eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ریشه کلمه چند مرده حلاجی ! ریشه این ضرب المثل برمی‌گردد به همان ماجرای  حسین بن منصور حلاج، از نامی ترین عارفان وارسته ایران که بخاطر عقایدش دو دستان او سپس چشمان او و بعد زبان و سرش را و در آخر او را به آتش کشیدند که امروزه وقتی از پایداری و استقامت کسی سخن می گویند گفته می شود، چند مرده حلاجی؟ یعنی: ببینیم تا بدانیم تاب و توان تو چند است ! https://eitaa.com/zandahlm1357
«بازار ازدواج» وسط شانگ‌های، در پارکی پدر و مادرها پشت یک چتر می‌نشیند و روی چتر اطلاعیه‌ای شامل مشخصات اصلی، تاریخ تولد و یک شماره تلفن ارائه می‌کنند ، گاهی یک عکس هم ضمیمه شده است ! اسم این‌جا "بازار ازدواج" است، جایی که دخترها و پسرها به هم وصل می‌شوند!😐😕 https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بزن بریم صفحه خنده ههههه😂😂😂 https://eitaa.com/zandahlm1357 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
#پروفایل دهه شصتی 😍 https://eitaa.com/zandahlm1357
فیلترمون میکردن ، وقتی فیلتر مد نبود 😏 https://eitaa.com/zandahlm1357
ﻣﺎ ﻋﯿﺪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻓﻘﻂ ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯿﺬﺍﺭﯾﻢ؛ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺨﻤﻪ ﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﻧﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﯿﺪ ﻗﺮﻋﻪ ﯾﮏ ﻋﺪﺩ ﭘﺴﺘﻪ ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ! ﺷﺎﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ خوش شانس ما ﺑﺎﺷﯿﺪ😅😂 https://eitaa.com/zandahlm1357
طرف یه نیسان گوجه قاچاق میاره اهواز🍅🍅🍅گمرک دستگیرش میکنه 👨مدیر گمرک بهش میگه واسه جریمه باید یه جعبه گوجه بخوری! طرف شروع میکنه به خوردن گوجه و داد میزنه: آخ بمیروم سیت ممدلی...بدبخت شدی ممدلی...دهنت سرویسه ممدلی.👳 مدیر گمرک بهش میگه: ممدلی کیه؟ میگه: ممدلی کاکامه با یه نیسان فلفل هندی🌶🌶 قاچاق پشت سروم داره میاد😂 . https://eitaa.com/zandahlm1357
#رمان_اینک_شوکران بامــــاهمـــراه باشــید🌹 https://eitaa.com/zandahlm1357
✨✨ ✨ 🌹 رمانہ عاشقانہ شبانہ 📝 ۱ نذاشته بودیم بفهمه شیمی درمانی🤒 میشه. گفته بودیم پروتئین درمانیه اما فهمید....🤔 رفته بود سینما،🖥  فیلم📽 از کرخه تا راین رو دیده بود. غروب🌒 که اومد دل خور😠 بود. باور نمی کرد بهش دروغ گفته باشم. خودش رو سرزنش می کرد که (حتما جوری رفتار کردم که ترسو😨 به نظر اومدم)   《اما سرطان یعنی مرگ. چیزی که دوست نداشت منوچهر بهش فکر🤔 کند. دیده بود حسرت خوردنش😞 را از شهید نشدن و حالا اگر می دانست سرطان دارد..... نمی خواست غصه😔 بخورد. منوچهر چقدر برایش از زیبایی مرگ می گفت... می گفت (خدا دوستم دارد که مرگ را نشانم داده و فرصت داده تا آن روز بیشتر تسبیحش🙏 کنم و نماز بخوانم.) فرشته محو😮 حرفهای او شده بود. منوچهر زد روی پایش و گفت: مرثیه خوانی بس است. حالا بقیه ی راه را با هم می رویم ببینیم تو پُر روتری یا من ...!》😎    و من دعا🙏 می کردم. به گمونم اصرار من بود که از جنگ برگشت. گمون می کردم فنا ناپذیره. تا دم مرگ میره و برمی گرده.. هر روز صبح نفس راحت می کشیدم که یه شب دیگه گذشت.😌 ولی از شب بعدش وحشت داشتم😱 به خصوص از وقتی خونریزی معدش باعث شد گاه به گاه فشارش پایین بیاد و اورژانسی بستری شه🛌 و چند واحد خون بهش بزنن...💉 خونریزی ها به خاطر تومور بزرگی بود که روی شریان اثنی عشر در اومده بود و نمیتونستن برش دارن...😬 اینا رو دکتر شفاییان می گفت. دلم می خواست آنقدر گریه کنم😭 تا خفه شم...😤 دکتر می گفت: "هر چی دلت می خواد گریه کن،😢 ولی جلوی منوچهر باید بخندی😃... مثل سابق...باید آنقدر قوی💪 باشه که بتونه مبارزه کنه... ما هم با شیمی درمانی💊 و رادیو تراپی🔬 شاید بتونیم کاری بکنیم " 💐شادے ارواح طیبہ شهدا صلوات💐 رمان های عاشقانه مذهبی بامــــاهمـــراه باشــید🌹 https://eitaa.com/zandahlm1357