eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هنر آن است ڪه بمیرے پیش از آنڪه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنانند ڪه چنین مرده‌اند... .......: @zandahlm1357
.......: همه فرماندهان توي منطقه نگران آقا مهدي بودند. شروع كردند به تماس با اينجا و آنجا تا نيرو جمع و جور كنند و ما ببريم آن [ صفحه ۱۶۲] سوي دجله. فشار دشمن ديگر در تمام محور عملياتي بدر مضاعف شده بود. همه اسلحه به دست آماده مقاومت بودند. مصطفي مولوي آرام و قرار نداشت و دلواپس آقا مهدي بود. هي مي‌گفتم: ما الان از پيش آقا مهدي اومديم. سالم بود و مي‌گفت بايد مقاومت كنيم. حتي به من هم عصباني شد كه چرا نمي ري دنبال نيرو. آقا مصطفي نشاني يك قايق را توي خط دوم داد. گفت: برين به يه ماشين ببندين و بيارين. با راشد خاكپاكي [۷۶] رفتيم قايق را بستيم به ماشين كه بكشيم بياريم. اين قدر توپ و خمپاره ريختند دور و برمان كه آخر سر قايق متلاشي شد. قايق روي چهار چرخ سوار بود. برگشتم پيش آقا مصطفي و گفتم قايق را زدند. تا اينها بجنبند و نيرو پيدا كنند و قايق... هوا تاريك شد. وقتي هوا تاريك شد ديگر از بردن نيرو نااميد شديم. همه چشمهاي نگران به آب دجله دوخته شده بودند تا شايد آقا مهدي و يارانش برگردند. ولي اين گونه نشد. وقتي رضا لطفي توانست خودش را به اين طرف آب برساند. ديگر رزمندگان چشم انتظار لشكر عاشورا، چشم از آب دجله گرفتند و خبر شهادت آقا مهدي غم سنگيني بر دلهامان تلنبار كرد. شب ساعت ۲ بامداد ما از آن محور خارج شديم. آقا مهدي ديگر برنگشت. [ صفحه ۱۶۳] بر شانه‌هاي دجله حسين منبع جود توي اردوگاه دزفول بوديم. من نيروي مخابرات بودم كه بيشتر به گردان سيدالشهدا مأموريت مي‌رفتم. واحد مخابرات به ستاد لشكر نزديك بود. يعني مابين ستاد و مخابرات دستشويي‌ها و توالت‌ها بودند. پيش از نماز صبح رفتم سمت دستشويي ها. خلوت بود و هنوز از نيروهايي كه براي وضو گرفتن بايد به دستشويي‌ها مي‌آمدند، خبري نبود. ديدم يكي آن دور و برها هست و دارد آفتابه‌ها را پر مي‌كند و مرتب مي‌چيند. خيلي هم با اشتياق كارش را انجام مي‌داد. اول بي خيال شدم ولي دقت كه كردم ديدم آقا مهدي باكري است. شب دوم عمليات بدر همه خسته بوديم. دو شب بود كه نخوابيده بودم و توان سرپا ايستادنم نبود. با تاريك شدن هوا، خوابم گرفت. يك لحظه از خواب بيدار شدم و يادم آمد كه هنوز نماز [ صفحه ۱۶۴] نخوانده ام. ساعت ۱۱ شب بود. از سنگر كه آمدم بيرون، ديدم توي خط همه نيروهاي گردان سيدالشهدا خوابيده اند! هيچ كس بيدار نبود. تعجب كردم كه خط با اين حساسيت، چرا همه خوابند؟ هر چند عراق خودش را چنان گم كرده بود كه به آن زودي نمي توانست كاري بكند. چند قدم دورتر از سنگرمان يك جاي صافي بود. گفتم بگذار همين جا نمازم را بخوانم. سنگر درست و حسابي نداشتيم هر كس براي خود جان پناهي كنده بود. وقتي نمازم را شروع كردم متوجه شدم يكي نزديكي من خوابيده است، مچاله شده بود توي خودش، دست هايش را گذاشته بود وسط پاهايش. كنار آب بوديم و شب سردي هم بود. سرش را گذاشته بود روي خاك و به پهلو خوابيده بود. آرام آرام كه دقت كردم قيافه آقا مهدي در نظرم آمد. كاري به كارش نداشتم. نمازم را شروع كردم. موقع نماز خواندنم، بيدار شد. ديدم تشخيصم درست بوده، آقا مهدي است. بلند شد نشست. دور و برش را نگاه مي‌كرد، نمازم كه تمام شد از من پرسيد: تو كي هستي؟ گفتم: من بي سيم چي آقا جمشيدم. پرسيد: بي سيم ات كجاست؟ گفتم: توي سنگر. گفت: برو بيارش. رفتم بي سيم را آوردم. از زمان شروع نماز، در سمت چپ ما درگيري شديدي آغاز شده بود. يكي دو كيلومتر دورتر از ما، آن طرف گلوگاه. پرسيد: اين درگيري از كي شروع شده؟ گفتم: بيست دقيقه فوقش نيم ساعت. [ صفحه ۱۶۵] گفت: نيروهاي احمد كاظمي درگير شده ان، عمليات داشتن شروع كرده ان. بعد گفت: بيا اين فركانس را بگير من حرف بزنم. كد فركانس را گفت و من هم گرفتم و گوشي را دادم به اش. با احمد كاظمي صحبت كرد. پس از صحبت هايش پرسيد: جمشيد كجاست؟ گفتم: داخل سنگر. گفت: برو صداش كن بياد. برگشتم سنگر و گفتم آقا مهدي شمارو مي‌خواد. با هم آمديم پيشش. گفت: مي‌خوام از دجله رد بشيم. يكي از گروهان هايت را آماده كن براي عبور از دجله. آقا جمشيد پرسيد: چه جور مي‌ريم آقا مهدي؟ گفت: با قايق ديگه. گفت: ما كه قايق نداريم! گفت: آورده‌ام اونجا هستن داخل ايفا. پشت سده. در زماني كه ما توي خط مشغول استراحت بوديم او رفته بود با ايفاي عراقي دو تا قايق آورده بود. علاوه از قايق، كلي هم خورد و خوراك بود. كمپوت و كنسرو و... در اين حين محمود دولتي آمد. آقا جمشيد گفت: گروهان مي‌آد. داخل قايق ۸ - ۷ نفر نشستند و از آب عبور كردند. خود آقا مهدي هم فرماندهي مي‌كرد و... زمان عبور قايق درگيري چنداني نداشتيم و عراقي‌ها تا گلوگاه كيسه اي عقب نشسته بودند. [ صفحه ۱۶۶] صبح همان روز، عراقي‌ها فرار كرده بودند منتهي براي عبور از آب وسيله نداشتيم. آقا مهدي گفت: بچه ها! الان فرصته، بياين از دجله عبور كنيم. عراقي‌ها رفته اند. گفتند: آخه چه جور مي‌شه از دج
له گذشت؟ نه قايقي، نه بلمي و نه... مقداري عصباني شد. گفت: پس اين همه آموزش شنا رو براي چي ديدين، مگه غير از اين روزها لازم مي‌شه؟ تعدادي از بسيجي‌ها كه ناراحتي آقا مهدي را تاب نياوردند، گفتند: باشه مي‌ريم. گفت: بزنين به آب و عبور كنين. از نيروهايي كه يادم مي‌آيد يكي راشد خاكپاكي بود و دو سه نفر هم بودند. خودشان را انداختند به آب و مقداري رفتند. منتهي سرعت آب زياد بود و بچه‌ها را با خود مي‌برد. آقا مهدي انگار متقاعد شد كه عبور از دجله بدون قايق امكان پذير نيست. صدا زد كه برگردين. بچه‌ها برگشتند و آقا مهدي رفت پي قايق. آقا مهدي را در روزهاي بدر بيشتر در كنار دجله مي‌ديديم در انتهاي پل نفررو كه بر روي دجله زده شده بود. با آقاجمشيد مي‌آمديم و آقا جمشيد كارها را با آقا مهدي هماهنگ مي‌كرد و برمي گشتيم كيسه اي. شبي كه قرار بود اتوبان را تصرف كنيم و پل هم منفجر شود. آقا مهدي رو به آقا جمشيد گفت: شب حركت كنين طرف اتوبان، به محض رسيدن به پل بي سيم بزن، تخريبچي هارو بفرستم بيان منفجرش كنن. آقا جمشيد گفت: آقا مهدي اجازه بده تخريبچي‌ها با ما بيان. https://eitaa.com/zandahlm1357
