eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 🔻پسرهای ننه عبدالله/ ۱۵ خاطرات محمدعلی نورانی نوشته: سعید علامیان ┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄ 🔸 یکباره دیدیم نیروهای تازه نفس زرهی عراق دوباره سازماندهی کرده و به سمت ما می آیند. فکر می‌کنم بین بچه ها فقط من آرپی جی داشتم. همه فریاد زدند: "محمد بزن... محمد بزن..." یکی از تانکهای جلویی را نشانه گرفتم، گلوله از بالای تانک رد شد. فقط همان یک موشک آرپی‌جی را داشتم. انگار بزرگترین سرمایه دنیا را از دست دادم. تانکها شروع به پیشروی و شلیک کردند. فریاد زدم برادرها عقب نشینی ... عقب نشینی ... !» پاهایم از خستگی می لرزید. به حدی که نمی توانستم قبضه آرپی جی را حمل کنم؛ بندش را گرفته بودم و قبضه را روی زمین می‌کشیدم. دهان و لب‌هایم از خشکی مثل چوب شده بود. هر طور بود دوباره خودمان را به سه راه کشتارگاه رساندیم. حوالی عصر بود. نفس نفس میزدیم. دیگر توان دویدن حتی راه رفتن هم نداشتیم. تانک‌های عراقی هم پشت سر ما می آمدند. در همین بین یک تانک چیفتن ارتش خودمان از سمت دیگر تخته گاز به طرف ما می آمد. بچه ها ریختند سرش فریاد می زدند "بزن بزن... !" راننده تانک در میان صدای انفجار و هیاهو چیزی نمی شنید و هاج و واج نگاه می‌کرد. یکی فریاد کشید: «بابا بزن، لامصب بزن... بزن.... ! یکی از بچه ها پرید بالای تانک. تندتند خدمه تانک را می بوسید و تانکهای عراقی را نشانش می‌داد که به طرف آنها شلیک کند. راننده تازه متوجه شد که وسط معرکه است. صحنه حساس و دلهره آوری بود. در یک لحظه تصمیم گرفت و با مهارت نشانه گیری کرد. با شلیک او تانکی که جلودار تانکهای عراقی بود با صدای مهیبی ترکید. دو ۱۰۶ خودی هم از راه رسیدند؛ یکی سمت راست و دیگری سمت چپ جاده شش تانک دیگر را هدف گرفتند. تانکها شعله کشیدند و یکی پس از دیگری منفجر شدند. بقیه تانکهای عراقی که این اوضاع را دیدند عقب نشینی کردند. دود سیاه غلیظی فضا را پر کرده بود. در این فضا و در حالی که از فرط خستگی نای تکان خوردن نداشتیم شادی و جشن برپا شد. انفجار پی در پی مهمات از توی بعضی تانکهای عراقی مانند فشفشه آسمان را نورباران کرده بود. بچه ها می‌گفتند ملائک جشن گرفته‌اند. یکی از بچه های عرب اسلحه به دست به عربی میخواند و حوسه می رقصید. یکی گفت هی، نرقص حرامه. گفتم «بگذار برقصه، این رقص آتشه، این رقص امروز حلاله، هرکسی میخواهد برقصه برقصه. همین موقع از پشت بیسیم صدایی بلند شد که: «آقا محمد، آقا محمد به دادمان برسید! دیدم لهجه اش غیر بومی است. پرسیدم: شما کی هستی؟ روی این فرکانس چه کار می‌کنی؟ گفت: آقا محمد، ما کارمندهای بندر هستیم، توی ساختمان اداره بندر گیر افتاده ایم. عراقی ها توی محوطه هستند، تو را به خدا به دادمان برسید! او روی بیسیم مرکزی اداره بندر مکالمات مرا شنیده و فرکانس بی سیم مرا پیدا کرده بود. فتح الله افشاری و بچه های دیگر در خیابان مولوی با عراقی ها درگیر بودند. از خیابان فردوسی وارد محوطه اداره بندر شدیم. با بیسیم تماس گرفتم گفتم نزدیکی ساختمان مرکزی هستیم، شما کجایید؟ گفت: «عراقی‌ها اینجا بودند، عده ای از بچه های شهر و ارتشی‌ها با آنها درگیر شدند. از محوطه بیرون رفتند.» با ماشین تا سنتاب رفتیم. آتش سنگینی در جریان بود. پیش از ما بچه های گروه علی هاشمیان و تکاورها به اداره بندر رفته بودند. جنگ و گریز تا خیابان مولوی کشیده شد. ما هم به تکاورها پیوستیم. همین طور که توی خیابان می دویدیم یکی صدا کرد: «کجا دارید می روید؟» فرمانده تکاورها بود گفت «عراقی‌ها آن طرف خیابان هستند.» خیابانی به عرض حدود پانزده متر بود. گفت: «بچه ها را بفرست بالای ساختمانها، برویم از بالا درگیر شویم.» رفتیم توی یک خانه از آنجا پشت بام به پشت بام با عراقی ها درگیر شدیم. رسیدیم به خانه ای دیدیم پیرمردی توی حیاط نشسته، به سرش می‌زند و گریه و ناله می‌کند که بدبخت شدم بیچاره شدم. صاحب عبودزاده و برادرم محمود هم رسیدند صاحب پیرمرد را کشید کنار با او صحبت کرد. رفتم داخل یکی از اتاقها دیدم دو دختر به عربی حدود بیست و پنج ساله نشسته اند می لرزند و گریه می‌کنند. صاحب دستم را گرفت و گفت: «تا بچه ها ندیدند برویم. چهار پنج نفر از بچه ها توی حیاط بودند. سریع آنها را از آن خانه بیرون بردم. وسط خیابان تعداد زیادی جنازه عراقی افتاده بود. چند تانک در آتش می سوخت. ما عقبه شان را در صددستگاه و کشتارگاه زده بودیم و این ها در شهر ارتباطشان با عقبه قطع شده بود. عده ای از عراقی ها توی شهر راهشان را گم کرده بودند؛ نه راه پس داشتند نه راه پیش. بعضی شان توی کوچه های بن بست گرفتار شده و با آتش بچه ها از پا درآمده بودند. عراقیهای توی شهر همه قتل عام شدند و بقیه از کشتارگاه تا صددستگاه و تا نزدیک پل نو عقب رفتند. هر طور بود روز دهم مهر به غروب رسید. شاید بتوان آن روز را شاه بیت نبرد و مقاومت خرمشهر نامید.
55.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پویانمایی زیبای مرحمت 📼 قسمت پنجم : امانت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌┄┅═✧☫✧═┅┄ 💯@zandahlm1357
T030728.mp3
51.17M
✳️ درس تاریخ تطبیقی 🎥 استاد مهدی طائب 🔹 ویژه علاقه‌مندان به تاریخ 🔹 جلسه چهارم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌┄┅═✧☫✧═┅┄ 💯@zandahlm1357
اشغال كوفه توسط معاويه امام حسن (عليه السّلام) پس از قبول صلح به كوفه بازگشت و طى نامه اى از قيس بن سعد بن عباده نيز خواست تا به كوفه بازگردد. معاويه نيز به سوى كوفه راند و ابتدا در نخيله اردوگاه اميرالمؤمنين (عليه السّلام) و امام حسن (عليه السّلام) در بيرون كوفه فرود آمد؛ گروهى از فرصت طلبان مانند مغيرة بن شعبه, ابوهريره، و نيز ابوموسى اشعرى براى تبريك به او و گرفتن پست و مقام در حكومت معاويه, خود را به نخيله رساندند. معاويه در جمع مردم به منبر رفت و با كمال وقاحت گفت: من از اين رو با شما جنگ نكردم كه نماز بخوانيد و روزه بگيريد و زكات بدهيد، شما اين امور را انجام مى داديد؛ بلكه تنها براى اين جنگيدم كه بر