فصل نهم : در سبب خواب راست و دروغ و تعبير خواب
در حديث معتبر منقول است كه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام پرسيدند، كه چه سبب دارد مؤ من گاهى خواب ميبيند و اثر از آن ظاهر نميشود، فرمود كه چون مؤ من بخواب ميرود روحش بجانب آسمان حركت مى كند، پس آنچه روح مؤ من در ملكوت آسمان مى بيند، در محل تقدير و تدبير آن حق و اثرش ظاهر ميشود، آنچه در زمين و هوا مى بيند، خواب پريشان است ، راوى پرسيد كه آيا روحش هم بآسمان ميرود و هيچ در بدن نمى ماند، فرمود كه اگر چنين باشد، خواهد مرد، بلكه از بابت آفتابست كه در آسمان است و روشنى و شعاعش در زمين است ، همچنين روح اصلش در بدن است و پرتوى از او بآسمان حركت ميكند.
در روايت ديگر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه هر مؤ منى كه بخواب ميرود، روح او را بنزد عرش پروردگار او ميبرند، پس آنچه در آنجا ببيند، حق است ، آنچه در وقت برگردانيدن در هوا مى بيند، خواب پريشان است ، بر اين مضمون احاديث بسيار است .
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه شيطانى هست كه او را هزع مى گويند، در هر شب از مشرق تا مغرب را پر ميكند از بدن خود و بخواب مردم ميآيد و باين سبب خواب پريشان مى بينند.
در روايت ديگر مرويستكه دو نصرانى نزد ابى بكر آمدند، از او مسئله چند سؤ ال كردند، او عاجز شد، پس حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام ايشان را جواب گفت ، از جمله آنها، آن بود كه پرسيدند كه خواب راست و دروغ چه سبب دارد، فرمود كه حق تعالى روح را خلق كرده است وبراى آن سلطانى مقرر ساخته است و سلطان او نفس است ، چون آدمى بخواب ميرود، روح بيرون ميرود و سلطانش در بدن ميماند، پس روح ميگذرد بگروهى چند از ملائكه و گروهى چند از جن ، پس هر چه خواب راست است از ملائكه است ، هرچه خواب دروغ است از جن است .
در روايت ديگر منقول است كه خوابهاى مؤ من صحيح ميباشد، زيرا كه نفش پاكيزه و يقينش درست است و چون روحش بدر مى رود، با ملائكه ملاقات ميكند، پس خواب او بمنزله وحى است .
در حديث ديگر منقول است كه وحى بعد از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم قطع شد، اما خوابهاى بشارت دهنده هست .
در حديث ديگر وارد است كه خوابهاى راست ، يكجزؤ از هفتاد جزؤ است از پيغمبرى .
در حديث حسن از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه راءى مؤ من و خواب او، در آخرالزمان بر هفتاد جزؤ از اجزاى پيغمبريست .
در حديث صحيح از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه چون صبح ميشد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با اصحاب خود ميگفت كه آيا كسى خواب بشارت دهنده ديده است .
در حديث معتبر ديگر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه شخصى از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سؤ ال كرد از تفسير اين آيه كريمه اَلَّذين آمَنُوا وَكانُوا يَتَّقُونَ لَهُمَ الْبشْرى فى الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ فى اْلاخِرَةِ يعنى آنكسانى كه ايمان آوردند و پرهيزگار بودند ايشانرا بشارت هست در زندگانى دنيا و در آخرت ، حضرت فرمود كه بشارت زندگانى دنيا خوابهاى نيكوست كه مؤ من در دنيا مى بيند و بآن بشارت مى يابد وشاد مى شود.
در حديث حسن از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه خواب بر سه قسم است ، اول بشارت خدا از براى مؤ من ، دويم ترسانيدن شيطان ، سيم خوابهاى پريشان .
در حديث معتبر ديگر فرمود كه خوابهاى دروغ كه اثرش ظاهر نميشود، آن خوابهائى است كه در اول شب ديده مى شود كه وقت سلطنت واستيلاى شياطين متمرد است كه و آنها خيالى چند است كه نزد او صورت ميدهند شياطين و اصلى ندارد و اما خوابهاى راست ، آن خوابى چند است كه در ثلث آخر شب ديده ميشود، كه آن وقت نزول ملائكه است وقت سحر وآن خواب راست ميباشد و تخلف نمى كند، مگر آنكه جنب خوابيده باشد، يا بى وضو، يا آنچه سزاوار است از ذكر وياد خدا بجا نياورده باشد پيش از خواب كه اگر با اين حالات خوابيده باشد، خوابش يا بعمل نمى آيد، يا دير بعمل مى آيد.
از حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام منقول است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه هر كه مرا در خواب ببيند چنانست كه مرا ديده است در بيدارى ، زيرا كه شيطان متمثل نميتواند شد بصورت من و نه بصورت يكى از شيعيان خالص ايشان و بدرستيكه خوابهاى راست ، يك جزؤ از هفتاد جزؤ از پيغمبريست .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه در آخرالزمان خواب مؤ من دروغ نميشود و هر كه راستگوتر است ، خوابش درست تر است و تحقيق اينمقام آنست كه چون سبحانه و تعالى روح مؤ من را از عالم قدس خلق كرده است و او را ارتباطى بارواح انبياءِ واوصيا داده است و در عالم ارواح با ايشان محشور بوده است چنانچه در احاديث بسيار وارد شده است كه ارواح ، لشكرهاى مجتمع بودند فوج فوج در عالم ارواح ، پس ارواحى كه در آنعالم آشناى يكديگر بودند در عالم بدن هم آشنا مى شوند و آنچه در عالم جدائى و نفرت داشتند در اين عالم نيز يكديگر
را نمى شناسند و از يكديگر نفرت مى نمايند و چون بحسب مصالح غير متناهيه آن ارواح مقدسه را در زندان بدنهاى كثيف ظلمانى محبوس گردانيده اند وبانواع تعلقات جسمانى وشهوات نفسانى و خيالات شيطانى مبتلا ساخته اند، باين سبب او را از عالم قدس بُعدى و غفلتى رو داده ، اما اشخاص را در اين باب اختلاف بسيار است ، جمعى كه مقربان درگاه الهى اند، ارواح ايشان بملاءِ اعلى در آويخته واين تعلقات جسمانى ايشان را از آن عالم دور نينداخته است ، بلكه ببدن با مردم محشورند او ارواح ايشان پيوسته با قدسيان ملا اءعلى مشغول مكالمه و محادثه اند و ييوسته روح القدس با ايشان مشغول راز و نياز است و افاضات ربانى على الدوام بر ارواح ايشان فايض است و جمعى هستند از اشقيا كه بالكليه آن عالم را فراموش كرده اند، بغير اين نشاءه فانيه و لذات دنيه چيزى بخاطر نميگذرانند، حتى جمعى از ايشان از كثرت شقاوت و ضلالت نشاءه ديگر غير اين نشاءه را باور نميكنند و پيغمبران را در امر معاد تكذيب مى نمايند، ايشانرا مُهر بر ديده و گوش و دل ايشان زده اند و راه هاى خير وسعادت را بر ايشان بسته اند و جمعى ديگر هستند كه با وجود تشبث باين علايق دنيه دست از تحصيل مراتب عليه برنداشتند و در مقام نفس لوامه خود را داشته اند، گاهى گوش و دل بشيطان ميدهند و گاهى از ملك نصيحت ميشنوند، زمانى با واعظان و راهنمايان بشر محشورند و زمانى با شياطين انس مشغول فسق و فجورند، گاه بلوث گناه خود را ميآلايند و گاه بآب تضرع و توبه خود را تطهير مينمايند و اينجماعت چون روح ايشانرا باعتبار اشغال و تعلقات و خطا وسيئات بعدى عظيم از جناب قاضى الحاجات وانبياءِ وائمه و ملائكه سموات بهم رسيده ، در وقت خواب كه نفس را اشغال بدنى فى الجمله فراغى حاصل شد و خيالات فاسده كه از راه روزنه هاى مشاعر بدنى بر او داخل ميشد مسدود گرديد، فى الجمله او را آشنايان قديم بياد ميآيد و با دوستان روحانى طرح اختلاف مياندازد و بآسمان صورت و معنى عروج مينمايد وبا روحانيان وقدسيان همزبان ميگردد، اما چون در اول شب پاره از صور خيالات بيدارى در ضميرش حاضر است ، هنوز در هواى تعلقات خود پرواز مى كند و ربطش بآن عالم ناقص است ، پس باين علت ، شياطين بر او مستولى ميشوند و خيالات و علايق باطله او را به صورتهاى گوناگون در نظر او ميآورند و هر چه از اول شب دورتر مى شود و نقش خيالات بيدارى بيشتر محود مى شود، پرواز او بعالم بالا رساتر مى شود تا آنكه چون وقت سحر مى شود از ما بين آسمان و