eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
ادامه داستان یک فنجان چای با خدا 😌 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 قسمت پنجاه و هشت: سرگردانتر از مسافری راه گم کرده در کویر بودم. کاش دنیا یک روزاستراحت برایم قائل میشد. دوباره درد همچون گربه ایی بی چشم و رو به شیشه ی ترک خورده ی وجودم چنگال کشید. سرم پر بود از سوالات مختلف. حسام چه چیزی از دانیال میخواست؟؟ چرا از یان خبری نبود؟ حتی تماسهایم را بی پاسخ میگذاشت.. حسام.. حسام.. حسام.. تنفرِ دلنشین زندگیم.. کاش بود و میخواند تا درد، فرار را برقرار ترجیح دهد.. آن شب تا صبح با بی قراری دست و پنجه نرم کردم. صدایِ یالله گویی حسام در محیط پیچید.. سرطان که جانم را به یغما برده بود، کاش حداقل موهایم را برایم میگذاشت، مطمئنا ابزارخوبی بود محضه شکنجه ی این بچه مسلمان..  کلاهم را روی سرم گذاشتم. عطر بد خاطره یِ چای به وضوح در بینی ام نشست و صدایِ حسام از چارچوب درب در گوشهایم.. به سمتش چرخیدم. سینی به دست منتظرِ اجازه ی ورود بود و من صادرش کردم. سینیِ پر شده از چای، نان، پنیر و گردو را روی میز گذاشت ومیز را جلویِ پای قرار داد. ( حاج خانوم میگن اعتصاب غذا کردین..) به دستانِ مردانه اش که با نظم خاصی در حالِ درست کردن لقمه بود نگاه کردم. پنج لقمه ی کوچک دست کرد و کنار یکدیگر در سینی قرار داد. در چای استکان  شکر ریخت و به رسم ایرانی بودنش، قاشق ظریفِ چای خوری را بعد از چرخاندن در استکان،  درونِ نعلبکیِ گلدار گذاشت.. چای دوست نداشتم، اما این حسِ ملس را چرا.. (من از چایی متنفرم.. جمعش کن..) لبخند زد ( متنفرین؟؟ یاااا.. ازش میترسید؟؟) ابروهایم گره خورد. ( میترسم؟؟ از چی؟؟ از چایی؟؟) لبخند رویِ لبش پر رنگتر شد ( اوهوم.. آخه ما مسلمونا زیاد چایی میخوریم..) سکوت کردم.. او از کجا میدانست که دلیلم برایِ نخوردن چای، مسلمانان بودند؟؟ این را فقط دانیال میدانست..  اما ترس.. ترس کجایِ کار قرار داشت؟؟ ( من از مسلمونا نمیترسم..) دستی به صورتش کشید. لبانش کمی  جمع کرد ( از مسلمونا که نه.. امااا.. از خداشون چی؟) میترسیدم؟؟  من از خدایشان میترسیدم؟؟ ( نه.. من فقط از اون  نفرت دارم). رو به رویم، رو زمین نشست (از نظرمن نفرت، نوعی ترسِ گریم شده ست.. ترس هم که تکلیفش معلومه.. باید جفت پا پرید وسطش، باید حسش کرد.. اونوقتِ که خدا شیرین تر از این چایی میشه..) راست میگفت.. من از خدا میترسیدم.. از او و کمرِ همتش برایِ نابودیِ زندگیم.. با انگشتان دستش بازی میکرد ( گاهی.. بعضی از آدما چایی شون با طعم خدا میخورن.. بعضی ها هم.. فنجانِ چایِ شونو با خودِ خدا..) حرفهایش عجیب، اما دلنشین بود. نفسی عمیق کشید که بی شباهت به آه نبود ( اما اون کسی میبره که چایی رو با طعم خدا ، مهمونِ  خودِ خدا بخوره..) شاید راست میگفت.. من از ترسِ طعمِ خدا، هیچ وقت مزه ی چای را امتحان نکردم.. سینی را با لبخندی مهربان به سمتم هل داد (خب.. پروین خانووم منتظرن تا سینی رو خالی تحویلشون بدم.. ) لقمه ایی را که درست کرده بود در دهانم گذاشتم.. فنجانِ چای را به سمتم گرفت. نمیدانم چرا؟ اما دوست داشتم، برایِ یکبار هم که شده امتحانش کنم.. با اکراه استکان را از دستش گفتم. لبخندِ مردانه اش عمیق تر شد. جرعه ایی نوشیدم.. مزه اش خوب بود.. انقدر خوب که لبانم به خنده باز شد.. یعنی خدایِ مسلمانان به همین شیرینی بود؟؟ حسام رفت و من واماندم در شاعرانه هایش و چایی که طعم خدا میداد.. ادامه دارد... بامــــاهمـــراه باشــید🌹 https://eitaa.com/zandahlm1357
