eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
💠☀️💠☀️💠☀️💠 ☀️اخلاق مهدوی☀️ ◀️قسمت دویست ‌و سی و‌ نهم 💢... از همه اینها بدتر که در دل ما اثر می‌گذ
💠☀️💠☀️💠☀️💠 ☀️اخلاق مهدوی☀️ ◀️قسمت دویست ‌و چهل 📚در ادامه بحث دعا می رسیم به روایتی از آقا رسول الله (ص)✨، بحث شکر را می‌خواهیم امروز مطرح بکنیم. 💠می فرمایند؛ «إِذَا سَأَلَ أَحَدُکُمْ رَبَّهُ مَسْأَلَةً فَتَعَرَّفَ الاسْتِجَابَةَ» اگر کسی از پروردگارش می خواهد تقاضا بکند و دعایی بکند و احساس اجابت بکند سپاس و حمد خدا را بگوید. چی بگوید❓«فَلْیقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی بِعِزَّتِهِ وَجَلالِهِ تَتِمُّ الصَّالِحَات» خدایی که با عزت و جلالش کارهای نیک را انجام می دهد. 🕗ولی هر کس در دعایش تأخیری دید بگوید خدایا در همه حال تو را سپاس می‌گویم ″الحمدلله علی کل حال″. در همه حال، چه بدهی، چه ندهی سپاس تو را انجام می‌دهم 🤲. چون داده ات رحمت است و نداده ات حکمت است. ⬅️روایتی است که می گوید هر گاه فردی از شما از خدا جواب گرفت مثلا از بیماری شفا پیدا کرد یا از سفری برگشت، چرا این را نمی گوید سپاس خدایی را که با عزت و جلالش کارهای نیک را انجام می دهد. چرا شکر نمی کنیم⁉️ وقتی نعمت را گرفتیم باید شکر کنیم. ☑️دعاهای ما از یک نوع تقسیم بندی دو دسته هستند؛ 1⃣- یک دسته دعاهایی که اجابت می‌شوند. پس یک دسته از دعاهای ما دعاهایی هستند که استجابتشان برای ما بروز و ظهور پیدا می کند و ما این را می‌بینیم، مشاهده👀 می کنیم، مثلا مریض بودیم شفا پیدا کردیم این را می‌بینیم. 2⃣- اما یک دسته از دعاها هستند که ما آثار اجابت را نمی بینیم اینها مربوط به آخرت هستند. البته در دنیا اثر دارد ولی ما غفلت❌ می کنیم نمی بینیم. نمونه ای که خیلی روشن است مثلا فرض بکنیم از خدا تقاضای بهشت کردیم و اینکه ما را جهنم نبرد، خُب هنوز قیامت نشده ببینیم ما به بهشت🌱 رفتیم یا جهنم🔥، این را نمی‌توانیم ببینیم. در اینجا می‌فرمایند وقتی شما علائم و آثار اجابت دعا را شهود کردید حمد و ستایش خدا را بکنید، این مطلب یک امر فطری است، یک امر عاقلانه است. 👤انسان عاقل یک چیزی به او بدهی تشکر می کند. پس این را حواسمان جمع باشد ما اگر در نعمتی تشکر از خدا نکنیم برویم روی فطرت خودمان کار کنیم ببینیم دلمان سیاه شده یانه! طبیعت کار همین است، آب💧از بالا پایین می آید اگر از پایین بالا رفت شما تعجب کن. طبیعت این است تشکر کنید وقتی نعمتی از خدا می گیرید. وقتی یک مدت نعمتی به ما می رسد و تشکر نمی کنیم ببینیم کجای فطرتمان می‌لنگد⁉️، کجای باطنمان می‌لنگد، درستش بکنیم. 🔹ادامه دارد .... 💽برگرفته از سخنرانی"اخلاق مهدوی" فایل شماره (68) 🎤استاد احسان عبادی 240 💠☀️💠☀️💠☀️💠 ________________
31.mp3
3.12M
فایل آموزش معارف مهدویت شماره (٣١) موضوع: رجعت
هنر آن است ڪه بمیرے پیش از آنڪه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنانند ڪه چنین مرده‌اند... .......: @zandahlm1357
4_904241124346953856.mp3
9.92M
🎧صوت مداحی: حاج مهدی رسولی آهای شما که تک به تک رفتید و کیمیا شدید... التماس دعا،نگاهی هم به ما کنید... التماس دعا،به ما دعا کنید... نجوا با شهدای
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مهارتهای کلامی_26.mp3
13.33M
۲۶ ✘ ← همیشه درّندگی زبان، با خنجر پرخاش و تندی نیست! • گاهی زخمِ شوخی‌های زشت و بیهوده، • و یا دست انداختن و تمسخر دیگران، که ظاهراً با خنده و شادی همراهند؛ چنان برّنده‌اند که انسان را از چشم خداوند ساقط می‌کنند. 🎤
🔴عاقبت دختر خائن یکی از سلاطین به نام"اساطرون" در شهری کنار رود فرات سلطنت میکرد. وقتی که شاپور با دولت روم صلح کرد در فکر تسخیر شهر اساطرون افتاد.پس سپاهی مجهز را حرکت داد و گرداگرد شهر را گرفت. روزی دختر اساطرون بالای حصار شهر آمده بود و لشگر دشمن را تماشا می کرد.ناگاه چشمش به قامت مردانه شاپور افتاد و با همین یک نگاه عاشق او شد.پنهانی نامه ای به او نوشت که: اگر مرا به ازدواج خود در آوری وسیله تسخیر شهر را فراهم میکنم.شاپور نیز پذیرفت دختر شبانه وسایل ورود لشگریان را فراهم کرد و شاپور با سپاهیانش وارد شهر شدند و شهر را فتح کردند اساطرون را کشته و سر او را به نیزه زدند و به مردم نشان دادند.مردم نیز پس از مشاهده سر سلطان خود از شاپور اطاعت کردند شهریار ایران هم به پیمان خود عمل نمود و با دختر ازدواج کرد و مدتی با او بسر برد شبی چشم شاپور به پشت دختر افتاد که بر اثر خراشیدگی خون آلود شده بود پرسید این خراش از چیست؟ دختر گفت: در محل استراحت من برگ موردی(برگی است لطیف که برای تقویت موی سر و صورت به کار برده می شود) بود که بر اثر تماس با او بدنم خراش برداشت پدرت تو را چه اندازه با ناز پروریده است که چنین پوست لطیفی پیدا کردی؟؟؟ دختره گفت: پدرم مرا با بهترین وسایل پرورش می داد شاپور مدتی سر به زیر انداخت و پی از مدتی تفکر سر برداشت و گفت: تو با پدری چنین مهربان اینگونه بی وفایی کردی!!! چگونه با من پایداری خواهی کرد؟؟!! پس دستور داد که گیسوان او را بر دم اسبی بسته و در میان خارستانی کشیده تا به درک واصل گردید 📚روایات و داستانهای کهن وقرانی شهرام شیدایی