زمين و هواها و خواهشهاى و زينتهاى رنگين بدر رفته و بزير عرش الهى بصحبت مقربان فايق گرديده ، استيلاى شياطين ضعيف مى شود و لطف ربانى ملائكه آسمانى را براى تنبيه غلافلان و بيدار كردن خواب غفلت ربودگان و دور كردن عساكر شياطين و جنيان فرو ميفرستد، لهذا در آنوقت ، خوابهاى رحمانى و افاضات سبحانى ، بر ارواح مؤ منان فائض مى شود و ايشانرا براى نماز و تضرع وزارى و توبه و پشيمانى آنچه در روز بغفلت كرده اند، بيدار ميكنند و باين سبب نماز شب را در آنوقت مقرر ساخته اند، و آيه كريمه اِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْل هِىَ اءَشَدُّ وَطْاءَ وَاَقْوَمُ قيلاً در شاءنش فرستاده اند كه حاصل مضمونش آنستكه عبادتيكه در شب كرده مى شود موافقت دل با زبان در آن بيشتر است و گفتار در آن درست تر است ، پس زهى سعادتمندى كه قدر آنوقت را بداند واندازه آن نعمتهاى بى اندازه را بشناسد و ملائكه روحانى را بر دفع و ساوس شيطانى يار و ياور خود گرداند و رح مقدس خود را از آلودگى تعلقات دنيه پاك گردانيده ، بساحت پروردگار خود رساند و در آنوقت مبارك كه هنگاه راز و نياز مقربان است با خداوند بى نياز، خود را هم آواز ايشان گرداند و قدرى خود را بداند و اندكى اصل خود را بياد آورد و آن جوهر قدسى را ببهاى كم نفروشند و آن طاير عرشى را در قفسى علايق محبوس نگرداند وَفَقَّنَا اللّه تَعالى وَسائِرَ الْمؤْمِنينَ لِسُلُوكِ مَسالِكَ الْمُقَّرَبينَ وَلِتَنْبيهِ نَوْم الْغافِلينَ.
بدانكه چون اين پرده هاى رنگارنگ تعلقهاى جسمانى و شيشه هاى الوان و زينتهاى دنيوى در وقت خواب در پيش ديده دل آويخته است ، و با وجود عروج به مراتب عليه باز بصيرتش با اين خيالات آميخته است لهذا در خواب چيزها بصورتهاى ديگر ديده ميشود، و هر چيزى راباعتبار مناسبات شكلها و صورتها هست كه در كلام الهى و سخنان انبيا واوصيا براى عقلهاى ضعيف و بصيرتهاى مؤ ف محبوسان سراى غرور بآنها مثل زده اند، چون ايشان خود را از معقولات معزول ساخته اند مدار ايشان بر محسوسات لهذامعقولات را در لباس محسوسات بايشان مينمايند، چنانچه فرموده اند كه دنيا مانند مار است كه خط وخال نيكو دارد و طفل نادان بآن فريفته ميشود و در ميانش زهر كشنده است ، چنانچه علم كه باعث حيات دلهاست تشبيه كرده اند بآب كه باعث حيوة بدنهاست و چنانچه سبزى زمين بآب است سرسبزى دلها بعلم است ، و چنانچه علم را بار ديگر بنور آفتاب و چراغ تشبيه كرده ان
د زيرا كه نور تاريكهاى ظاهر را بر طرف ميكند و علم ظلمتهاى شكوك و شبهات و حيرتهاى جهالات و ضلالات را زايل ميكند، كلام حقتعالى و انبياءِ واوصياءِ باين امثال مشحون است و سرّش همانست كه مذكور شد لهذا در عالم خواب نيز باعتبار ضعف بصيرت ايشان هر چيز بصورت نموده ميشود باين سبب خواب محتاج بتعبير ميباشد و كارتعبير كننده آنست كه از آن صورتها بذى صورت منتقل ميشود چنانچه كسى در خواب مى بيند كه در ميان فضله افتاده است ، يا دستش بفضله آلوده شده است ، معبر ميداند كه اين صورت دنياست كه در پيش مردم آگاه از فضله و جيفه گنديده تر است ، ميداند كه مالى بدست از ميآيد يا مى بيند كه مارى متوجه او شد مالى روباو ميكند يا مى بيند كه در ميان آبست ، علمى او را رو ميدهد كه اين علمى است عظيم و مخصوص انبياءِ و اوصياء است و معجزه حضرت يوسف تعبير خواب بود، تحقيق اين مقام محتاج ببسطى هست كه اين رساله گنجايش اين ندارد انشاءِاللّه در كتب ديگر كه در خاطر است اگر خدا خواهد بر وجه كامل مذكور شود.
