#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
امنيت ناامني، بزرگترين خطري است كه يك ملت را تهديد ميكند. دشمن، امنيت ملي ما را هدف گرفته است. ام
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
.......:
قشرهاي مختلف مردم كوشش كنند كه امر انتخابات و مجلس را هميشه
مهم بشمارند.
شركت در انتخابات يك وظيفه است.
متأسفانه حرف جناح و خط و خطوط، بيش از اندازه همه گير شده است. البته يك مقدارش بد نيست؛ نمكي است در مجموعه ي نظام! به قول خودشان، جناح راست، جناح چپ؛ افتخار هم ميكنند. بنده از اين اسمها - راست و چپ و امثال اينها - هيچ خوشم نمي آيد. وقتي خيلي همه ي شئون زندگي را بگيرد، حقيقتاً ديگر كسل كننده و زننده ميشود. نبايستي روي اين جناح و اين طور چيزها خيلي تكيه كرد.
اهميت انتخابات مجلس اين است كه شما با انتخاب نماينده ي مجلس، در واقع سرنوشت كشور را در چهار سال آينده رقم ميزنيد.
دشمن ميخواهد مجلس ضعيف باشد و انتخابات شور و شوق نداشته باشد و رأي دهندگان كم باشند.
انتخابات مجلس مظهر دخالت مردم در سرنوشت خود و كشورشان است؛ چون مجلس مركز قانونگذاري است.
آزادانه ترين انتخابات، مستقل ترين مجلس، مردمي ترين حكومت، در جمهوري اسلامي است.
حضور مردم در صحنه ي انتخابات و رأي دادن، خود يك كار سياسي است كه مردم بايد انجام بدهند.
انتخابات
هيچ گروهي نبايد به فكر باشد كه آن گروه ديگر را نفي بكند. من هميشه گفتهام كه تشكلها، گروهها و مجموعه ها، حق اثبات خود را دارند؛ اما حق نفي ديگران را ندارند.
آفت جوامع بشري اين است كه كساني با داشتن پول، با داشتن پشتيبان، با داشتن قوم و عشيره - چه قوم و عشيره به شكل قديمي آن، چه قوم و عشيره به شكل مدرن و امروزي آن؛ يعني حزب بازي و گروه بازي - حقوق عمومي را نديده بگيرند؛ حق مردم را تضييع كنند؛ فرصتها را منحصراً به اشغال خود در بياورند و جلوي عدالت را بگيرند.
سه وظيفه ي اساسي بر دوش تشكلها (ي دانشجويي است: يكي اين كه مجموعه ي دانشجويي را از لحاظ روحي و معنوي تغذيه كنند.... مسئوليت دوم، مسئوليت سياسي است.... مسئله ي سوم... رابطه ي شماها با خودهايتان.
امام، اهل تشكيلات و حزب و امثال آن نبود؛ اما تدبير زيادي داشت.
همچناني كه اصل انتخابات يك تكليف الهي است، انتخاب اصلح هم تكليف الهي است.
#کلمات قصار نویسنده ؛آیت الله العظمی سید علی خامنه ای(دام ظله)
https://eitaa.com/zandahlm1357
#آیه_گرافی
-خداوندرحمتوبخشایشرابرخویش
واجبفرمودهاست.
📚#انعام-54
15.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰٓ آتَيْنَاهُ..
👈مقطعی بسیار دلنشین وآرامش بخش باصدای استاد #انورالشحات
✅سوره ی مبارکه ی قصص
هدایت شده از #مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
14.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دعای عهد تصویری
https://eitaa.com/zandahlm1357
هدایت شده از #مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
هر روز با امام رضا
@zandahlm1357
@HashtominEmam
آرشیو
مطالب صفحه هرروز با امام رضا (ع)
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
مقام علمي حضرت رضا (ع) از متون اسلامي ميتوان نتيجه گرفت كه آن حضرت عالم بما سوي الله، واسطة فيض اي
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
.......:
ملاقات حضرت با دعبل خزاعي
در آن غروب رنگ پريده، اول ماه محرم، به سان لبخندى تلخ پديدار شد. ماه در آستانه پنهان شدن در افق خاكسترى رنگ بود. خانه امام در اندوهى ژرف فرورفته بود؛ تو گويى روح شادابى از همهحتى خدمت كارانرخت بربسته بود. مرد گندم گون (ع) در خاطرات عاشورايى غوطه ور بود. مردى بر او وارد شد. امام پرسيد: « اى پسر شبيب! (۱۳۰) آيا امروز روزه اى؟ »
خير! در چنين روزى بود كه زكرياى پيامبر از خدايش نسلى پاكيزه خواست
. آفريدگار پذيرفت و فرشتگان به اوكه محراب نيايش ايستاده بودمژده دادند. هر كس در اين روز روزه بگيرد و سپس دعا كند، پروردگار مى پذيرد. حضرت آهى آتشين از سينه برآورد و ادامه داد: « اى پسر شبيب! مردم روزگار جاهليت ستم و نبرد را در اين ماه حرام مى دانستند و براى اين ماه ارج مى نهادند؛ اما اين امّت، نه حرمت اين ماه را نگه داشتند و نه احترام پيامبرش را در اين ماه، فرزندان رسول (ص) را كشتند و زنانشان را به اسارت بردند. » اشك در چشمان امام حلقه زد و صدايش بغض آلود شد. با همان حالت ادامه داد: « اى پسر شبيب! اگر قرار است براى چيزى گريه كنى، براى حسين (ع) گريه كن! آسمانها و زمين به خاطر آن گريستند. » (۱۳۱)
سكوت حاكم شد؛ چنان كه گويا دو مرد به شيهه اسبى بركرانه فرات گوش سپرده بودند. حضرت زير لب حرف هايى تو گويى با خويشزمزمه مى كرد: سرگذشت حسين تو گويى پلك هاى ما را (شب ها) بيدار نگه داشته و اشك هايمان را روان و عزيز ما را بى ارزش ساخته است. اى سرزمين كربلا! براى ما ناگوارى و بلا به ارث گذاشتى! هرگاه ماه محرم مى شد، در ده روز نخست ديگر كسى پدرم را خندان نمى ديد. روز عاشورا، اوج غمگينى وى (۱۳۲) بود. در چنين روزى بود
كه خيمه هاى ما را به آتش كشاندند؛ اموال ما را به غارت بردند و احترام پيامبر (ص) را زير پا گذاشتند. »
ريان به خاطر آورد كه براى چه كارى نزد امام آمده است. زمزمه وار خواند:
« سر نوه محمد و پسر وصى اش را
اى مردان! برنيزهها برافراشتند
در چشم انداز مسلمانان چنين كردند
نه كسى مويه كرد و نه كسى متنفر شد
اى سر! [بريدن تو] لالايى خواب [آرام] دشمن و
بيدارى چشم ما شدى و چشمانى كه [با هراس از حقگويى و ستم ستيزى است، به خواب نمى رفتند] آنها را خواب كردى
باغى نبود كه
آرزو نكند آرامگاه تو باشد. » (۱۳۳)
اين كه شعر دعبل خزاعى (۱۳۴) است.
