eitaa logo
زهردارو | شیبانی
1هزار دنبال‌کننده
462 عکس
226 ویدیو
4 فایل
نوشته های رضا شیبانی ارتباط با من @reza_sheibani تا جوانیم دعا کن به شهادت برسیم
مشاهده در ایتا
دانلود
بگذارید صریح بگویم بلکه اندکی از درد قلبم کاسته شود؛ بی شرف ها وسط جنگ موجودیتی ایران با غرب، ریش انقلابی گذاشته اند و نگران بازگشت ناسیونالیسم هستند... جمهوری اسلامی حکومتی ست که در یک طرفِ آن یک عده دانشمند وطن پرست جان خودشان را کف دست گرفته اند و در لبه تکنولوژی جهانی، پهپاد و موشک و ماهواره و محصولات نانو و .... می سازند و روی پروژه جنگنده نسل ۵ و هواپیمای مسافری و همجوشی نسل چهارم هسته ای کار می کنند. ولی در یک طرف دیگرش یک مشت منافق پانترک اللاهی جمع شده اند که وسط جنگ با دشمن خارجی که دندان برای تجزیه کشور تیز کرده است، نگران بازگشت ناسیونالیسم هستند..... می خواهند تنها رشته اتصال جوان بحران زده نسل زد را با جمهوری اسلامی و ایران قطع کنند.... من دیگر با یقین تمام به این اوباش انقلابی نما می گویم نفوذی های رژیم باکو در داخل.... بزرگواران لااقل اسم امام و پیغمبر را از روی شبه دانشگاه هایی که جولانگاه نفاق پانترک اللاهی شده بردارید.... @zahrdaroo
آقای پزشکیان! دلار دارید! جلوی ریخت و پاش صدها میلیون دلار در فوتبال را بگیرید!! یکی از محورهای همیشگی در بحران ارزی ایران، نقش صنایع صادرات‌محور به‌ویژه پتروشیمی‌هاست. منتقدان می‌گویند بخشی از ارز حاصل از صادرات یا با تأخیر به چرخه رسمی برمی‌گردد یا اصلاً وارد بازار نمی‌شود؛ موضوعی که بارها از سوی سیاست‌گذاران پولی هم مورد انتقاد قرار گرفته است. در این میان، هلدینگ‌های بزرگ پتروشیمی از جمله هلدینگ خلیج فارس، به‌دلیل سهم بالایشان در صادرات غیرنفتی، در کانون توجه قرار دارند. هرچند مدیران این شرکت‌ها معمولاً تحریم و محدودیت‌های نقل‌وانتقال را دلیل می‌دانند، اما افکار عمومی همچنان آن‌ها را بخشی از مسئله کمبود ارز می‌بیند. هم‌زمان، همین هلدینگ‌ها وارد مالکیت باشگاه‌های فوتبال می‌شوند؛ جایی که منطق اقتصادی جای خود را به ولخرجی می‌دهد. درباره باشگاه ، در رسانه‌ها از هزینه‌ای در حدود ده‌ها میلیون دلار برای یک فصل صحبت شده؛ عددی که حتی در بسیاری از لیگ‌های اروپای شرقی هم غیرعادی است. مقایسه با لیگ کرواسی گویاست؛ تیم سوم دنیا و یک الگوی بسیار سالم و موفق فوتبالی. لیگی که ستاره می‌سازد و به اروپا صادر می‌کند، اما بالاترین رقمی که برای قرارداد یک بازیکن در آن ثبت شده یک میلیون یورو در سال است. این بازیکن نیز بعد از یک سال با ۳۰ میلیون دلار قرارداد به لیگ برتر انگلیس ترانسفر شده است. در حالی که در ایران، یک لیگ کم‌تماشاگر و کم‌درآمد، هزینه هایی چندین برابر بالاتر می‌پردازد. نمونه‌هایی که در فضای رسانه‌ای مطرح