در حديث صحيح از حضرت امام رضا منقول است كه فرمود بسيار است كه خوابى مى بينم و تعبير خواب براى خود ميكنم و خواب بهمان نحو كه تعبير ميكنم واقع ميشود.
در حديث معتبر ديگر فرمود كه زنى در زمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شوهرش در سفر بود خواب ديد كه ستون خانه اش شكست ، بحضرت عرض كرد حضرت فرمود، كه شوهر ميآيد بسلامت پس چنان شد، بار ديگر شوهرش بسفر رفت و او چون خوابى ديد حضرت چنين تعبير فرمود، و شوهرش آمد، باز مرتبه ديگر شوهرش بسفر رفت او چنين خوابى ديد، بمرد شومى برخورد و اين خواب را نقل كرد، و او گفت كه شوهرت ميميرد چنان شد اين خبر بآنحضرت رسيد فرمود كه چرا تعبير خوب براى او نكرد.
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه حضرت رسول ميفرمود كه خواب مؤ من در ميان زمين و آسمان بربالاى سرش پرواز ميكند، تا آنكه خود آن براى خود تعبير كند يا ديگرى براى او تعبير كند، پس بآن نحو كه تعبير كردند واقع ميشود پس خواب خود را نقل مكيند مگر براى شخصيكه عاقل باشد.
در حديث معتبر ديگر از آنحضرت منقول است كه خواب را نقل نميبايد كرد مگر براى مؤ منى كه خالى باشد از حسد و عداوت و طغيان .
در حديث حسن منقول است كه شخصى بخدمت حضرت صادق آمد، گفت خواب ديدم كه آفتاب بر سرم تابيده بود نه بربدنم حضرت فرمود، كه نور ساطعى و دين شاملى بتو خواهد رسيد، اگر همه ترا فرا ميگرفت در دين حق غوطه ميخوردى آنشخص گفت كه ديگران بپادشاهى تاءويل ميكنند، حضرت فرمود كه كدام يك از پدران تو پادشاه بودند كه تو اين خيال ميكنى و كدام پادشاهى بهتر است از دين حق كه بآن اميد بهشت بهم ميرسانى .
در روايت معتبر ديگر منقول است كه محمدبن مسلم بخدمت آنحضرت عرض كرد، كه خواب ديدم كه داخل خانه شدم زنم آمد و گردكان بسيارى شكست بر سر من ريخت حضرت فرمود كه متعه خواهى كرد، زنت مطلع خواهد شد و رختهاى نو كه پوشيده باشى بر بدنت پاره پاره خواهد كرد، زيرا كه پوست گردكان بمنزله جامه است ، محمدبن مسلم گفت كه چون صبح جمعه شد رختهاى نو كه در عيدها ميپوشيدم در بر كردم ، در درخانه نشستم دخترى گذشت او را طلبيدم و بخانه بردم و متعه كردم زنم مطلع شد، آمد بر سر ما و آن دختر گريخت و من در خانه ماندم رختهاى نوام را پاره پاره كرد.
منقول است كه شخص ديگر بآنحضرت عرض كرد كه خوابى ديدم و بسيار مى ترسم ، دامادى داشتم كه مرده است خواب ديدم كه دست در گردن من كرد و ميترسم بميرم حضرت فرمود، كه انتظار مرگ بكش هر صبح و شام واز مرگ گريزان مباش اما معاتقه مردگان با زندگان علامت طول عمر است ، بگو كه داماد تو چه نام داشت گفت حسين فرمود زيارت امام حسين ترا نصيب خواهد شد زيرا كه هر كه معانقه با همنام آنحضرت در خواب ميكند توفيق زيارت آنحضرت مييابد.
