💫🌴 ﷽ 🌴💫
#خطابهی_غدیر
🎴من به تو گفتم، تو نیز به دیگران بگو.
3⃣3⃣ روز تا #غدیر باقیست...
▪️➖💠•°•⚜➖¤¤
🏮فراز《۱۳》:
✨ هان مردمان! بدانید این آیہ دربارهی اوست.
ژرفاے آن را بفھمید و بدانید که "خداوند" او را سرپرست و امام شما قرار داده و پیرویاش را بر مھاجران و انصار واجب کرده و بر پیروان آنان در نیکے،
و بر صحرانشینان و شهروندان،
و بر عجم و عرب و آزاده و برده و کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و هر یکتاپرست؛
(هشدار کہ) اجراے گفتار و فرمانش لازم، امرش نافذ،
ناسازگارش رانده، پیرو و باور کنندهاش در مھر است؛
البتہ کہ خداوند، او و شنوایان سخناش و پیروان راهش را آمرزیده است.…
▪️➖💠•°•⚜➖¤¤
📣مبلغ غدیر باشیم!
#غدیر97
#خطابهی_غدیر
▪️➖💠•°•⚜➖¤¤
🏮فراز《۱۴》:
✨ هان مردمان! براے آخرین بار در این اجتماع به پا ایستاده، (با شما سخن مےگویم)؛
سخنم را شنیده، پیروے کنید و فرمان پروردگارتان را گردن گذارید؛
کہ خداوند عزوجل صاحب اختیار و سرپرست و معبود شماست؛
و سپس سرپرست شما، فرستاده و پیامبر اوست کہ اکنون با شما سخن مےگوید؛
و پس از من بہ فرمان او، کہ علے ولے و امام شماست؛
و سپس امامت، در فرزندان من از نسل علے خواهد بود تا برپایی روز رستاخیز کہ خدا و رسول او را دیدار کنید …
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
کیا یادشونه؟؟؟؟؟
بگودوچرخه...سیبیل بابات میچرخه
بگوفرانسه...بابات قد آدامسه
بگوخاک انداز...خودتو جلو بیانداز
بگومتکا...بخور از این کتکا
بگوبادبزن...بروسرکوچه داد بزن
بگوپنیر...برو یه گوشه بمیر
بگوشامپو...بیا بغلم گامبو..
یادتونه😂😂😂
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
Gonjeshk_LaLa.mp3
4.16M
اینم لالایی ده شصتی
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
هدایت شده از #مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
داستان واقعی از شهید ایمانی
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
.......:
💐🍃💐🍃💐
🍃💐🍃
💐🍃💐
🍃
💐
⚡️ادامه داستان واقعی ✅🌷 #آرزوی_بزرگ 🌷✅
💠 #قسمت_بیست_و_هشتم: در برابر عدالت
.
هیچ پلیسی در این دادگاه حاضر نشد ... حتی زمانی که از اونها جهت پاسخ به سوالات، رسما درخواست قانونی کردم ... فقط یه وکیل ... به نمایندگی از همه اونها، اونجا حضور داشت ... و در نهایت ... دادگاه رای تبرعه اونها رو صادر کرد... و این عمل پلیس، صرفا دفاع از خود اعلام شد ... 26 گلوله برای دفاع در برابر یه آدم غیر مسلح ... .
.
قاضی رای خودش رو اعلام کرد ... و سه مرتبه روی میز کوبید ... ختم دادرسی ... .
.
مادر محمد با صدای بلند گریه می کرد ... پدرش می لرزید و اشک می ریخت ... و من، ناخودآگاه می خندیدم ... و سرم رو تکان می دادم ... اون قدر بلند که قاضی فکر کرد دارم دادگاه رو مسخره می کنم ...
.
.
یه نفر داشت زنده زنده، قلبم رو از سینه ام بیرون می کشید ... سوزشش رو تا مغز استخوانم حس می کردم ... سریع وسایلم رو جمع کردم ... من باید اولین نفری باشم که با خبرنگارها حرف می زنه ... من باید صدای مظلومیت محمد و مرگ عدالت رو به گوش دنیا می رسوندم ...
.
.
از در سالن دادگاه که خارج شدم ... چند نفر از گارد دادگاه دوره ام کردن ... آقای ویزل، شما باید با ما بیاید ... بعد از چند ساعت حبس شدن توی یه اتاق ... بالاخره یکی در رو باز کرد ... از شدت خشم، تمام بدنم می لرزید ... .
.