شده‌اند، شامل قراردادهای بسیار سنگین برای بازیکنان بالای ۳۰ یا ۳۵ سال و همچنین قراردادهای چندمیلیون‌دلاری برای برخی بازیکنان خارجی استقلال است؛ در یک نمونه، بازیکنی به نام رامین رضاییان با ۳۵ سال سن، یک و نیم میلیون دلار (با قیمت دلار وقت) از استقلال تهران با مالکیت هلدینگ خلیج فارس دریافت کرده است. این بازیکن اکنون نیمکت نشین شده و با وجود اعلام به عنوان بازیکن آزاد، یک مشتری هم ندارد!! درباره استقلال، منتقدان به نقش علی تاجرنیا نیز اشاره می‌کنند؛ فردی با پیشینه دندانپزشکی که به‌گفته منتقدان، بدون سابقه مشخص در مدیریت ورزشی یا اقتصادی، و بیشتر بر پایه عضویت سیاسی در جریان اصلاح‌طلب، به موقعیتی اثرگذار در هلدینگ خلیج فارس و سپس در ساختار تصمیم‌گیری باشگاه استقلال رسیده است. از نگاه این منتقدان، بخشی از ریخت‌وپاش‌های چندمیلیون‌دلاری استقلال، نتیجه دخالت اوست که نه منطق اقتصاد ورزش را می‌شناسند و نه پاسخ‌گوی هزینه‌هایی ست که از منابع عمومی یا شبه‌عمومی تأمین می‌شود. این فقط یک نمونه است. شاهد ده ها قرارداد با ارقام نجومی هستیم که بازده فنی‌شان نیز محل سؤال جدی بوده است. منتقدان می‌گویند تزریق حتی یک تا دو میلیون دلار واقعی به بازار ارز، در شرایط بحرانی فعلی بازار ارز، می‌تواند اثر روانی و قیمتی بزرگی داشته باشد؛ اثری که گاهی معادل ده‌ها هزار تومان کاهش در نرخ ارز تلقی می‌شود. تناقض دردناک از همین‌جا چهره خود را نشان می دهد: دلاری که می‌تواند وارد بازار شود و فشار ارزی را کاهش دهد، به‌جای آن به شکل قرارداد فوتبالی، آپشن‌های عجیب، و پورسانت دلالان خرج می‌شود؛ آن هم توسط بنگاه‌هایی که خودشان متهم به ترک فعل در بازگشت ارز هستند. این مسئله فقط به استقلال محدود نیست. در سال‌های اخیر، درباره ریخت‌وپاش‌ها و ابهامات مالی در باشگاه‌هایی مثل تراکتور، پرسپولیس، سپاهان و دیگران نیز بارها گزارش و انتقاد منتشر شده؛ بدون اینکه شفافیت واقعی ایجاد شود. زنوزی در تراکتور گرچه مدعی خصوصی بودن است اما روند شکل گیری خصولتی این چهره ی زیر سوال اقتصادی بر آگاهان امر عیان است. در واقع او نه یک سرمایه گذار و سرمایه دار، که یک سرمایه بر و بانک بلند کن با اتصالات پنهان با جریانات منحرف سیاسی از دوره احمدی نژاد است. پرسپولیس نیز از جمله تیم های ولخرج و دلارسوز کشور است که مستقیما پمپ خود را در رگ های اقتصاد دولتی کشور فرو کرده و مشغول مکیدن است و به هیچ روی، در رقابت مصرف، میدان را به دیگر رقیبان وا نمی نهد. سپاهان نیز که همواره از پر خرج ترین تیم های این سفره گسترده شده برای خواص است. حتی باشگاه‌هایی با پشتوانه صنعتی کمتر شناخته‌شده، مثل چادرملوی یزد، هم وارد چرخه هزینه‌های سنگین شده‌اند؛ جایی که تابش های مشعشع سیاست قبیله ای بر چهره بیت المال می تابد و