شما حكومت پيدا كنم و به آن رسيدم. من بر اساس شروطى با حسن بن على صلح كردم و همه را زير پا مى گذارم. آن گاه وارد كوفه شد و در مسجد كوفه مردم شهر را براى بيعت با خود فرا خواند. اين بيعت به ويژه براى شيعيان اميرالمؤمنين (عليه السّلام) بسيار سخت بود كه بيعت مشاهير آن‌ها داستان دردناكى دارد. معاويه پس از چند روز كه در كوفه بود، مغيرة بن شعبه را به عنوان حاكم كوفه تعيين كرد و سپس به شام بازگشت. امام حسن (عليه السّلام) چند روز پس از صلح در كوفه بود. بسيارى از مردم از كوتاهى خود در يارى آن حضرت پشيمان شده بودند و مرتب نزد ايشان حاضر مى شدند و ضمن ابزار پشيمانى، آمادگى خود را براى قيام ضدّ معاويه اعلام مى كردند. امام (عليه السّلام) در جواب مى فرمود قراردادى بسته شده است و بايد به آن پايبند باشيم. به معاويه خبر رسيد مردم به ديدار حضرت مى روند به طورى كه صداى كفش هاى بسيارى از مردم كه به ديدارش مى روند, بلند مى باشد و او به مناسبت هاى مختلف ياد پدرش را زنده مى كند. عمروعاص، مغيرة بن شعبه، وليد بن عقبه و عتبة بن أبى سفيان از معاويه خواستند تا امام را احضار كند و ضمن اعتراض به اين ملاقات ها، آن حضرت را آماج حملات و توهين هاى خود قرار دهند تا عقده گشايى كرده باشند. معاويه ابتدا مخالف بود، اما با اصرار آن‌ها موافقت كرد. امام (عليه السّلام) احضار شد و در مجلس معاويه كه خود و پدرش را مورد اهانت‌ها قرار دادند، چنان همۀ آن‌ها و از جمله معاويه را كه سخنى نگفته بود، كوبيد كه هيچ يك توان پاسخ گويى در خود نديدند. چند روزى در كوفه ماند، سپس براى بازگشت به مدينه آماده شد. دو تن از شيعيان كوفه خدمت حضرت رسيدند و دربارۀ علّت بازگشت حضرت از كوفه و رفتن به مدينه سؤال كردند. امام فرمود: چاره اى جز اين نداريم. فرداى آن روز امام حسن (عليه السّلام) همراه با امام حسين (عليه السّلام) و خانواده و كسان خويش از كوفه خارج شد و به سوى مدينه حركت كردند. مردم براى بدرقۀ حضرت گرد آمده بودند. هنگام خداحافظى مردم به سختى مى گريستند. حضرت امام حسن (عليه السّلام) به مدينه بازگشت و در آن شهر اقامت گزيد، در حالى كه خشم خود را فرو برد و در انتظار فرمان پروردگار خويش بود. ✍️استاد محمد حسین رجبی https://eitaa.com/zandahlm1357
🔴آیا ایرانیان یه شبه و با زور شمشیر مسلمان شدن ؟ ⤵️اصطخری جغرافیدان بزرگِ ایرانی مسلمانِ قرن چهارم هجری گزارش جالبی از‌فراوانی آتشکده های استان فارس دارد به گونه ای که هر روستایی هم آتشکده داشته ، ایشان می نویسد(دقت کنید این گزارش چند صد سال بعد از فتح ایران و توسط ایرانی مسلمان نوشته شده) : ◾️هیچ ناحیتی و روستایی نیست که نه درو آتشگاهی هست‌.آنچه بزرگترست و معروفتر از آن یاد کنیم. کاریان آتشگاهی است نزدیک برکه حور و آن را بازین خوانند و به زبان پهلوی بر آن نبشته اند کی سی هزار دینار بر آن هزینه شده است. آتشگاهی بر در سابور هست شبرخشین خوانند.هم در سابور آنجا کی باب ساسان گویند.آتشگاهی هست گنبد کلوش خوانند. به کازرون آتشگاهی است که آن را چفته خوانند. به شیراز آتشکده ای است مسوبان خوانند. ودر گبرگی( زرتشتیت) چنانست که هر زنی کی به وقت آبستنی یا به وقت حیض زنا کند پاک نشود تا آنگاه به آتشگاه آید و پیش هربذ(روحانی زرتشتی) برهنه شود و به گمیز(ادرار)گاو ، خویش را بشوید.◾️ 📚مسالک و ممالک. ص ۱۰۶ گروه پژوهشی آرتا |