.......: حمد واصل به اعلی علیّین قوله علیه السلام: حَمْداً یَرْتَفِعُ مِنَّا إِلَی أَعْلَی عِلِّیِّینَ فِی کِتَابٍ مَرْقُومٍ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ. [۱] یعنی: باز حمد و تمجید و تحمید و توحید می‌نمائیم تو را حمدی که مرتفع باشد ما را به رفعت معنویه به سوی مرتبه اعلی علیین در درجات قرب، کما قال تعالی فی حقّ عیسی علیه السلام: « یَا عِیسَی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رَافِعُکَ [۲] »، یعنی: من از دون وساطت ملک قابضه بذاته، قبض می‌نمایم روح تو را از کالبد دنیویه، و بعد از قبض « وَ رَافِعُکَ إِلَیَّ [۳] » یعنی: رفعت می‌دهم روح تو را از مرتبه بعد اسفل السافلین به سوی خودم در اعلی علیّین، « وَ مُطَهِّرُکَ [۴] » أی منزّهک و مُبعدک من الذین کفروا، أعنی از معاشرت و مجاورت اهالی دار طبیعت که دار کافرین یعنی محجوبین و مستورین از مبدأ و متعبّدین از مقام قرب اند ؛ چه مراتب ایجاد که از او به « ایّام سته » تعبیر شده است کما قال تعالی: «خلق اللّه السموات و الأرض فی ستّة أیّام» [۵]، أی فی مراتب متوالیة فی التقدم و التأخر، المعبّر عنها بعوالم الطولیة، و ---------- [۱]: ۴ - اقتباس از سوره مطففین، آیه ۲۰ و ۲۱. [۲]: ۵ - سوره مبارکه آل عمران، آیه ۵۵. [۳]: ۶ - همان. [۴]: ۷ - همان. [۵]: ۸ - اقتباس از سوره مبارکه اعراف، آیه ۵۴. 📚✍ بر صحیفه سجادیه میرزا ابراهیم سبزواری وثوق الحکماء https://eitaa.com/zandahlm1357
.......: دعای پیامبر پدرم با خط خودش نوشته است: عطا از معنای روایت پیامبر خدا که فرموده است: خیرالدعاء دعائی و دعاء الانبیاء من قبلی، پرسش نمود که مراد کدام دعا است، پاسخ داد، این است لا اله الا الله وحده وحده وحده لا شریک له، له الملک، و له الحمد، یحیی و یمیت و هوحی لا یموت بیده الخیر و هو علی کل شی ء قدیر و این دعا نیست بلکه تقدیس خداست. توبه حجاج در احیاءالعلوم آمده است: حجاج بن یوسف هنگام مرگ می‌گفت: خدایا مرا ببخش، اینان می‌گویند مرا نمی بخشی. عمربن عبدالعزیز از این جمله در تعجب بود و غبطه می‌خورد. حسن بصری وقتی شنید اول پرسید آیا واقعاً او این جمله را گفته است. گفتند آری، گفت: این امید است. شاید چنین شود. شیخ بهاء https://eitaa.com/zandahlm1357
سؤال👇 سلام در گروه ختم قران و صلوات شرکت کردم دوتا سوال دارم 1-ببخشیدبرای ختم دعا یا جز قران حتما باید خودمون بخونیم یا صوتی هم گوش بدیم اشکال نداره؟ 2-ذکر صلوات حتما باید لبها تکان بخورد و مشخص شه یا در دل گفته بشه میتونیم شمارش کنیم ؟ نمیدونم منظورم خوب رسوندم یا نه ؟ پیشاپیش از پاسخگویی تون ممنون پاسخ👇 سلام علیکم 1. گوش دادن به صوت قرائت محسوب نمی شود، لذا باید توسط خود انسان قرائت شود. 2. در دل گفتن ذکر گفتن صادق نیست و باید بر زبان جاری شود.