خواهر زاده های خاتمی با ترکیب سیاست، صنعت و فوتبال، روایت های جدید درباره اولویت‌های اقتصادی کشور ایجاد می‌کند!!! در نهایت، مسئله فقط فوتبال نیست؛ فوتبال آینه‌ای است از اقتصاد سیاسی ایران. جایی که ارز کمیاب است، اما برای رقابت‌های داخلی چه بسا مضر، به راحتی خرج می‌شود؛ و جایی که بحران ارزی داریم، اما باشگاه‌ها طوری هزینه می‌کنند که انگار دلار فراوان است! @zahrdaroo
آقای پزشکیان! دلار دارید! جلوی ریخت و پاش صدها میلیون دلار در فوتبال را بگیرید!! یکی از محورهای همیشگی در بحران ارزی ایران، نقش صنایع صادرات‌محور به‌ویژه پتروشیمی‌هاست. منتقدان می‌گویند بخشی از ارز حاصل از صادرات یا با تأخیر به چرخه رسمی برمی‌گردد یا اصلاً وارد بازار نمی‌شود؛ موضوعی که بارها از سوی سیاست‌گذاران پولی هم مورد انتقاد قرار گرفته است. در این میان، هلدینگ‌های بزرگ پتروشیمی از جمله هلدینگ خلیج فارس، به‌دلیل سهم بالایشان در صادرات غیرنفتی، در کانون توجه قرار دارند. هرچند مدیران این شرکت‌ها معمولاً تحریم و محدودیت‌های نقل‌وانتقال را دلیل می‌دانند، اما افکار عمومی همچنان آن‌ها را بخشی از مسئله کمبود ارز می‌بیند. هم‌زمان، همین هلدینگ‌ها وارد مالکیت باشگاه‌های فوتبال می‌شوند؛ جایی که منطق اقتصادی جای خود را به ولخرجی می‌دهد. درباره باشگاه ، در رسانه‌ها از هزینه‌ای در حدود ده‌ها میلیون دلار برای یک فصل صحبت شده؛ عددی که حتی در بسیاری از لیگ‌های اروپای شرقی هم غیرعادی است. مقایسه با لیگ کرواسی گویاست؛ تیم سوم دنیا و یک الگوی بسیار سالم و موفق فوتبالی. لیگی که ستاره می‌سازد و به اروپا صادر می‌کند، اما بالاترین رقمی که برای قرارداد یک بازیکن در آن ثبت شده یک میلیون یورو در سال است. این بازیکن نیز بعد از یک سال با ۳۰ میلیون دلار قرارداد به لیگ برتر انگلیس ترانسفر شده است. در حالی که در ایران، یک لیگ کم‌تماشاگر و کم‌درآمد، هزینه هایی چندین برابر بالاتر می‌پردازد. نمونه‌هایی که در فضای رسانه‌ای مطرح شده‌اند، شامل قراردادهای بسیار سنگین برای بازیکنان بالای ۳۰ یا ۳۵ سال و همچنین قراردادهای چندمیلیون‌دلاری برای برخی بازیکنان خارجی استقلال است؛ در یک نمونه، بازیکنی به نام رامین رضاییان با ۳۵ سال سن، یک و نیم میلیون دلار (با قیمت دلار وقت) از استقلال تهران با مالکیت هلدینگ خلیج فارس دریافت کرده است. این بازیکن اکنون نیمکت نشین شده و با وجود اعلام به عنوان بازیکن آزاد، یک مشتری هم ندارد!! درباره استقلال، منتقدان به نقش علی تاجرنیا نیز اشاره می‌کنند؛ فردی با پیشینه دندانپزشکی که به‌گفته منتقدان، بدون سابقه مشخص در مدیریت ورزشی یا اقتصادی، و بیشتر بر پایه عضویت سیاسی در جریان اصلاح‌طلب، به موقعیتی اثرگذار در هلدینگ خلیج فارس و سپس در ساختار تصمیم‌گیری باشگاه استقلال رسیده