- چه عجب ... اونقدر به در زدم و صدا کردم که گلوم داشت پاره می شد ... حداقل با یه فنجون قهوه می اومدید ...
.
.
در رو بست و اومد سمتم ... شما حس شوخ طبعی جالبی دارید آقای ویزل ... حتی در چنین شرایطی ... نشست مقابلم ...
- ولی من اینجام که در مورد مسائل جدی با هم صحبت کنم ... به پشتی تکیه داد ... یه راست میرم سر اصل مطلب ... شما حق ندارید در مورد این پرونده با هیچ شخصی یا هیچ خبرگزاری ای صحبت کنید ... این پرونده، از این لحظه محرمانه است ... اگر تخلف کنید به جرم افشای مدارک محرمانه، مجرم شناخته شده و به شدت مجازات می شید ...
.
.
به زحمت می تونستم خودم رو کنترل کنم ... تمام بدنم می لرزید ... بدتر از همه، وقتی عصبی می شدم دستم به شدت درد می گرفت و می سوخت ... محکم توی چشم هاش زل زدم ... حتی اگر دهن من رو با تهدید ببندید ... با پدر و مادرش چکار می کنید؟ ...
.
.
با پوزخند خاصی از جاش بلند شد ... اینجا کشور آزادیه آقای ویزل ... اونها هر چقدر که بخوان می تونن گریه کنن و با همسایه هاشون حرف بزنن ...
.
⬅️ادامه دارد...
✅✅✅🌷🌷🌷✅✅✅
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
💐
🍃
💐🍃💐
🍃💐🍃
💐🍃💐🍃💐
.......:
#چشم_زخم چیست؟
وقتی ما از درون حالمون خراب و از بیرون میخوایم نشون بدیم حالمون خوبه، نتیجه چیزی میشه به نام چشم زخم!
مثلا:
من یه نوزاد دارم هر چی میدم میخوره لپ از لپ دونش نمیزنه بیرون! مثل آدم های استخونی.!
میرم خونه فامیل، اون ها یه نوزاد دارن هم سن نوزاد من ولی لپش مثل دو تا هلو! اونم از این هلو زعفرونی ها!
میرم لپش رو میکشم و میگم "تپل مپل عمو چطوره؟" ولی تو دلم میگم "بچه بترکی! چی میدن تو میخوری! گامبو!"
وقتی از درون حالتون بد باشه و از بیرون بخواید نشون بدید که حالتون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع میکنند، بخیل نباشید.!
👤دکتر شاهین فرهنگ
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
.......:
کمال الملک نقاش چیره دست
ایرانی (دوران قاجار) برای آشنایی
با شیوه ها و سبکهای نقاشان فرنگی
به اروپا سفر کرد..
زمانی که در پاریس بود، فقر دامانش را گرفت و حتی برای سیر کردن شکمش هم پولی نداشت..
یک روز وارد رستورانی شد و سفارش غذا داد..
در آنجا رسم بود که افراد متشخص پس از صرف غذا پول غذا را روی میز میگذاشتند و میرفتند، معمولا هم مبلغی بیشتر، چرا که این مبلغ اضافی به عنوان انعام به گارسون میرسید، اما کمال الملک پولی در بساط نداشت..
بنابراین پس از صرف غذا از فرصت استفاده کرد، از داخل خورجینی که وسایل نقاشی اش در آن بود مدادی برداشت و پس از تمیز کردن کف بشقاب عکس یک اسکناس را روی آن کشید بشقاب را روی میز گذاشت و از رستوران بیرون آمد..
گارسون که اسکناس را داخل بشقاب دید دست برد که آن را بردارد ولی متوجه شد که پولی در کار نیست و تنها یک نقاشی ست،
بلافاصله با عصبانیت دنبال کمال الملک دوید یقه او را گرفت و شروع به داد و فریاد کرد..
صاحب رستوران جلو آمد و جریان
را پرسید گارسون بشقاب را به او نشان داد و گفت: این مرد یک دزد و شیادست
به جای پول عکس اش را داخل بشقاب کشیده..!
صاحب رستوران که مردی هنر شناس بود
دست در جیب برد و مبلغی پول به کمال الملک داد، بعد به گارسون گفت: رهایش کن برود این بشقاب خیلی بیشتر از
یک پرس غذا ارزش دارد
امروز این بشقاب در موزه ی لوور پاریس به عنوان بخشی از تاریخ هنری این شهر نگهداری میشود.
💫بزرگان زاده نمیشوند، ساخته میشوند..💫
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