در حديث صحيح از آنحضرت منقول است كه هر كه در خواب ببيند كه در حرم است اگر ترسان باشد ايمن گردد و شخص ديگر عرض كرد كه خواب ديدم كه چوب نيزه در دست داشتم فرمود كه آهن بر سرش بود، گفت نه ، فرمود كه اگر آهن ميداشت خداترا پسرى ميداد چون آهن نداشت خدا بتو دخترى خواهد داد پس ساعتى صبر كردند بعد از آن پرسيدند كه آن نيزه چند بند داشت گفتم دوازده بند فرمود دوازده دختر بهم خواهى رساند، محمدبن يحيى ميگويد كه من اين حديث را بشخصى نقل كردم او گفت كه من فرزند يكى از آن دخترهايم و يازده خاله دارم .
در حديث صحيح منقول است كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمود كه ديشب مولاى على بن يقطين را در خواب ديدم ، كه در ميان دو چشمش سفيدى بود، چنين تعبير كردم كه بدين حق در خواهد آمد.
در حديث ديگر منقول است كه ياسر خادم بخدمت حضرت امام رضا عليه السلام عرض كرد، كه در خواب ديدم كه هفده شيشه در ميان قفسى بود ناگاه آن قفس افتاد و شيشه ها شكست ، حضرت فرمود، كه اگر خوابت راستست ميبايد شخصى از اهلبيت و خويشان من هفده روز پادشاه شود، بعد از آن بمير
د، پس محمدبن ابراهيم در كوفه با ابوالسرايا خروج كرد و بعد از هفده روز مرد.
در روايت ديگر منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود، كه در خواب ديدم كه قدحى از شير بدست من دادند و آنقدر خوردم كه ديدم از ميان ناخنهايم بيرون مى آمد، پرسيدند كه بچه چيز تعبير كرديد فرمود كه بعلم .
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بخدمت حضرت صادق عليه السلام عرض كرد، كه خواب ديدم كه از شهر كوفه بيرون رفتم بموضع معروفى و در آنجا شخصى ديدم كه براسب چوبى سوار بود و شمشيرى در دست داشت كه حركت ميداد و من از را مشاهده ميكردم و ميترسيدم ، حضرت فرمود كه دلالت براين ميكند، كه تو ميخواهى بفريب شخصى را از روزى خود ر آوردى ، از خدا بترس و مرگ را بياد آور چنين مكن ، آنشخص گفت كه گواهى ميدهم كه خدا علم عظيم بتو داده است و علم را از معدنش اخذ كرده بدرستيكه شخصى از همسايگان من بنزد من آمد، گفت مزرعه دارم بتو ميخواهم بفروشتم من چون ديدم كه مشترى ديگر غير من ندارد در خاطر گذرانيدم و عرض كردم كه بقيمت بسيار ارزانى از او بخرم .
حلیة_المتقین
https://eitaa.com/zandahlm1357
#حرف_زشت
سلام استاد
خدا قوت
ببخشید دخترم ۳سال و ده ماه هست کلمه ای شنیده مثل دیوانه
همش تکرار میکنه با اینکه میدونه بد هست و بم میگه یه کار بدی کردم اما بت نمیگم که خوشحال باشی
چکار کنم همش این حرف بد رو به اطرافیان میگه؟
بعد وقتی منو میزنه من بش میگم چرا زدی
میگه دوست کوچولو منو میزنه
یه موجود خیالی داره که همش میگه
نگران میشم اشکال نداره؟
🌸 پاسخ استاد پوراحمد
#روانشناسی_اسلامی_خانواده
t10.mp3
4.6M
#حرف_زشت
🌸 پاسخ استاد پوراحمد
#روانشناسی_اسلامی_خانواده
#اعتماد_به_نفس_کودک
با عرض سلام و خسته نباشید.برای افزایش اعتماد به نفس پسر ۸ ساله که یک برادر ۱۶ ساله هم دارد و رفت و آمد محدود با دیگران داریم به خاطر وسواس فکری پدر خانواده نمی توانیم آمد و رفت داشته باشیم و بچه ها وقتی در جمع قرار می گیرند مشکل دارند می خواهند کاری کنند یا حرفی بزنند که دیده بشوند.