اخلاق مهدوی 65.mp3
3.31M
💠 🎤 با توضیحات 🎬 جلسه 41 👈نهی از استعجال در دعا ❇️ 90 جلسه
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
@shervamusiqiirani-9 - تصنیف : دلم دلم.mp3
825.3K
‌✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺 🍃🍂🌺🍃🍂🌺 🍂🌺🍂 ﺳﺮﻭ ﺭﻭﺍﻧﻢ، ﺁﺭﺍﻡ ﺟﺎﻧﻢ، ﺑﻲ ﺗﻮ ﻧﻤﺎﻧﻢ، ﺩﺭ ﺑﻄﻦ ﺟﺎﻧﻢ ﮔﺮ ﻳﺎﺭ ﻣﻦ ﺑﺮ ﺍﻓﻜﻨﺪ ﺍﺯ ﺭﺥ ﻧﻘﺎﺏ ﺭﻭﻳﺶ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻣﻲﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻣﻮﻳﺶ 🌺 🍂🌺🍂 🍃🍂🌺🍃🍂🌺 ✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺 https://eitaa.com/zandahlm1357
۲۳۶. امام به خورشید نورافشانی می‌ماند که پرتو نورش، تمام جهان را فرا گرفته و مقام او در افقی است که دستان و دیدگان به آن نرسد. اصول کافی ۲۳۷. به خدا قسم! به آنچه که انتظار آن را می‌کشید، دست نمی یابید؛ مگرآنکه امتحان سختی شوید و از شما جز عدّه ای بسیار اندک باقی نمی ماند. اصول کافی https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
پيام به مناسبت تشييع پيكر پاك يك هزار تن از شهداى جنگ تحميلى پيام به مناسبت تشييع پيكر پاك يك هزار تن از شهداي جنگ تحميلي بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم اطلاع يافتم كه امروز بالغ بر هزار تن از شهيدان به خون تپيده ي جنگ تحميلي تشييع مي‌شوند. پيكر مطهر و مبارك اين مجاهدان في سبيل اللَّه پس از گذشت سالي چند از شهادتشان امروز بار ديگر حال و هواي شهر تهران را به نَفَس روح بخش فرشتگان الهي، معطر، و به عطر بهشتي آغشته مي‌سازد و ياد گرامي شان خاطره رشادتها و فداكاريها را كه از يادرفتني نيست زنده و برجسته مي‌نمايد. سلام خدا بر اين عزيزان و بر همه شهيدان اين مرز و بوم كه حصار تحميلي ماده پرستي و خودخواهي را شكافتند و راهي به ملكوت انسانيت والا به روي بشريت گشودند. سلام خدا بر اين فداكاران كه در روز غربت فضيلتها و ارزشهاي اسلامي به ياري دين خدا و دفاع از انقلاب اسلامي قد علم كردند و غريبانه جان دادند. سلام خدا و فرشتگان و بندگان صالحش بر اين اجساد پاك و نوراني كه از خود گذشتند تا كشور و ملت خود را از آسيب متجاوزان محفوظ دارند. سلام ما بر اين پاره‌هاي دل ملت كه دل از زندگي و راحت كندند تا آرامش دل امت و امام تضمين شود، مرگ را استقبال كردند تا اسلام زنده بماند، داوطلبانه به خاك افتادند تا ايران سربلند گردد. درود خدا و اوليائش و درود همه ملت ايران بر آنان باد. اين جانب به خانواده‌هاي داغدار و چشم انتظار اين شهيدان تبريك و تسليت عرض مي‌كنم و اميدوارم به بركت اين اجساد طيبه كه شب قدر، اولين شب آرامش آنان در مضجع ابدي است، شبهاي قدر بر آن خانواده‌ها و بازماندگان و بر همه ملت ايران مبارك گردد. و دعاي مستجاب حضرت بقية اللَّه الاعظم (ارواحنافداه) در اين شبها دستگير ملت ايران شود. بفضل اللَّه من رحمته - سيّد علي خامنه اي - ۲۱/۱۲/۷۱ مقام معظم رهبری https://eitaa.com/zandahlm1357