یه قانون نانوشتهام هست،
اینکه هرچی بیوگرافی کانالت بیمعنی تر باشه خفن تر به نظر میرسی
حالا اگه همین بیوگرافی بی معنی رو با فونت قشنگ بنویسی میشی یه ادم با احساس که هرکسی حرفاشو متوجه نمیشه
همیشه تو تصمیم گیریای مهم زندگیم خودم باید تصمیم میگرفتم و یه جوری گند میزدم که یقه هیشکی به جز خودمو نمیتونستم بگیرم
روال زندگی هر روز من :
از لحظهای که چشمامو باز میکنم بدبختیای جدیدمو میشمارم، و به این فکر میکنم که امتحان حضوریو میخوام چیکار کنم، این استرس نکبت هم ولم نمیکنه چون نمیتونم درس بخونم و چون نمیتونم درس بخونم استرسه همچنان هست
مثل همیشه دوسه دقیقه اول جوگیر میشم که پاشم روزی صد صفه درس بخونم که تا امتحان همه رو خونده باشم اخرش به خودم میگم که چی ؟
بعدش یه بی انگیزگی و نا امیدی بَدی بهم غلبه میکنه چون فقط خودم میدونم چقد وضم خرابه
حداقل یکی از کلاسمو خواب میمونم چون دیشبش تا بوق سگ بیدار بودم، کار خاصیم نمیکردم، فقط چون گوشی از دستم کنده نمیشد نتونستم بخوابم
صدای غرغرای مامانم به خاطر وضع درس خوندم میاد
صبحونهای طبیعتا درکار نیست چون نه اهل صبحونم و دیگه کم کم وقت ناهاره
پا میشم تو آینه یه نگا میکنم، زیر چشمام مثل همیشه اندازهی چاه، گود رفته
کلاسارو یه جوری رفع و رجو میکنم
عصرم بیکار تر و بی انگیزه تر با مغزی که از شدت فکر کردن به ایندهای که دارم گند میزنم بهش مویرگاش داره پاره میشه و فک کردن به مریضیام میگذرونم
شبم از سر شب میرم تو رخت خواب که این تو بمیریا ازون تو بمیریا نیست و امشب از چیز کمترم اگه زود نخوابم .
دوباره گوشی از دستم کنده نمیشه و نصف شب خوابم میبره و این روند دائما تو زندگی من تکرار میشه
این وسطم هر از گاهی چن نفر میان یه چنتا جمله انگیزشی میگن میرن
میرم پیش مشاور میگم مشکلاتم زیاده
میگه ببین، باید بری تو دلش، بشین تو چشماش زل بزن بزا بفهمه تو نمیترسی
داداش مگه سگه؟
نیم ساعت کار میکنم، بعدش باید دوساعت استراحت کنم
قاعدهی جالبیه، رسما به هیچ کاریم نمیرسم