🌹🍃 پاسخ #مشاور_امین کانال تربیتی همسران خوب، سرکار خانم #علاءالدین
سلام به شما خواهر گرامی،
بسیار عالی که در زمینه اعتماد به نفس و خودکارامدی فرزندتون دغدغه دارید،ان شاالله که با توجه به نکاتی که مطرح میشه بتونید در این زمینه گام های موثری بردارید.
اولین و مهم ترین نکته در مورد عزت نفس و خودکارآمدی کودک،نوع روابط والدین به خصوص در حضور فرزندان هست،پدر و مادر مثل دو پایه اصلی وجود فرزندان هستند،اگر در حضور فرزندان به دعوا،جر و بحث،سرزنش و تحقیر یکدیگر،ایراد گرفتن و بیان کردن نقاط ضعف یکدیگر و ... بپردازند،در واقع در حال تخریب پایه های شخصیت فرزندان خود هستند،در این شرایط کودکان،نه تنها در مسئله عزت نفس و اعتماد به نفس و خودکارامدی دچار مشکل میشوند،بلکه مستعد انواع دیگر نابهنجاری های روانی و اجتماعی خواهند شد...
قطعا همه زوجین نقاط ضعف و قوتی دارند،یا بر سر مسائلی دچار تنش میشوند،اما مهم این هست هر گونه تنش یا انتقاد از همسر،حتی اگر کاملا درست و به حق باشه،نباید جلو چشم فرزندان صورت بگیره،چون این کار پیش از هر چیزی خیانت در حق فرزندان هست...
اگر مشکلی در یکی از زوجین هست که دیگری را آزار میده،اولا با در پیش گرفتن سعی صبر فعال،باید تا جایی که براش مقدور هست،به همسر خودش کمک کنه در حل آن مسئله و اگر در نهایت،مسئله باقی مانده باشه،از طرفی با بیان دیگر "نقاط قوت" آن والد برای فرزندان،برای آن ها توضیح بدهد که این نقطه ضعف هم در او وجود دارد،شما ضمن احترام و محبت به ایشان،در این مورد از ایشان الگو برداری نکنید.
و البته اگر خودش تحت فشار هست،نباید فرزندان را سنگ صبور خودش بکنه،بلکه باید از منابع حمایتی امین و قابل اعتماد دیگری بهره ببرد.
مسئله دیگر در مورد اعتماد به نفس و عزت نفس کودکان،احترام والدین به آن ها،توجه مثبت نامشروط است،به این معنا که اگر کار اشتباهی توسط کودک انجام شد،کل شخصیت و همه رفتار های کودک زیر سوال نرود،مثلا به کودک گفته نشود چون فلان کار را انجام دادی،دیگه دوستت ندارم،بلکه این طور بیان شود که فلان "کار" تو را دوست دارم،و البته توجه داشته باشید که تحت هر شرایطی پرخاشگری با کودک با تنبیه کودک ،بسیار متفاوت است...
مورد بعدی تشویق کار های مثبت کودک،بالافاصله بعد از انجام آن کار هست و البته تقدیر تلاش او و نه اهمیت دادن به نتیجه! یعنی اگر کودک برای انجام کاری تلاش کرد،اما نتیجه نگرفت مثلا درس خواند اما نمره دلخواهی نگرفت،شما تلاش کودک را مورد توجه و تقدیر قرار دهید و نتیجه گرا ،عمل نکنید.در این مورد مقایسه نکردن کودک،با دیگر فرزندان و فرزندان اقوام و آشنایان و تحقیر او بسیار اهمیت دارد،چون توانمندی ها و استعداد های هر کودکی متفاوت هست،و مقایسه آن ها کار درستی نیست.
نکته بسیار مهم دیگر،سپردن کار هایی از منزل و خانوادهو البته کار های شخصی خودش، به کودک هست،البته کاری که متناسب با سن و سطح توانمندی او باشد و بعد تشکر و قدردانی از انجام آن کار،که تاثیر به سزایی در افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس او دارد.