7.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹آیا دین اسلام بر مردم ایران تحمیل شد؟ 🔻تورج دریایی تاریخدان ایرانی و استاد دانشگاه کالیفرنیا شاخه ایران باستان در یک کنفرانسی از کشف اسنادی متعلق به حدود 50 سال پس از حمله مسلمانان به ایران خبر داد‌ این اسناد در مناطقی مانند قم و گرگان و.. پیدا شده محتوای این اسناد خرید و فروش میان بازرگانان ایرانی ... بوده است نکات جالبی دارد این اسناد👇 1⃣نامها همگی ایرانی ست 2⃣بازرگانان ایرانی از تاریخ پهلوی و زرتشتی استفاده‌میکردن . 3⃣قاضیهای شهر موبدان زرتشتی بودن 4⃣خرید و فروش شراب ازاد بود این‌ نکات بیانگر انست که اسلام آوردن ایران توسط مسلمین انچنان که اسلام ستیزان تصور میکنن با قهر و زور و خونی و.. نبود با گذشت حدود ۵۰ سال از فتح ایران همچنان نامها ایرانیست و تاریخ استفاده شده پهلوی یا زرتشتی بود قاضیهای شهرهای ایران موبدان زرتشتی بودند و خرید و فروش شراب هم برای عموم ایران که زرتشتی بودند ازاد بود گروه پژوهشی آرتا |
رفتارشناسی خوارج 7.mp3
8.32M
🎧 سلسله جلسات 7 🔰 جلسه 7️⃣ هفتم 👈 ادامه بحث ویژگی های خوارج 🎤 ( از اساتید مهدویت و پژوهشگر علوم حدیث و تاریخ ) 🌀 در پایان دوره گواهی به مخاطبین اهدا خواهد شد.(خلاصه نویسی هر جلسه در حداقل 5 خط) 🔰انقلابی باید قوی شود🔰 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌┄┅═✧☫✧═┅┄ 💯@zandahlm1357
وي همچنين متهم شد كه اوضاع فعلي و وقايع اخير را به سفارت آمريكا گزارش كرده است. البته وي اين اتهام دروغ را رد كرد اما همانطور كه به او دستور داده شد، فوراً تهران را ترك گفت. طي سال گذشته مستشاران و اتباع انگليسي كه احساس مي‌شد بيش از اندازه به سفارت آمريكا نزديك شده اند، از ايران اخراج شدند. دو عضو ديگر هيأت نظامي انگلستان همچنان در تهران به سر مي‌برند و با اينكه به آنها دستور داده شده به واحدهاي نظامي مربوطه در هند برگردند، همچنان اميد دارند به استخدام دولت ايران درآيند. » [۱] همانطور كه در پژوهشي ديگر تشريح شده است، ماجراي مشهور به «ماجراي ژدس» در فوريه ۱۹۲۱ در لندن، بخشي از نقشه انگلستان براي كودتا در ايران بود و از اين طريق مي‌كوشيد عكس العمل آمريكا را تعديل ---------- [۱]: گزارش فصلي كالدول، شماره ۱۱، ۱۱۹۶/۰۰. ۸۹۱، مورخ۵ آوريل ۱۹۲۱ كند. [۲] علاوه بر اين، كودتا زماني رخ داد كه ويلسون در حال واگذاري قدرت به هاردينگ بود. بر خلاف موضع گيري خصمانه آمريكا در برابر توافقنامه انگليس- ايران، اين كشور در مقابل كودتاي ۲۱ فوريه ۱۹۲۱ هيچ واكنشي نشان نداد. ---------- [۲]: Majd, Oil and the Killing of the American Consul in Tehran، صص ۵۵-۴۵ ✍ @zandahlm1357