است. از نگاه این منتقدان، بخشی از ریخت‌وپاش‌های چندمیلیون‌دلاری استقلال، نتیجه دخالت اوست که نه منطق اقتصاد ورزش را می‌شناسند و نه پاسخ‌گوی هزینه‌هایی ست که از منابع عمومی یا شبه‌عمومی تأمین می‌شود. این فقط یک نمونه است. شاهد ده ها قرارداد با ارقام نجومی هستیم که بازده فنی‌شان نیز محل سؤال جدی بوده است. منتقدان می‌گویند تزریق حتی یک تا دو میلیون دلار واقعی به بازار ارز، در شرایط بحرانی فعلی بازار ارز، می‌تواند اثر روانی و قیمتی بزرگی داشته باشد؛ اثری که گاهی معادل ده‌ها هزار تومان کاهش در نرخ ارز تلقی می‌شود. تناقض دردناک از همین‌جا چهره خود را نشان می دهد: دلاری که می‌تواند وارد بازار شود و فشار ارزی را کاهش دهد، به‌جای آن به شکل قرارداد فوتبالی، آپشن‌های عجیب، و پورسانت دلالان خرج می‌شود؛ آن هم توسط بنگاه‌هایی که خودشان متهم به ترک فعل در بازگشت ارز هستند. این مسئله فقط به استقلال محدود نیست. در سال‌های اخیر، درباره ریخت‌وپاش‌ها و ابهامات مالی در باشگاه‌هایی مثل تراکتور، پرسپولیس، سپاهان و دیگران نیز بارها گزارش و انتقاد منتشر شده؛ بدون اینکه شفافیت واقعی ایجاد شود. زنوزی در تراکتور گرچه مدعی خصوصی بودن است اما روند شکل گیری خصولتی این چهره ی زیر سوال اقتصادی بر آگاهان امر عیان است. در واقع او نه یک سرمایه گذار و سرمایه دار، که یک سرمایه بر و بانک بلند کن با اتصالات پنهان با جریانات منحرف سیاسی از دوره احمدی نژاد است. پرسپولیس نیز از جمله تیم های ولخرج و دلارسوز کشور است که مستقیما پمپ خود را در رگ های اقتصاد دولتی کشور فرو کرده و مشغول مکیدن است و به هیچ روی، در رقابت مصرف، میدان را به دیگر رقیبان وا نمی نهد. سپاهان نیز که همواره از پر خرج ترین تیم های این سفره گسترده شده برای خواص است. حتی باشگاه‌هایی با پشتوانه صنعتی کمتر شناخته‌شده، مثل چادرملوی یزد، هم وارد چرخه هزینه‌های سنگین شده‌اند؛ جایی که تابش های مشعشع سیاست قبیله ای بر چهره بیت المال می تابد و خواهر زاده های خاتمی با ترکیب سیاست، صنعت و فوتبال، روایت های جدید درباره اولویت‌های اقتصادی کشور ایجاد می‌کند!!! در نهایت، مسئله فقط فوتبال نیست؛ فوتبال آینه‌ای است از اقتصاد سیاسی ایران. جایی که ارز کمیاب است، اما برای رقابت‌های داخلی چه بسا مضر، به راحتی خرج می‌شود؛ و جایی که بحران ارزی داریم، اما باشگاه‌ها طوری هزینه می‌کنند که انگار دلار فراوان است! @zahrdaroo
