با اینکه تاحالا تو عمرم خون دماغ نشدم ولی گاهی وختا تو سرم و بینیم بوی خون حس میکنم
این قسمت، عجایب کنما
براتون اون لحظهایو آرزو میکنم که یهو از رو صندلی بلند میشی و کمرت راست نمیشه
طبقه بالائیمون الارم میزاره
مام بیدار میشیم از ویبرهی گوشیش ولی خودش همچنان خوابه
از امروزم براتون بگم
صب داشتم میرفتم سره کلاس
تو اتوبوس راننده مث چی ترمز کرد، افتادم
خیلی حس بدی بود
یه صندلی خالی شد رفتم نشستم روش
رسید به یه ایستگاه نگه داشت حواسم نبود
یهو اون ورو نگا کردم دیدم اع باید اینجا پیاده شم
پریدم از اوتوبوس بیرون
یه بارم داشتم از کلاس برمیگشتم نزدیکای ایستگاه یه اوتوبوس دیدم
یه نگا کردم دیدم نزدیکای مقصد منه
مثه اسب چهار نعل تاختم برسم بهش که یه رب الاف نشم برا اوتوبوس بعدی
سوار که شدم یهو دیدم یه ایستگا مونده به مقصدم دور زد انداخت یه جا دیگه
قشنگ با خاک یکسان شدم