهن میکنیم و ثواب نماز امشب را به محضر مبارک ایشان تقدیم میکنیم...
🖊 کانال یاوران نماز
http://eitaa.com/joinchat/332070913C6cfce71bab
🖊 نمازشب را با ما تجربه کنید.
هنوز پیدا میشوند
در کوچههای شهر
خانههایی که صبحهای جمعه
جلوی درشان را آب و جارو میکنند
برای ظهور پسر فاطمه ...
یا فارس الحجاز ادرکنی
اللهم عجل لولیک الفرج
⚠️ برای تقویت کانال، مطالب را #بالینک منتشر کنید. متشکریم👇👇
http://eitaa.com/joinchat/332070913C6cfce71bab
🎀 #هدیه_معنوی جمعه های کانال
✍ خاطرهای تکان دهنده از جشن تکلیف دختر ۹ ساله !
🔰 در سال 1362 قرار شد برای ما، در مدرسه جشن تکلیف بگیرند. مدیر خوب مدرسه ما که خودش علاقه زیادی به بچهها داشت و تنها معلمي بود كه سر وقت در مدرسه با بچهها نماز مي خواند، به کلاس ما آمد و گفت: «بچهها برای دوشنبهي هفتهي آینده جشن تکلیف داریم؛ وسائل جشن تكليف خودتان را آماده کنید و به همراه مادران خود به مدرسه بیاورید.»
من همان جا غصهدار شدم چون در خانه ما به اين چيزها بها داده نميشد و خبري از نماز نبود.😔
♻️روزهای بعد، بچهها یکییکی وسایل خودشان را شاد و خرم با مادرانشان به مدرسه ميآوردند.
مدیر مدرسه مرا خواست و گفت: «چرا وسایل خود را نیاورده ای؟» من گریهکنان از دفتر بیرون آمدم.
🌹فردا مدیر مرا به دفتر برد و گفت: «دخترم! این چادر نماز و سجاده و عطر را مادرت برای تو آورده.»
ولی من میدانستم در خانه ما از این کارها خبری نیست.
🔻بالأخره روز جشن تکلیف فرا رسید و حاج آقای بسیار خوشکلامی برای ما سخنرانی کرد و گفت: «بچهها به خانه که رفتید در اولین نمازتان در خانه، از خداي خود هر چه بخواهید خداي مهربان به شما میدهد.
آن روز خیلی به ما خوش گذشت.
🔻 به خانه آمدم شب هنگام نماز مغرب، سجادهام را پهن کردم تا نماز بخوانم، مادرم نگاهي به سجاده كرد و با حالتي خاص اصلاً به من توجهی نکرد.
🔸 من كه تازه به سن تكليف رسيده بودم انتظار داشتم مورد توجه قرار گيرم كه اينگونه نشد.
اما وقتی پدرم به خانه آمد و سجاده و چادر نماز من را ديد، عصبانی شد، سجاده مرا به گوشهای انداخت و گفت: برو سر درسات، این کارها یعنی چه؟!
بغضم ترکید و از چشمانم اشک جاری شد و با ناراحتی و گریه به اتاقم رفتم. آن شب شام هم نخوردم و در همان حال، خوابم برد.😭
📢 اذان صبح از حسینیهای که نزدیک خانه ما بود به گوش میرسید، با شنیدن صدای اذان، دوباره گریهام گرفت، ناگهان صدای درب اتاقم مرا متوجه خود كرد.
پدر و مادرم هر دو مرا صدا میکردند، درب اتاق را باز کردم دیدم هر دو گریه کردهاند، با نگراني پرسيدم: چه شده؟! كه يكدفعه هر دو مرا در آغوش گرفتند و گفتند دیشب ظاهراً هر دو یک خواب مشترک دیدهایم.!
🔴خواب ديديم ما را به طرف پرتگاه جهنم میبرند، میگفتند شما در دنیا نماز نخواندهاید و هيچ عمل خيري نداريد و مرتب از نخواندن نماز از ما با عصبانيت سؤال ميكردند و ما هم گریه میکردیم، جیغ میزدیم و هر چه تلاش میکردیم فایدهای نداشت، تا به پرتگاه آتش رسیدیم.
❗️ خیلی وحشت كرده بوديم. ناگهان صدایی به گوشمان رسيد كه گفته شد: «دست نگه دارید، دست نگه داريد، دیشب در خانهی اینها سجاده نماز پهن شده، به حرمت سجاده، دست نگه دارید.»
♨️ آن شب پدر و مادرم توبه کردند و به مدت چند سال قضای نمازها و روزههای خود را بجا آوردند و در يك فضای معنوی خاصی فرو رفتند و خداوند هم آنها را مورد عنايت قرار داد.
✅این روند ادامه داشت، تا در سال 74 هر دو به مکه رفتند و بعد از برگشت از حج تمتع، در فاصله چهل روز هر دو از دنیا رفتند و عاقبت به خیر شدند.
📝 اولین سال که معلم شدم و به كلاس درس رفتم، تلاش كردم تا آن مدیرم که آن سجاده را به من داده بود پیدا کنم. خیلی پرس و جو کردم تا فهمیدم در یک مدرسه، سال آخر خدمت را میگذراند.
💟 وقتی رفتم و مدرسه را در شهرستان کیار استان چهار محال و بختیاری پیدا کردم، دیدم پارچهای مشکی به دیوار مدرسه نصب شده و درگذشت مدیر خوبم را تسلیت گفتهاند.
یک هفتهای میشد که به رحمت خدا رفته بود. خدا او را که باعث انقلابی زیبا در زندگی ما شد بیامرزد.
♥️ حال من ماندهام و سجاده آن عزیز که زندگی خانوادگی ما را منقلب کرد. حالا من به تأسي از آن مدير نمونه، مؤمن و متعهد، سالهاست معلم كلاس سوم ابتدايي هستم و در جشن تكليف دانش آموزان، ياد مدير متعهد خود را گرامي ميدارم و هر سال که میگذرد برکت را به واسطهی نماز اول وقت در زندگی خود احساس میکنم.
خواهر کوچک شما ـ التماس دعا
📚 کتاب پر پرواز ، ص ۱۲
⚠️ برای تقویت کانال، مطالب را #بالینک منتشر کنید. متشکریم👇👇
http://eitaa.com/joinchat/332070913C6cfce71bab