بازاری محافظه کار و منطقی و مسالمت جوست. ذات بازار ادب و گفتگوست. از بازاری نه برانداز درمیاد نه اغتشاشگر. اساسا بازار ضد رادیکالیسم و بی ثباتیه. بازاری مطالبه ش حقه. مطالبه ش معاشه. دنبال شورت پا کردن و بیرون ریختن فیها خالدونش نیست. بازاری دو کلمه حرف حق داره: این رسم اداره اقتصاد و مدیریت ارز نیست. آقای حکومت شما بی زحمت دو دقیقه نترس و توهم توطئه نگیر و مدیریت کن خودت رو. با بازاری جماعت به زبان منطق بازار حرف بزنی اون چهار تا اغتشاشگر رو هم خودشون کت بسته تحویل پلیس می دن. عزیز دلی هم که جلو اینترنشنال نشستی داری آروغ های براندازی و "هموطن به پا خیز" و "نور بر تاریکی پیروز است" استوری می کنی؛ دو دقیقه خفه شو دلت برا سوئیس خیالی قبل از ۵۷ تنگ نشه خیابون رو به لجن نکش بذار چهار تا کاسب مظلوم به خیر و خوشی حرفشونو بزنن. @zahrdaroo
مطلب وارده: شورای شهر تبریز ؛ از برف تا بوق و کرنا سه‌شنبه‌ای بود با برفی سبک و خیابانی نیمه‌لغزنده. راهبندان شدید نبود، اما کندی عبور و مرور نشان می‌داد که برف‌روبی و محلول‌پاشی همچنان در خواب زمستانی‌اند. مردم انتظار داشتند اعضای فخیمه شورای شهر در میدان حاضر شوند و به وظیفه اصلی خود ـ یعنی مدیریت شهری ـ بپردازند. اما شورا کجا بود؟ - یکی سرگرم بحث‌های بی‌پایان درباره تیم تراکتورسازی، گویی سرنوشت لیگ برتر از مصوبات شورا مهم‌تر است. - دیگری در مقام کارشناس موسیقی و رقص، درباره ساز و آواز نظر می‌دهد، بی‌آنکه صدای خیابان‌های یخ‌زده را بشنود. - برخی هم به جدل‌های بی‌پایان درباره زبان ترکی و فارسی مشغول‌اند، انگار که برف با انتخاب زبان ذوب می‌شود. - و حتی عده‌ای به کوروش و تاریخ باستان پرداخته‌اند، در حالی که تاریخ امروزِ شهر زیر برف مدفون مانده است. این دخالت‌های نامربوط، همان طنز تلخ مدیریت شهری ماست: شورایی که در هر موضوعی غیر از وظیفه اصلی خود حاضر است. در میدان سخنرانی پرهیاهو، اما در میدان عمل خاموش. شهروندان با برف و یخ دست‌وپنجه نرم می‌کنند، و شورا همچنان درگیر فلسفه‌ی فوتبال، جدل‌های زبانی و آوازهای بی‌پایان است. گویی این قوم، نه نمایندگان مردم، که همان یاجوج و ماجوج‌اند؛ پرهیاهو در زبان، اما ناپدید در میدان. @zahrdaroo
با کسانی که با آزادی تمام، رضاشاه روحت شاد می گویند کاری نداشته باشید. این ها مستضعف فکری اند. بازیچه شده اند. فقط مجبورشان کنید شرح واقعه گوهرشاد را بخوانند تا بفهمند اگر جمهوری اسلامی بخواهد به سبک رضا شاه با معترض برخورد کند، چه اتفاقی می افتد. واقعه گوهرشاد را بخوانید. از همین ویکی پدیا بخوانید که دست جریان غربگرا و ضد جمهوری اسلامی ست. رضا شاه یک روز صبح از خواب پا می شود و دستور می دهد همه باید کلاه شاپو سرشان بگذارند و زنان باید روسری از سر بردارند. یک قانون گذاری به دور از منطق حکمرانی؛ انگار مملکت سربازخانه است. ذکاء الملک فروغی نخست وزیر و محمد ولی اسدی تولیت حرم رضوی نسبت به این اجبار دیکتاتور مآبانه و ضد فرهنگ جامعه و عواقب آن بخصوص در شهرهای مذهبی هشدار می دهند. اما رضاشاه( روحش شاد!!!!) به تندی و با اهانت نخست وزیر و تولیت منصوب خود را ساکت می کند. طبق پیش