نکته بعدی،افزایش سطح تعاملات و ارتباطات کودک،با گروه های مومن و سالم هست،اگر با اقوام میسر نیست،با افرادی از نزدیکان،دوستان،محله،گروه های بسیج و مسجد،که افرادی مومن و قابل اعتمادی هستند،در این مورد،خودتون میتوانید در دوست یابی کودک نقش فعالی ایفا کنید که به صورت مبسوط در صوت های تربیت کودک و تربیت نوجوان بیان شده است،منتها در مورد شما،اگر در استفاده از شیوه ارتباطات خانوادگی محدودیت وجود،از شیوه های دیگر،میتوانید بیشترین استفاده را ببرید.
ارتباط کودک با برادر بزرگتر اگر ارتباط مثبتی باشه،میتواند اثر گذاری خوبی، در مورد برادر کوچکتر داشته باشه و اگر چندان مثبت نباشه طبیعتا آثار منفی خواهد داشت،با توجه به اینکه اختلاف سنی آن ها هم،یک مقدار زیاد هست،در این مورد اگر مسئله ای وجود دارد،میتوانید از مشاوری امین،مشورت بگیرید.
موفق و موید باشید.
https://eitaa.com/zandahlm1357
📖 رمان «جان شیعه، اهل سنت... عاشقانه ای برای مسلمانان»
🖋 قسمت دوازدهم
پدر هم که کمتر در این گونه روابط احساسیِ پُر تعارف وارد میشد، با این حرف او سر ذوق آمد و گفت: «خوبی از خودته!» و در برابر سکوت محجوبانه آقای عادلی پرسید: «آقا مجید! پدرت چی کاره اس؟» از سؤال بیمقدمه پدر کمی جا خورد و سکوت معنادارش، نگاه ملامت بار مادر را برای پدر خرید. شاید دوست نداشت از زندگی خصوصیاش صحبت کند، شاید شغل پدرش به گونهای بود که نمیخواست بازگو کند، شاید از کنجکاوی دیگران در مورد خانوادهاش ناراحت میشد که بلاخره پاسخ پدر را با صدایی گرفته و غمگین داد: «پدرم فوت کردن.»
پدر سرش را سنگین به زیر انداخت و به گفتن «خدا بیامرزدش!» اکتفا کرد که محمد برای تغییر فضا، با شیطنت صدایش کرد: «مجید جان! این مامان ما نمیذاره از کنارش تکون بخوریم! مادرت خوب صبری داره که اجازه میده انقدر ازش دور باشی!» در جواب محمد، جز لبخندی کمرنگ واکنشی نشان نداد که مادر در تأیید حرف محمد خندید و گفت: «راست میگه، من اصلاً طاقت دوری بچههام رو ندارم!» و باز میهماننوازیِ پر مهرش گل کرد: «پسرم! چرا خونوادت رو دعوت نمیکنی بیان اینجا؟ الآن هوای بندر خیلی عالیه! اصلاً شماره مادرت رو بده، من خودم دعوتشون کنم.» چشمانش در دریای غم غلطید و باز نمیخواست به روی خودش بیاورد که نگاهش به زمین فرو رفت و با لبخندی ساختگی پاسخ مهربانی مادر را داد: «خیلی ممنونم حاج خانم!»
ولی مادر دست بردار نبود که با لحنی لبریز محبت اصرار کرد: «چرا تعارف میکنی؟ من خودم با مادرت صحبت میکنم، راضیاش میکنم یه چند روزی بیان پیش ما!» که در برابر اینهمه مهربانی مادر، لبخند روی صورتش خشک شد و با صدایی که انگار از پس سالها بغض میگذشت، پاسخ داد :«حاج خانم! پدر و مادر من هر دوشون فوت کردن. تو بمبارون سال 65 تهران...» پاسخش به قدری غیر منتظره بود که حتی این بار کسی نتوانست یک خدا بیامرز بگوید. برای لحظاتی احساس کردم حتی صدای نفس کسی هم شنیده نمیشود و دل او در میدان سکوت پدید آمده، یکه تازی میکرد و انگار میخواست بغض اینهمه سال تنهایی را بازگو کند که با صدایی شکسته ادامه داد: «اون موقع من یه ساله بودم و چیزی ازشون یادم نیس. فقط عکسشون رو دیدم. خواهر و برادری هم ندارم. بعد از اون قضیه هم دیگه پیش مادربزرگم بودم.» با آوردن نام مادربزرگش، لبخندی روی صورتش نشست و با حس خوبی توصیفش کرد: «خدا رحمتش کنه! عزیز خیلی مهربون بود!... از چند سال پیش هم که فوت کرد، یه جایی رو تو تهران اجاره کرده بودم و تنها زندگی میکردم.»
