eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
📌لطفا بر روی کار کنید ؛ یعنی افراد به ظاهر که اهل مستحبات هستند ولی نه تنها عمل به امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند بلکه مانع هم می‌شوند!! 1⃣ پس خواهران بزرگوار، اگر در هر جایی خانم محجبه و هر چه باحجاب تر دیدند و برادران بزرگوار، به آقایون ظاهرالصلاح و مذهبی داده ، حتی به اندازه گفتن 🔹خواهرم «امر به معروف» یادت نره 🔸 یا برادر «نهی از منکر» کنید و بروید 2⃣ و در صورت توسعه وقت، ۴ را یادآور شده و ترغیب به تذکر و خصوصا حمایت از آمر و ناهی کنید؛ ⭕️ چرا که ناقضان امنیت اخلاقی در عملِ باطلشان از یکدیگر حمایت می نمایند... و مومنان ، بی تفاوت و غالبا منفعل هستند!! ⏪ پس در انجام وظیفه، به نحو احسن و فراگیر بکوشیم 😊 ✍ استاد علی تقوی به امر به معروف از بی تفاوتی https://eitaa.com/zandahlm1357
⭕️ ؛ همراه داشتن سگ در فضای عمومی! :👇 🔹عزیزم لطف کنین بیرون نیارین، شاید بعضیا از این مسئله رنج بکشن! 🔸آقا /خانم محترم، سگ تون زیباست اما جای سگ تو خیابون نیست! 🔹امام علی گفتن مردم باید وفاداری، ساده زیستی، تشکر و خیلی چیزا رو از سگ یاد بگیریم ولی همون امام علی گفتن: سگ نجسه و نباید توی محیط عمومی زندگی مردم باشه [دقت کن! «نجس بودن» با «کثیف بودن» دو چیز متفاوته] 🔸میتونی به پلیس زنگ بزنی و شکایت کنی [حتما هم نیاز نیست خودت رو تابلو کنی و معرفی کنی تا برات دردسر بشه] ✍ برگرفته از کتاب چی بگم آخه؟! 🍀 🌺🍀 https://eitaa.com/zandahlm1357
❓می خواستم بدونم حق مسکن رو به چه نحو ميشه در عقد نامه به عنوان شرط ضمن عقد قید کرد؟ ♻️♻️حق انتخاب مسکن توسط زوجه یکی از مواردی است که ممکن است با توافق زوجین به عنوان شرط ضمن عقد در قباله ازدواج درج شده و توسط زوجین امضا شود. معمولا این شرط به نحو زیر در قباله ها ذکر می‌شود: حق انتخاب مسکن و تعیین شهر یا محلی که زندگی مشترک در آنجا ادامه پیدا کند با زوجه خواهد بود. _Vakiilhttps://eitaa.com/zandahlm1357
🔰اگر حکم تمکین به نفع زوج توسط دادگاه صادر شود، آثار زیر به زوجه تحمیل می شود:👇🏻👇🏻👇🏻 ✅ نفقه به زوجه تعلق نمی گیرد. ✅ زوج می تواند با اجازه دادگاه ازدواج مجدد کند. ✅ عدم تعلق شرط تا نصف دارایی زوج به زوجه. /Vakiilhttps://eitaa.com/zandahlm1357
کانال رمان عاشقانه مذهبی ( علوی) رمان «جان شیعه، اهل سنت... عاشقانه ای برای مسلمانان» 🖋 قسمت نود روز تولد امام رضا (علیه‌السلام) که مجید برای ما یک بشقاب شیرینی آورد و روز اربعین که به نیت من یک ظرف شله زرد نذری گرفته و با دنیایی از حیا و محبت به در خانه‌مان آورده بود! طعمی که نه از جنس این دنیا که شبیه طعامی آسمانی در خاطرم مانده و امشب با خوردن این بامیه، باز زیر زبانم جان گرفته بود. حالا