بینی فروغی و اسدی، مردم مشهد و زوار حرم امام رضا ع معترض شده و نهایتا از اهانت ها و اجبارهای خشن مامورین دولت که باعث کشته شدن زنان بسیاری شده بود، به جان آمده و در حرم متحصن می شوند. خواسته شان هم صرفا مخالفت با کلاه شاپو و بخصوص بی حجاب کردن اجباری بوده. نه شعار می دادند، نه برانداز بودند و نه سیاسی؛ مرجع تقلید وقت خراسان، سید حسین طباطبایی قمی با احترام و بدون حاشیه برای عرض خواسته مردم متحصن به محضر شاه، به تهران می آید. اما رضاشاه با بی ادبی و قلدری دستور بازداشت، ضرب و شتم و تبعید پیرمرد بینوا را می دهد. بعد لشکر پیاده خراسان با دستور تیر مستقیم وارد حرم شده و مردم را در مسجد گوهرشاد به گلوله می بندند. طبق گفته پاسبان های نظمیه، ۱۶۰۰ جنازه از گوهرشاد خارج و در گور دسته جمعی دفن می شود. این ها از منابع غربی هاست. از همان ویکی پدیا بخوانید که دست موسسه غربی ویکی پدیاست. رضا شاه البته باز از خون سیر نمی شود. میرولی اسدی تولیت حرم امام رضا را دستگیر و اعدام می کند. قبل از اعدام او، فروغی را هم به جرم طلب شفاعت برای اسدی، زیر لگد می گیرد و با خطاب زن ریشو عزل می کند. همین استفاده از کلمه زن به عنوان دشنام، نگاه رضا شاه به زن را به وضوح نشان می دهد.... خلاصه؛ ای اصحاب رضاشاه روحش شاد! جمهوری اسلامی هم اگر بخواهد مثل رضا شاه عمل کند، روح همگی شما شاد می شود و به لقاء الله می پیوندید... @zahrdaroo
ولو یک قطره خون بر زمین ریخته شود، هر که باشد و از هر طرف، دامن باعثان و بانیانش را خواهد گرفت. چه در مسئولین بی کفایت و "من بلد نیستم چکار کنم" و چه در میان هرزگان سیاسی و جنایتکاران وطن فروشی که برای به قدرت رسیدن خون فقرا را به جوش می آورند....همه مسئولیم. حتی شما دوست عزیزی که جلوی شومینه استوری "به پاخیز هموطن" می گذاری اما فردایش صدایت از پیست اسکی می آید!! @zahrdaroo
ایران اینترنشنال، سالی به حساب پول ایران ۱۰۰ هزار میلیارد تومان از امریکا و اسرائیل و سعودی بودجه می گیرد که به بودجه ۱۸۰۰ میلیارد تومانی جامعه المصطفی (یک دانشگاه استراتژیک در ایران که وظیفه اش ترویج تمدن شیعی ایرانی ست) گیر بدهد. کانه ایران حق ندارد دانشگاه داشته باشد. اگر خروجی کل دوران جامعه المصطفی فقط یک شیخ زکزاکی هم بوده باشد، باز سود عظیم کرده ایم. @zahrdaroo
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط به قیافه آقایان پزشکیان و قائم پناه(همان جعفری که ول کن نیست!) در حین توهین های سخنران بی مایه به شهید رییسی دقت کنید.... حتی این مایه از ظواهر مملکت داری را هم رعایت نمی کنند که جلوی خنده های ناشی از رضایت خود را در نمایشی که ترتیب داده اند، بگیرند....این افول شان ریاست جمهوری ست. @zahrdaroo