آرى سرورم! او اينك به مرو آمده است و از شما اجازه مى خواهد كه وارد شود.
پس از نماز عصر. به جز من، كسان ديگرى نيز هستند كه دوست دارند هم اكنون وى را ببينند.
شاعر خاندان علوى وارد شد؛ شاعر واژگان كوبنده؛ شاعر كلمات شورش گر؛ شاعرى با ربع قرن آوارگى ؛ شاعر محكوم به اعدام. از چشمان دعبل عشق مى تراويد. گفت: « سرورم! شعرى سرودهام و دوست دارم آن را بشنويد. هنوز آن را براى كسى نخوانده ام. »
دعبل پارچه سپيد گسترد. پارچه اى واژگان شاعرانه؛ انقلابى. نوشتن شعر بر پارچه اى سپيد مانند احرام حج، بى سابقه بود! نشانه
هاى پرسش در چشمها شكل گرفتند. دعبل گويى جواب آن چشم هاى پرسش گر را مى دهد، گفت: « چنين كردم تا در هنگام كوچ به جهان واپسين، همراهم باشند. » (۱۳۵)
دعبل غزلى را آغاز كرد كه ابياتش با (ت) پايان مى پذيرفتند؛ غزلى جاودانه در بستر تاريخ با مفهوم زير:
« نوحه گران گنگ و گويا
با نالهها و آه هاى آتشين خود به گفت و گو پرداختند
با نفس هاى خود
از راز درون دلباختگان روزگار پرده برگرفتند.
معانى لطيف از دل انسانى جارى مى شود كه زندگى خويش را با آوارگى و دور از سرزمين هاى كودكى اش سپرى مى كند. او دردهايش را به سرزمين هايى مى فرستد كه وقتى از آنها مى گريخت، سبز و رؤيايى بودند.
سرزمين دختركانى كه زيبايى شان را در عفاف مى ديدند.
اين چشم اندازها هنگامى كه شاعر در بيابان عرفات مى ايستد، هنوز در خاطره اش مى درخشند.
اما روزگار مى چرخد و همه چيز را با خود مى چرخاند و زمان آوارگى و هجران فرا مى رسد
زمانه را بنگر كه با پيمان شكنىها و تفرقه اندازى هاى بسيارش با حكومت هاى بازيچه و كسانى كه به دنبال آن ها، جوياى روشنايى از دل تاريكىها بودند، چه جنايتها به مردم كرد
جز عشق به خاندان محمد (ص) اميد ديگرى در زندگى نمانده است.
فرزندان هند جگرخوار، با چنگ افكندن بر حق، زندگى
را به دوزخى غيرقابل تحمل تبديل كردند
اينها دردهايى است كه مزرع سبز فلك را در چشم ما خونين مى نماياند و آب شيرين را بر كام تلخ مى كند.
همه چيز از لحظه اى در سقيفه آغاز شد
آن چه اين كارها را آسان كرد
بيعت ناگهانى و بى انديشه بود
از مكه و مدينه، تنها آوارهايى ماندند.
سرزمينى كه فرودگاه جبرئيل بود، تهى از ساكنانش شد.
درسگاه آيه هاى قرآنى از تلاوت تهى شد
و سراى وحى به ويرانى گراييد
خانه هاى على و جعفر، حمزه و سجاد ذوثفنات (۱۳۶)
خانه هايى كه جايگاه نماز و پارسايى روزه و نيكى هاست
سراهايى كه ويران از باران هاى
آمرزش بسيار است، نه از سپرى شدن روزگاران.
اى وارثان دانش پيامبر و اى خاندان او
درود هماره ما نثار شما باد! »
شاعر، لحظه اى خاموش شد. زيرا رضا (ع) از خود بيخود شده بود. دل بزرگ وى نتوانست حماسه واژگان را حمل كند، واژگانى كه چكيده اشك و خون و اندوه بودند. چون حضرت به خويش آمد، با صدايى به غمگينى آواى جارى آب در ناودان فرمود:
« بخوان اى خزاعى. »
#دانستنیهای امام رضا علیه السلام
https://eitaa.com/zandahlm1357