ابراهیم که معمولاً کمتر از همه درگیر احساسات میشد، اولین نفری بود که جرأت سخن گفتن پیدا کرد: «خدا لعنت کنه صدام رو! هر بلایی سرش اومد، کمش بود!» جمله ابراهیم نفس حبس شده بقیه را آزاد کرد و نوبت محمد شد تا چیزی بگوید: «ببخشید مجید جان! نمیخواستیم ناراحتت کنیم!» و این کلام محمد، آقای عادلی را از اعماق خاطرات تلخش بیرون کشید و متوجه حالت غمزده ما کرد که صورتش به خندهای ملیح گشوده شد و با حسی صمیمی همه ما را مخاطب قرار داد: «نه! شما منو ببخشید که با حرفام ناراحتتون کردم...» و دیگر نتوانست ادامه دهد و با بغضی که هنوز گلوگیرش بود، سر به زیر انداخت.
حالا همه میخواستند به نوعی میهمانی را از فضای پیش آمده خارج کنند؛ از عبدالله که کتاب آورده و احادیثی در مورد عید قربان میخواند تا ابراهیم و لعیا که تلاش میکردند به بهانه شیطنتها و شیرین زبانیهای ساجده بقیه را بخندانند و حتی خود آقای عادلی که از فعالیتهای جالب پالایشگاه بندرعباس میگفت و از پیشرفتهای چشمگیر صنعت نفت ایران صحبت میکرد، اما خاطره جراحت دردناکی که روی قلب او دیده بودیم، به این سادگیها فراموشمان نمیشد، حداقل برای من که تا نیمههای شب به یادش بودم و با حس تلخش به خواب رفتم.
بامــــاهمـــراه باشــید🌹
https://eitaa.com/zandahlm1357
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
⭕️ روزشمار انقلاب /هفدهم بهمن طنز سیاسی حجم استوری های مردم از راهپیمایی های حمایت از بازرگان بسیار
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⭕️ روزشمار انقلاب /هجدهم بهمن
طنز سیاسی
گروه مدرسه علوی میزبان تعداد زیادی از وکلا بود که با لینک پیوند خصوصی در آن عضو شده بودند. امام در این دیدار از سیستم فاسد قبلی گله کردند و نقش وکلا را در شکل گیری سیستم جدید بسیار خطیر دانستند. همچنین با منشن کردن آمریکا گفتند که باید شاه به ایران باز پس داده شود تا به سزای اعمالش برسد.
صفحات اینستاگرام از دیدار اقشار مختلف مردم با امام در مدرسه علوی پر شده بود و مردم یکصدا در کپشن ها، پشتیبانی خود را از امام و بازرگان اعلام می کردند.
توئیتر وزارت امور خارجه آمریکا در رشته توئیتی همچنان به حمایت از قانون اساسی و بختیار ادامه داد ولی اکانت کاخ سفید توئیت زد که بختیار باید درخواست اکثریت مردم را بپذیرد.
فرماندار نظامی تهران پس از آن که در پی وی به بختیار گفت که کسی محل به حکومت نظامی نمیگذارد و توسط او بلاک شد، ساعات حکومت نظامی و منع رفت و آمد را کاهش داد.
مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز طبق قوانین نانوشته ولی اصلی خود، از اتفاقات ایران اظهار نگرانی کرد. جمعی از شاخ ها و دروداف های اینستاگرام نیز در ورزشگاه امجدیه جمع شدند و به حمایت از قانون اساسی و رژیم پرداختند. آنها در استوری های خود به صورت همزمان این متن را منتشر کردند:«ما تا آخرین قطره لایک و فالوور، پای این رژیم (!) ایستاده ایم.» ناگفته پیداست این کار چیپ، هیچ تاثیری بر اراده مردم نگذاشت.
⚠️ ادامه دارد...
"محمد حسین صادقی"
https://eitaa.com/zandahlm1357