از اصل نظام و ولایت در برابر منافق و سلطنت طلب و تجزیه طلب دفاع می کنیم. اما مراقبیم که این دفاع، مشتی نماینده و مسئول فاسدی را تطهیر نکند که در طول این سال ها با فساد و تباهی خود اسباب خشم طبقات آسیب پذیر و سوء استفاده دشمنان را فراهم کرده اند. عجالتا در برابر مردم حق طلب و خشمگین دست روی قرآن می گذارم و شهادت می دهم بر حقانیت اصل اعتراض مردم؛ به عنوان یک تبریزی شهادت می دهم بر فساد جوانک های متعفن عنقلابی که برای رسیدن به قدرت چوب حراج بر وحدت ملی زدند و آذربایجان را به جولانگاه دشمنان ایران تبدیل کردند و تا به قدرت رسیدند چنان بر بیت المال هجوم بردند که گوسفندان رها شده از طویله در بهار بر مرتع سبز هجوم می آورند و چنان دار و دسته و بستگان خود را بر فلان منطقه آزاد و بهمان نهادهای شهری بستند که رمه داران چهارپایان گرسنه خود را بر آخور می بندند.... . شهادت می دهم بر رذالت فلان نماینده سابق دمخور با انحراف و پا انداز برای ابربدهکاری بانکی. شهادت می دهم بر فسق فلان ملبس اباحه گر رقاصگی و لکاتگی و .... شهادت می دهم بر سفاهت و نمی دانم و نمی توانم کسانی که با علم به بی کفایتی خود از سر تعصبات جناحی خود را با وعده های نابخردانه بر گرده مردم سوار کردند و اگر چه خود فسادی نکردند اما هر چه فاسد و شیاد و تجزیه طلب و خائن بود بر مسندها گماشتند... مردم فقیر و مظلوم! ما از اصل نظام دفاع می کنیم. از اینکه فردا روز به جای اذان علی، یهود از ماذنه ها صدای شیطان نخواند.... ما بهتر از شما می دانیم فساد کجاست و کدام مفسدین و منافقین عرصه را هم بر شما مردم و هم بر ولایت تنگ کرده اند.... @zahrdaroo
نسخه ۲۹ و ۲۲ بهمنی برای آذربایجان: آذربایجان شرفدی پهلوی بی شرفدی پانترکیست منافق اوناندا بی شرفدی @zahrdaroo
ونزوئلا؛ وقتی عدالت توزیعی بدون عدالت تولیدی تنها ماند ۱.ونزوئلای قبل از انقلاب بولیواری؛ فقر مطلق برای اکثریت قبل از هوگو چاوز، ونزوئلا کشور فقیری نبود، اما مردمش فقیر بودند. فقر مطلق گسترده بود، حاشیه‌نشینی میلیونی وجود داشت، بی‌سوادی و نبود بهداشت پایه بخش بزرگی از جامعه را دربر گرفته بود. ثروت نفتی وجود داشت، اما این ثروت مستقیماً از ونزوئلا خارج می‌شد و به زندگی اکثریت مردم نمی‌رسید. نفت عمدتاً در دست شرکت‌های خارجی وابسته به آمریکا و طبقه‌ای محدود از نخبگان سیاسی و اقتصادی بود. در آن دوره، از «ثبات اقتصادی» صحبت می‌شد، اما این ثبات فقط برای کسانی معنا داشت که از قبل فقیر نبودند و مشغول ترانسفر نفت و عواید آن به سیستم سرمایه داری غربی بودند. ۲. انقلاب بولیواری؛ ملی شدن صنعت نفت ظهور هوگو چاوز این وضعیت را به چالش کشید. او نفت را ملی کرد و جلوی خروج مستقیم درآمدهای نفتی از کشور را گرفت. برای اولین بار، درآمد نفت به شکل گسترده وارد زندگی مردم عادی شد. نتیجه این سیاست‌ها کاهش فقر