دقایقی می‌شد که مجید به تماشای چشمان غرق در رؤیایم نشسته و من متوجه نگاهش نشده بودم که سرانجام صدایم زد: «الهه!» و تا نگاهم به چشمان منتظرش افتاد، لبخندی زد و پرسید: «به چی فکر می‌کردی؟» در برابر پرسش بی‌ریایش، صورتم به خنده‌ای ملیح باز شد و پاسخ دادم: «نمی‌دونم چرا، ولی تا این بامیه رو خوردم یاد اون روز افتادم که یه بشقاب شیرینی برامون اُوردی... راستی اون روزی رو که برای من شله‌زرد گرفته بودی، یادته؟» از شنیدن این جملات لبریز از عطر خاطره، به آرامی خندید و با صدایی سرشار از احساس پاسخ داد: «مگه میشه یادم بره؟ من اون روز شله‌زرد رو فقط برای تو گرفته بودم... از وقتی اون ظرفو از تو سینی برداشتم تا وقتی دادم به تو، هزار بار مُردم و زنده شدم! آخه نمی‌دونستم چه برخوردی می‌کنی. می‌ترسیدم ناراحت شی...» از تکرار لحظات به یادماندنی آن روز، دلم غمدیده‌ام قدری به وجد آمده و گوش‌هایم برای شنیدن بی‌قراری می‌کرد و او همچنان می‌گفت: «یه ده دقیقه‌ای پشت در خونه‌تون وایساده بودم و نمی‌دونستم چی کار کنم! چند بار دستم رو بردم بالا که در بزنم، باز پشیمون شدم... راستش دیگه منصرف شده بودم و داشتم بر می‌گشتم که خودت درو باز کردی و اومدی بیرون!» به اینجا که رسید صورتش مثل ماه درخشید و با شوری عاشقانه ادامه داد: «وقتی خودت از در اومدی بیرون، نمی‌دونستم چی کار کنم! نمی‌تونستم تو چشمات نگاه کنم! همه تنم داشت می‌لرزید!» سپس به چشمانم دقیق شد و با صدایی که از باران عشقش نَم زده بود، زمزمه کرد: «الهه! نمی‌دونم چرا هر وقت تو رو می دیدم همه تنم می‌لرزید!» خندیدم و با نگاه مشتاقم ناگزیرش کردم تا اعتراف کند: «وقتی شله‌زرد رو از دستم گرفتی و برگشتم بالا، تا شب به حال خودم نبودم! آخه من عهد کرده بودم تا آخر ماه صفر صبر کنم، ولی دیگه صبر کردن برام سخت شده بود!» و بعد مثل اینکه احساس گرمی در دلش جان گرفته باشد، هلال لبخند در آسمان صورتش ظاهر شد و با لحنی لبریز ایمان ادامه داد: «اون روز تا شب همش پای تلویزیون نشسته بودم و پخش مستقیم کربلا رو می‌دیدم!» انگار یادش رفته بود که مقابل یک اهل تسنن نشسته که اینچنین از پیوند قلبش با کربلا می‌گفت: «فقط به گنبد امام حسین (علیه‌السلام) نگاه می‌کردم و باهاش حرف می‌زدم! می‌گفتم من به خاطر شما صبر می‌کنم و خودتون کمکم کنید تا بتونم دَووم بیارم!» محو چشمانش شده بودم و باز هم نمی‌توانستم باور کنم که او چطور از پشت تصویر مجازی تلویزیون و از پس کیلومترها فاصله با کسی سخن می‌گوید که چهارده قرن پیش از دنیا رفته است و عجیب‌تر اینکه یقین دارد صدایش شنیده شده و دعایش به اجابت رسیده است! همان اعتقاد غریبی که از من هم می‌خواست تا به حقیقتش ایمان آورده و شفای مادرم را از این دریچه تازه طلب کنم! https://eitaa.com/zandahlm1357