بعضی از ادمینام خیلی نرم دارن جم میکنن میرن تلگرام، اونجارم مورد عنایت قرار بدن
امروز داشتم از حوزه برمیگشتم متوجه شدم راننده اوتوبوسه انسان بسیار شریفیه
یه جوری ترمز میکرد که خانما و اقایون فاصلشون به صفر برسه
بنده خدا قصدش خیر بود میخواست یه جوری زمینهی ازدواج جوونا رو فراهم کنه
علی الحساب تو اوتوبوس باهم اشنا شن تا بعد
هنوزم هر دفه با بابام میریم لباس بخریم تا فروشنده قیمتو میگه بابام سریع میگه:
مگه چقد پارچه برا این لباس استفاده کردن که انقد پولشه
روزی که مامانم از کلیپای طنزی که بهش نشون میدم پند و اندرز درنیاره اون روز عید منه
یکی از بچا فقط چند روز است که عقد کرده است
حقیقتا پروفایلاشو نمیتونم
این چشما دیگه اون چشمای سابق نیست
من باید اینارو با اسید بشورم