یه حقیقت تلخی رو میخوام بگم،
با اینکه هرچی آتیش بود از گور سوکونا بلند میشد ولی بسی کراش بود
نور به قبرش بباره
خیلی ساکته حوصلم سرمیره
ناشناس میزارم حوصلم سر نره
حوصله نوشتن ناشناسارو ندارم
هدایت شده از ʜɪᴄʜɪsᴍ|هیچیسم
کاش یکی بود باهم تا صبح با ماشین تو خیابونا میگشتیم :)