مطلق، گسترش آموزش، توسعه خدمات درمانی و افزایش دسترسی اقشار محروم به حداقل‌های زندگی بود. مهم‌تر از همه، میلیون‌ها نفر که پیش از آن عملاً بیرون از اقتصاد مصرفی بودند، برای نخستین بار به طبقه متوسط و مصرف‌کننده تبدیل شدند. کسانی که پیش‌تر دسترسی به مواد شوینده، بهداشت فردی، غذای روتین یا درمان منظم نداشتند، حالا متقاضی کالا و خدمات شدند. این تغییر نه نشانه فساد دولت بود و نه اسراف و مصرف زدگی ملت؛ بلکه نشانه ی انسانی شدن زندگی و مصرف بود. تورمی که در این مرحله پدیدار شد، در درجه اول ناشی از افزایش تقاضای طبقات محروم بود. در اقتصاد، این پدیده شناخته‌شده است: وقتی درآمد توزیع می‌شود و تقاضا بالا می‌رود، بدون آن‌که عرضه هم‌زمان رشد کند، فشار تورمی ایجاد می‌شود. مشکل اصلی از جایی آغاز شد که مصرف افزایش یافت، اما تولید داخلی هم‌پای آن رشد نکرد. ۳. مشکل از کجا آغاز شد؟ چاوز و پس از او مادورو توانستند عدالت توزیعی برقرار کنند، اما در ایجاد عدالت تولیدی موفق نبودند. توسعه صنعتی، تقویت زنجیره‌های تولید داخلی و کاهش وابستگی به واردات به‌طور کافی پیش نرفت. این ناتوانی فقط نتیجه یک خطای مدیریتی ساده نبود، بلکه در بستری از فشارهای خارجی و تحریم ها و کارشکنی های هدفمند آمریکایی شکل گرفت. ۴. نقش آمریکا: آمریکا از همان زمان ملی شدن نفت در تقابل با دولت ونزوئلا قرار داشت. ونزوئلا بزرگترین ذخایر نفتی دنیا را دارد و آمریکا و کانادا و شرکت های غربی مستقر در آمریکای لاتین، به آن به عنوان نزدیک ترین و بی چالش ترین منبع نفتی بدون هزینه های کلان انتقال می نگریستند. بنابراین ملی شدن نفت ونزوئلا در تقابل مستقیم با منافع غرب قرار داشت. آمریکا شروع کرد به تحریم های کاملا هدفمند برای به شکست کشاندن انقلاب بولیواری؛ محدودیت‌ها و تحریم‌های اعمال شده دسترسی این کشور به سرمایه، فناوری، قطعات صنعتی و بازارهای جهانی را دشوار کرد. در چنین شرایطی، توسعه صنعتی و پشتیبانی ساختاری از عدالت توزیعی با موانع جدی روبه‌رو شد و اقتصاد به واردات وابسته ماند. با تشدید فشار تحریم‌ها نیز واردات مختل شد، کمبود کالا به‌وجود آمد، دولت برای جبران کسری‌ها به چاپ پول روی آورد و تورم به ابرتورم تبدیل شد. فروپاشی اقتصادی نه به این دلیل بود که فقرا بیش از حد مصرف کردند یا عدالت ذاتاً اشتباه بود، بلکه به این دلیل رخ داد که عدالت توزیعی بدون پشتوانه تولیدی و صنعتی رها شد. چیزی که آمریکا آن را مهندسی کرد. در جمع‌بندی می‌توان گفت چاوز و مادورو فقر مطلق را کاهش دادند، نفت را به مردم بازگرداندند و عدالت توزیعی را برقرار کردند، اما در ساختن یک اقتصاد تولیدیِ مقاوم که بتواند این عدالت را در برابر فشار خارجی حفظ کند، شکست خوردند. ونزوئلا قربانی عدالت نشد؛ قربانی عدالتِ تنها مانده شد. @zahrdaroo