ذهنم درگیر کارِ دو نفره،
هرچی میگردم دلیلی برا کاراشون پیدا نمیکنم
منظورم از کاراشون، رفتارشون با منه ..
استرس که میگیرم حس میکنم فلج میشم
نه مغزم میتونه اطلاعات دریافت کنه نه پردازش
فقط و فقط تیک عصبیه
بعضیام اینجورین که با خودشون میگن:
پول نداریم بینیمونو عمل کنیم، چسب که میشه زد رو بینیمون یکم فاز برداریم
با منی که فقط دوساعت سره کلاس بودم و بعدش شیش ساعت خوابیدم حرف از برنامه ریزی و زندگی هدفمند نزن
به تابستون که فکر میکنم قلبم میگیره
خدایا من تحمل گرما ندارم
منو شوهر بدین قطب جنوب
الکیم ادای عاشق پیشههارو درنیارید لطفا،
من شبا تا صب به یادت بودم، نخوابیدمو مرض
منم اگه بعد از ظهرا عین خرس میخوابیدم شب خوابم نمیبرد
بعضیام هستن حاضرن کلیهشون منفجر شه ولی تو مدرسه نرن دسشویی
اصن درکشون نمیکنم
بابا برو خودتو راحت کن دیگه